برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

absentee

/ˌæbsənˈtiː/ /ˌæbsənˈtiː/

معنی: مالک غایب، شخص غایب
معانی دیگر: مالک غایب از ملک، مفقودالاثر

بررسی کلمه absentee

اسم ( noun )
• : تعریف: a person who is absent, esp. from duty, work, or property.
مشابه: shirker, slacker, truant

- Due to the high number of absentees, work had to be discontinued.
[ترجمه ترگمان] با توجه به تعداد زیاد of، کار باید قطع می‌شد
[ترجمه گوگل] با توجه به تعداد زیادی از افراد غایب، کار باید متوقف شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to one who is absent.
مشابه: absent, truant

- The tenants claimed that the absentee landlord neglected the property.
[ترجمه ترگمان] The مدعی بودند که مالک absentee ملک را نادیده گرفته‌است
[ترجمه گوگل] مستاجران ادعا کردند که صاحب غیبت اموال را نادیده گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه absentee در جمله های نمونه

1. absentee landlord
مالکی که در ملک خود زندگی نمی‌کند

2. a resident landlord takes better care of the land than an absentee landlord
ملاک ساکن در ملک،بهتر از ملاک غایب به زمین می‌رسد.

3. There was only one absentee because everybody knew the meeting was very important.
[ترجمه ترگمان]فقط یک فرد غایب بود چون همه می‌دانستند که جلسه خیلی مهم است
[ترجمه گوگل]تنها یک غیبت وجود داشت زیرا همه می دانستند که جلسه بسیار مهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The house has an absentee landlord, who visits the property once a year.
[ترجمه ترگمان]خانه اربابی دارد که سالی یک‌بار به ملک سر می‌زند
[ترجمه گوگل]این خانه صاحب غایب است که یک بار در سال به این ملک می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was charged with being an absentee.
[ترجمه ترگمان]اون متهم به فرد غایب بودن شد
[ترجمه گوگل]او متهم به غیبت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Absentee fathe ...

مترادف absentee

مالک غایب (اسم)
absentee
شخص غایب (اسم)
absentee

معنی عبارات مرتبط با absentee به فارسی

رای غیابی، ارسال ورقه رای بطور غیابی

معنی کلمه absentee به انگلیسی

absentee
• one who is not present, one who is absent
• an absentee is a person who should be in a particular place but who is not there.
absentee ballot
• ballot used by citizens who are unable to vote at their regular polling place on an election day (usually sent by mail)
absentee landlord
• an owner of property that leaves management of his property to his tenant
absentee vote
• vote cast by a citizen who is unable vote at his regular polling place on an election day (usually sent by mail)
absentee voter
• one who votes by absentee ballot because he is unable to vote at his regular polling place on an election day (usually by mail)
absentee voting
• absentee ballot, voting by citizens who are unable to vote at their regular polling place on an election day (usually sent by mail)

absentee را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد جوکار
نهفته (هنگامی که به عنوان صفت برای شخصیت بکار برود.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی absentee

کلمه : absentee
املای فارسی : ابسنتی
اشتباه تایپی : شذسثدفثث
عکس absentee : در گوگل

آیا معنی absentee مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )