برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

absolve

/əbˈzɑːlv/ /əbˈzɒlv/

معنی: پاک کردن، اعلام بی تقصیری کردن، مبرا کردن، بخشیدن، بری الذمه کردن، امرزیدن، عفو کردن، کسی را از گناه بری کردن
معانی دیگر: تبرئه کردن، آزاد کردن (از قید چیزی)، بخشودن، آمرزیدن، بخشیدن گناه، کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن

بررسی کلمه absolve

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: absolves, absolving, absolved
مشتقات: absolvable (adj.), absolver (n.)
(1) تعریف: to free from consequences, blame, or guilt.
مترادف: exculpate, exonerate, justify, pardon
متضاد: accuse, blame, charge, condemn
مشابه: acquit, amnesty, clear, condone, excuse, forgive, let off, make allowance for, overlook, release, remit, vindicate, wash

- Although the court had absolved him of the crime, society still held him responsible.
[ترجمه ترگمان] با آن که دادگاه او را از جنایت مبرا می‌دانست، اجتماع هنوز او را مسئول می‌دانست
[ترجمه گوگل] اگرچه دادگاه او را از این جرم محروم کرده بود اما جامعه همچنان مسئولیتش را بر عهده داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to release from obligation or responsibility.
مترادف: excuse, exonerate, free, release
متضاد: charge
مشابه: acquit, exempt, liberate, loose, remit, reprieve, unbind

- He was absolved from his duties as a juror.
[ترجمه ترگمان] از وظایفش به عنوان عضو هیات‌منصفه تبرئه شد
[ترجمه گوگل] او از وظایف خود به عنوان یک افتخار منصرف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه absolve در جمله های نمونه

1. They agree to absolve us from our obligation.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها موافقت کردند که ما را از تعهد خود معاف کنند
[ترجمه گوگل]آنها موافق ما را از تعهد ما آزاد می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I absolve you from all your sins.
[ترجمه ترگمان]من تو رو از همه گناهان می‌بخشم
[ترجمه گوگل]من شما را از تمام گناهان تو آزادی خواهم بخشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had provided a father-confessor figure to absolve the youngster's sins and absorb his phobias.
[ترجمه ترگمان]یک کشیش به نام confessor را به او هدیه داده بود تا گناهان این جوان را ببخشد و ترس‌های او را به خود جذب کند
[ترجمه گوگل]او یک شخصیت عادل پدر برای آزادی گناهان جوان و ترس های او را فراهم کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. For obvious reasons, the tenants absolve the local authority of responsibility.
[ترجمه ترگمان]به دلایل روشن، مستاجران قدرت محلی مسئولیت را مبرا می‌کنند
[ترجمه گوگل]به دلایل روشن، مستاجرین مسئولیت محلی را از بین میبرند
...

مترادف absolve

پاک کردن (فعل)
wash , wipe , abrade , erase , clean , purify , cleanse , rub , scrape , absolve , absterge , purge , assoil , obliterate , expiate , mop , furbish , lustrate , deterge , efface , sublimate , willow , winnow , wipe up
اعلام بی تقصیری کردن (فعل)
absolve
مبرا کردن (فعل)
absolve , exonerate , exculpate
بخشیدن (فعل)
give , vouchsafe , present , absolve , forgive , donate , remit , give away , assoil , portion , dispense , grant , privilege , pardon , gift , spare , bestow , betake , condone , endue , indue
بری الذمه کردن (فعل)
absolve
امرزیدن (فعل)
absolve , forgive , remit , beatify
عفو کردن (فعل)
absolve , forgive
کسی را از گناه بری کردن (فعل)
absolve

معنی absolve در دیکشنری تخصصی

[حقوق] بری الذمه کردن، مبری کردن، معاف شناختن

معنی کلمه absolve به انگلیسی

absolve
• acquit; release, set free; forgive, pardon
• if someone is absolved of blame or responsibility, a formal statement is made that they are not guilty or are not to blame.

absolve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hossein
Absolve به معنی عفو کردن یا بخشیدن

لایک فراموش نشه💟
Figure
مبرا از گناه کردن
بی گناه دانستن
بی تقصیر خواندن
عفو کردن
بخشیدن

‌The Christian faith absolves an emotionally abusive father of wrongdoing with a blanket
.forgiveness void of any sort of accountability

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی absolve

کلمه : absolve
املای فارسی : ابسلو
اشتباه تایپی : شذسخمرث
عکس absolve : در گوگل

آیا معنی absolve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )