برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

abridge

/əˈbrɪdʒ/ /əˈbrɪdʒ/

معنی: مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن
معانی دیگر: تلخیص کردن، به اختصار بیان کردن، به صورت فشرده در آوردن، محروم کردن، کم کردن، (از قدرت یا اعتبار ) کاستن، محدود کردن

بررسی کلمه abridge

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: abridges, abridging, abridged
مشتقات: abridgable (adj.), abridged (adj.), abridger (n.)
(1) تعریف: to shorten without removing basic contents; condense.
مترادف: compress, condense, curtail, cut, cut down, digest, shorten, truncate
متضاد: amplify, expand, extend, lengthen
مشابه: abstract, brief, contract, epitomize, summarize, synopsize

- Some of the classic novels have been abridged so that they may be read by younger readers.
[ترجمه ترگمان] برخی از رمان‌های کلاسیک به گونه‌ای خلاصه شده‌اند که ممکن است توسط خوانندگان جوان خوانده شوند
[ترجمه گوگل] برخی از رمان های کلاسی کوتاه شده اند تا خوانندگان جوان آنها را بخوانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to lessen, curtail, or deprive.
مترادف: curtail, cut, decrease, deprive, lessen, reduce
متضاد: amplify, expand, extend
مشابه: cut out, diminish, narrow, retrench, shut off, subtract

- Because of this incident, the school has abridged student privileges.
[ترجمه ترگمان] به دلیل این حادثه، این مدرسه حقوق دانش آموزان را خلاصه کرده‌است
[ترجمه گوگل] به دلیل این حادثه، مدرسه امتیازات دانشجویی را کم کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنو ...

واژه abridge در جمله های نمونه

1. he tried to abridge the story into ten pages
کوشید داستان را در ده صفحه خلاصه کند.

2. It was abridged from the original work.
[ترجمه ترگمان]خلاصه آن را از کار اصلی خود درآورده بودند
[ترجمه گوگل]از کار اصلی خلاص شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The book was abridged for children.
[ترجمه ترگمان]این کتاب برای کودکان خلاصه می‌شد
[ترجمه گوگل]این کتاب برای کودکان بسیار محدود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She has been asked to abridge the novel for radio.
[ترجمه ترگمان]از او خواسته شده‌است که این رمان را برای رادیو ملاحظه کند
[ترجمه گوگل]از او خواسته شده است که رمان رادیویی را به جای آن قرار دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The play was abridged for TV.
[ترجمه ترگمان]این نمایش برای تلویزیون خلاصه شد
[ترجمه گوگل]این بازی برای تلویزیون تدوین شد
[ترجمه شما] ...

مترادف abridge

مختصر کردن (فعل)
abbreviate , abridge , brief , shorten , simplify
کوتاه کردن (فعل)
curtail , abbreviate , abridge , brief , shorten , truncate , dock , formulate , stag , clip
خلاصه کردن (فعل)
abridge , brief , sum up , summarize , make an abstract , epitomize , foreshorten , make a resume

معنی abridge در دیکشنری تخصصی

abridge
[ریاضیات] خلاصه کردن، کوتاه کردن، مختصر کردن
[کامپیوتر] خلاصه کردن ، ساده کردن ( یک روش ریاضی ) ، تلخیص کردن .

معنی کلمه abridge به انگلیسی

abridge
• condense, shorten

abridge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجید رحمت خواه
خلاصه کردن
مختصر کردن
کوتاه کردن
کم کردن
محدود کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی abridge

کلمه : abridge
املای فارسی : ابریدگ
اشتباه تایپی : شذقهیلث
عکس abridge : در گوگل

آیا معنی abridge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )