برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1639 100 1
شبکه مترجمین ایران

abstinence

/ˈæbstənəns/ /ˈæbstɪnəns/

معنی: خود داری، پرهیز، ریاضت، پرهیز از استعمال مشروبات الکلی
معانی دیگر: پارسایی، کف نفس، خویشتنداری، (در غذا و نوشیدنی ها) پرهیز کردن، میانه روی کردن، (کاتولیک) خودداری از گوشت خواری در روزهای خاصی از هفته

بررسی کلمه abstinence

اسم ( noun )
مشتقات: abstinent (adj.), abstinently (adv.)
(1) تعریف: the denial of satisfaction of one's appetites, esp. the appetite for certain foods, drugs, or sexual activity.
مترادف: abstention
متضاد: indulgence, self-indulgence
مشابه: asceticism, austerity, celibacy, chastity, continence, fast, forbearance, renunciation, restraint, self-abnegation, self-control, self-denial, self-discipline, self-restraint, self-sacrifice, sobriety, teetotalism, temperance

- Her doctor recommended abstinence from salty and fatty foods.
[ترجمه ترگمان] پزشک او پرهیز از غذاهای شور و چرب را توصیه کرد
[ترجمه گوگل] دکترش توصیه کرد که از غذاهای سالم و چرب باقی بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Sexual abstinence is required of Catholic priests.
[ترجمه ترگمان] پرهیز جنسی از کشیش‌های کاتولیک لازم است
[ترجمه گوگل] استقبال جنسی از کشیش های کاتولیک نیاز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a refraining from consumption of alcohol.
مترادف: sobriety, teetotalism, temperance
مشابه: abstention, avoidance, forbearance, prohibition, renunciation

...

واژه abstinence در جمله های نمونه

1. The patient should practice total abstinence from smoking.
[ترجمه محمد داودي] بيمار بايد از سيگار كشيدن پرهيز كامل داشته باشد.
|
[ترجمه ترگمان]بیمار باید کل پرهیز از سیگار کشیدن را تمرین کند
[ترجمه گوگل]بیمار باید سستی کامل از سیگار کشیدن داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The best way to avoid pregnancy is total abstinence from sex.
[ترجمه محمد داودي] بهترین راه برای جلوگیری از بارداری، پرهيز كامل از رابطة جنسي است
|
[ترجمه ترگمان]بهترین راه برای جلوگیری از بارداری کل پرهیز از سکس است
[ترجمه گوگل]بهترین راه برای جلوگیری از بارداری، قطع کامل از جنس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Abstinence is the best medicine.
...

مترادف abstinence

خود داری (اسم)
self-command , self-control , continence , abstention , restraint , abstinence , equanimity , forbearance , composure , self-government , self-possession , mastery of oneself , self-repression , self-restraint
پرهیز (اسم)
abstinence , regimen , austerity , diet
ریاضت (اسم)
mortification , abstinence , austerity , yoga , penance , ascesis
پرهیز از استعمال مشروبات الکلی (اسم)
abstinence

معنی کلمه abstinence به انگلیسی

abstinence
• self-restraint, forbearance, avoidance
• abstinence is the practice of not having something you enjoy, such as alcoholic drinks.

abstinence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

m.javid
محرومیت
دکتر رجایی
خود داری از انجام فعالیت جنسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی abstinence

کلمه : abstinence
املای فارسی : ابستیننک
اشتباه تایپی : شذسفهدثدزث
عکس abstinence : در گوگل

آیا معنی abstinence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )