برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1439 100 1

abort

/əˈbɔːrt/ /əˈbɔːt/

معنی: سقط جنین، بچه انداختن، سقط کردن، نارس ماندن، ریشه نکردن، بی نتیجه ماندن
معانی دیگر: آفگانه کردن، کورتاژ کردن، سقط جنین کردن، متوقف کردن، موقوف کردن، لغو کردن یا شدن، (بیماری - در مراحل اولیه) از بین رفتن، از بین بردن، ناتمام ماندن، عقیم ماندن، (زیست شناسی) نارس ماندن، رشد نکردن، وقفه، دست برداری

بررسی کلمه abort

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: aborts, aborting, aborted
(1) تعریف: to experience the end of a pregnancy before the fetus is able to survive.
مترادف: miscarry

- The car accident caused her to abort.
[ترجمه A.A] تصادف اتومبیل او را وادار به سقط جنین کرد
|
[ترجمه ترگمان] تصادف ماشین باعث شد که اون ماموریت رو لغو کنه
[ترجمه گوگل] تصادف ماشین باعث شد تا او قطع شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to stop growing before achieving full development.
مشابه: cease, halt, miscarry, stop

- Rubella caused the fetus to abort.
[ترجمه ترگمان] Rubella باعث شد که جنین سقط بشه
[ترجمه گوگل] سرخجه جنین را قطع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: of a program or operation, to end prematurely, usu. in failure. ...

واژه abort در جمله های نمونه

1. to abort a disease
مرض را در آغاز کار درمان کردن

2. many colds abort without treatment
بسیاری از سرماخوردگی‌ها بدون مداوا در اوایل کار برطرف می‌شوند.

3. cows with brucellosis often abort
گاوهایی که مبتلا به بیماری بروسلوز هستند اغلب دچار سقط جنین می‌شوند.

4. The doctor had to abort the baby.
[ترجمه ترگمان]دکتر باید بچه رو سقط کنه
[ترجمه گوگل]دکتر مجبور شد بچه را قطع کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The disease causes pregnant animals to abort.
[ترجمه ترگمان]این بیماری موجب توقف حیوانات باردار می‌شود
[ترجمه گوگل]این بیماری حیوانات باردار را قطع می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The decision was made to abort the mission.
[ترجمه ترگمان]تصمیم گرفته شد تا ماموریت قطع شود
[ترجمه گوگل]تصمیم گرفتیم که مأموریت را قطع کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The virus ...

مترادف abort

سقط جنین (اسم)
abort , abortion , miscarriage , feticide
بچه انداختن (فعل)
abort , miscarry
سقط کردن (فعل)
abort
نارس ماندن (فعل)
abort
ریشه نکردن (فعل)
abort
بی نتیجه ماندن (فعل)
abort

معنی abort در دیکشنری تخصصی

abort
[علوم دامی] در حیوانات ؛ خروج جنین یا رویان از رحم بطور نارس. مراجعه شود به Brucellosis , Leptospirosis .
[برق و الکترونیک] خاتمه غیر عادی
[ریاضیات] ناتمام ماندن، لغو کردن

معنی کلمه abort به انگلیسی

abort
• end a pregnancy; cancel, call off; fail; (computers) stop a procedure in progress or a program in operation (especially suddenly or abnormally)
• if a pregnant woman aborts, her pregnancy ends before the foetus has formed properly, and the foetus dies.
• if a foetus is aborted, a woman's pregnancy is deliberately ended before the foetus has formed properly, and it dies.
• if you abort a process, plan, or activity, you stop it before it is finished.
abort a program
• quit a program, make a program stop
abort attack
• stop an attack

abort را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی
اخطار ،خطر
jahanaks.blog.ir
متوقف کردن
یوسف صابری
نیمه تمام گذاشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abort
کلمه : abort
املای فارسی : ابرت
اشتباه تایپی : شذخقف
عکس abort : در گوگل

آیا معنی abort مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )