برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1617 100 1
شبکه مترجمین ایران

abscess

/ˈæbˌses/ /ˈæbses/

معنی: ورم چرکی، دمل، ابسه، دنبل، ماده، خراج
معانی دیگر: آبسه، کورک، پیله، نباور

بررسی کلمه abscess

اسم ( noun )
• : تعریف: a collection of pus in body tissue, usu. surrounded by an inflamed area.
مشابه: boil, canker

- The abscess near the tooth was successfully treated with antibiotics.
[ترجمه ترگمان] abscess که در نزدیکی دندان قرار داشت با استفاده از آنتی‌بیوتیک درمان شد
[ترجمه گوگل] آبسه در نزدیکی دندان با موفقیت درمان با آنتی بیوتیک ها بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: abscesses, abscessing, abscessed
مشتقات: abscessed (adj.)
• : تعریف: to develop an abscess.

واژه abscess در جمله های نمونه

1. the pain will ease when the abscess bursts
وقتی که سر دمل باز شود درد فروکش خواهد کرد.

2. He has a bad abscess under that tooth.
[ترجمه ترگمان] اون یه آبسه بد زیر دندون داره
[ترجمه گوگل]او زیر دندان آبسه بدی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I developed an abscess on my neck.
[ترجمه ترگمان]من یه آبسه ایجاد کردم
[ترجمه گوگل]من یک آبسه در گردنم گذاشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Once an abscess has burst it should be bathed with antiseptic liquid.
[ترجمه ترگمان]وقتی دمل چرکی شده باید با مایع ضدعفونی شسته بشه
[ترجمه گوگل]هنگامی که یک آبسه از بین رفته است، باید آن را با مایع ضد عفونی شستشو داده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I got an abscess so he took the tooth out.
[ترجمه ترگمان]من یه آبسه پیدا کردم و دندون رو برد بیرون
[ترجمه گوگل]من آبسه گرفتم، بنابراین دندان را خارج کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف abscess

ورم چرکی (اسم)
abscess
دمل (اسم)
abscess , boil , wen , blain , blotch
ابسه (اسم)
abscess
دنبل (اسم)
abscess
ماده (اسم)
abscess , article , material , matter , female , substance , stuff , point , clause , provision , paragraph , res , woman , metal
خراج (اسم)
abscess , tribute , tax , levy , anthrax , spendthrift , toll , high-roller , spend-all

معنی abscess در دیکشنری تخصصی

abscess
[علوم دامی] تجمع متمرکز چرک که بوسیله تجزیه بافت در حفرهای تشکیل می شود.
[بهداشت] آبسه

معنی کلمه abscess به انگلیسی

abscess
• localized collection of pus accompanied by inflammation (pathology)
• an abscess is a painful swelling on the skin or in the body, containing a thick yellowish-white liquid.
apical abscess
• (dentistry) dental abscess that take place at the end of a root and is caused by tooth decay

abscess را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی کاظمی
ورم چرکی ، دمل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی abscess

کلمه : abscess
املای فارسی : ابسکس
اشتباه تایپی : شذسزثسس
عکس abscess : در گوگل

آیا معنی abscess مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )