برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

abnormal

/æbˈnɔːrml̩/ /æbˈnɔːml̩/

معنی: غیر عادی، ناهنجار، خل
معانی دیگر: غیرطبیعی، نابهنجار، غیرمعمولی، افراط آمیز، بیش از حد، زیاده، (کودک) عقب افتاده، استثنایی

بررسی کلمه abnormal

صفت ( adjective )
مشتقات: abnormally (adv.)
• : تعریف: different from the normal or usual; not typical. (Cf. irregular.)
مترادف: aberrant, anomalous, atypical, deviant, eccentric, irregular
متضاد: natural, normal, typical
مشابه: bizarre, deviate, divergent, exceptional, heterodox, odd, singular, strange, uncommon, unconventional, unnatural, unusual, wayward, weird

- The patient had an abnormal growth on his neck.
[ترجمه ترگمان] بیمار روی گردنش رشد غیر عادی داشت
[ترجمه گوگل] بیمار رشد ناخوشایندی در گردن داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Fear of changing to a new school is not abnormal for children.
[ترجمه ترگمان] ترس از تغییر به یک مدرسه جدید برای کودکان غیر عادی نیست
[ترجمه گوگل] ترس از تغییر در یک مدرسه جدید برای کودکان غیر عادی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Such a severe reaction is abnormal in patients taking this drug.
[ترجمه ترگمان] چنین واکنش شدید در بیمارانی که این دارو را مصرف می‌کنند غیر عادی است
[ترجمه گوگل] چنین واکنشی شدید در بیمارانی که این دارو مصرف می کنند غیر طبیعی است
[ترجمه شما] ...

واژه abnormal در جمله های نمونه

1. abnormal development
رشد ناهنجار

2. abnormal profits
منافع بیش از حد

3. a school for abnormal children
مدرسه‌ی کودکان استثنایی

4. normal behavior and abnormal behavior
رفتار بهنجار و رفتار نابهنجار

5. her behavior was very abnormal
رفتارش بسیار غیر عادی بود.

6. An abnormal climate stunted the crops.
[ترجمه ترگمان]آب و هوای غیر عادی محصولات کشاورزی را از پا درمی‌آورد
[ترجمه گوگل]آب و هوای غیرطبیعی محصول را از بین می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Tests revealed some abnormal skin cells.
[ترجمه ترگمان]آزمایش‌ها برخی از سلول‌های پوست غیر عادی را آشکار کردند
[ترجمه گوگل]آزمایشات برخی سلولهای غیر طبیعی پوست را نشان دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Is the child abnormal in any way?
[ترجمه ترگمان]آیا این بچه غیرطبیعی است؟
[ترجمه گوگل]آیا کودک به هیچ وجه غیر طبیعی ن ...

مترادف abnormal

غیر عادی (صفت)
abnormal , unusual , uncommon , eccentric , extraordinary , abnormous , utter , strange , odd , anomalous , irregular , unco , unwonted
ناهنجار (صفت)
abnormal , malformed , raucous , dissonant , rough , maladaptive , abnormous , coarse , incult , maladroit , backhand , lumpy , unkempt , scruffy , cacophonous , gruff , incondite , inelegant , uncouth , surly
خل (صفت)
light , abnormal , crackpot , mad , nuts , dotty , flighty , strange , queer , half-baked , light-minded , off-beat , off-color , off-colour , queerish , screwy

معنی عبارات مرتبط با abnormal به فارسی

خاتمه غیر عادی
روان شناسی نابهنجاری، نابهنجارشناسی، روان شناسی مرضی، آسیب شناسی روانی

معنی abnormal در دیکشنری تخصصی

abnormal
[علوم دامی] انحراف از حالت عادی.
[شیمی] غیرطبیعی ، ناهنجار، نابهنجار، غیرمعمولی ، غیرعادى
[مهندسی گاز] غیرعادی ، نامتعارف ، غیرطبیعی
[نساجی] غیرعادی
[ریاضیات] غیر عادی، ناهنجار، نابهنجار
[پلیمر] غیرطبیعی، غیرمعمولی ، غیرعادى
[آب و خاک] نابهنجار، غیر نرمال
[نساجی] اصطلاحی نسبی برای فر و موج با فرکانس یا دامنه خیلی کم یا خیلی زیاد و یا فر و موجی که در لیف با مشخصات زاویه ای نامناسب تثبیت شده باشد
[ریاضیات] خم نا نرمال
[آمار] منحنی نانرمال
[زمین شناسی] خاک تحول یافته غیر طبیعی
[برق و الکترونیک] تخلیه تابان نابهنجار تخلیه تابانی که مشخصه آن افزایش افت ولتاژ در هنگام افزایش جریان است و هنگامی رخ میدهد که جریان از حدی که کاتد لامپ گازی را کاملا تابان میکند بیشتر شود
[آب و خاک] تغییر مغناطیسی ناهنجار
[مهندسی گاز] فشارغیرطبیعی
[آب و خاک] فشار نابهنجار
[حسابداری] بازده فوق العاده( مرحله عمل)
[حسابداری] ضایعات فوق العاده(مرحله عمل)
[برق و الکترونیک] انت ...

معنی کلمه abnormal به انگلیسی

abnormal
• unusual, not normal; irregular, exceptional
• someone or something that is abnormal is unusual or exceptional, especially in a worrying way.
abnormal bite
• non-alignment of the upper and lower teeth (dentistry)
abnormal end
• "crash" of a computer program, atypical termination of software, abend (computers)
abnormal psychology
• branch of psychology which studies mental illness
abnormal relations
• aberrant relationship, strange relations, morbid relationship

abnormal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

چنگیز
غیرعادی
مهدی
غیر طبیعی
Kosar zohari
نابهنجار،غیرعادی،غیرمعمول
فرشتهِ عشق
غیر عادی ،غیر طبیعی
Control it
Neutralize
So that you do not have danger from your ambush
Talk to your paternal grandfather about dealing with his abnormal growth
Because it is experiencing the growth of unfavorable maturity to perish
مهارش کنید
خنثی کنید
تا خطر را از کمین خود نداشته باشید
با جد پدری خود صحبتی کنید که به مسئله رشد نابهنجاری او رسیدگی کند
زیرا رشد بلوغ نامساعد رو به فنا را به سر میبرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی abnormal

کلمه : abnormal
املای فارسی : آبنرمال
اشتباه تایپی : شذدخقئشم
عکس abnormal : در گوگل

آیا معنی abnormal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )