برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1437 100 1

abiding

/əˈbaɪdɪŋ/ /əˈbaɪdɪŋ/

معنی: وفق کننده، پایدار، تاب اور، تحمل کننده، پایا
معانی دیگر: همیشگی، ابدی، جاودانه، برقرار، ماندگار، مانا، ساکن، وفا کننده

بررسی کلمه abiding

صفت ( adjective )
مشتقات: abidingly (adv.)
• : تعریف: unchanging; enduring.
مترادف: constant, enduring, lasting, unchanging
متضاد: ephemeral, short-lived
مشابه: changeless, durable, eternal, immutable, indestructible, indissoluble, permanent, stable

- The butler had an abiding loyalty to his master.
[ترجمه ترگمان] پیشخدمت به اربابش وفادار بود
[ترجمه گوگل] باتلر دارای وفاداری پایدار به استاد خود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My grandmother had an abiding faith in the basic goodness of people.
[ترجمه ترگمان] مادر بزرگم به خوبی مردم ایمان راسخ داشت
[ترجمه گوگل] مادربزرگ من ایمان پایدار به خیر پایه مردم داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه abiding در جمله های نمونه

1. I'm tired of your abiding complaints.
[ترجمه ترگمان]از شکایت‌های abiding خسته شدم
[ترجمه گوگل]من از شکایات متداول شما خسته شده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He had an abiding love of the English countryside.
[ترجمه ترگمان]او یک عشق پایدار به حومه شهر انگلستان داشت
[ترجمه گوگل]او عشق ماندگار به حومه انگلیسی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My abiding memory of our first meeting is of a girl too shy to talk.
[ترجمه ترگمان]خاطره abiding از اولین دیدار، دختری است که از حرف زدن شرم دارد
[ترجمه گوگل]حافظه پایدار ما در اولین جلسه ما یک دختر است که بیش از حد شرم آور صحبت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Phil has a deep and abiding love for his family.
[ترجمه ترگمان]فیل یه عشق عمیق و پایدار برای خانواده‌اش داره
[ترجمه گوگل]فیل یک عشق عمیق و پایدار برای خانواده اش دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف abiding

وفق کننده (اسم)
abiding
پایدار (صفت)
abiding , stable , permanent , firm , constant , resistant , livelong , stanch , indissoluble , perdurable , faithful , changeless , unflinching , inexhaustible , undying , unfailing
تاب اور (صفت)
abiding
تحمل کننده (صفت)
abiding
پایا (صفت)
abiding , stable , permanent , lasting , perennial , persistent , durable

معنی عبارات مرتبط با abiding به فارسی

پیرو قانون، مطیع قانون، دادیک گرای، قانون مند، مطیع قانون پیرو قانون

معنی abiding در دیکشنری تخصصی

[نساجی] بادوام

معنی کلمه abiding به انگلیسی

abiding
• continuous, constant; fixed, permanent
• state of staying or residing in a place
• an abiding quality or impression is one that continues for a long time, even after the thing that produced it is no longer there.
abiding by the law
• obeying the law, complying with the law
abiding place
• permanent place, fixed location
all is firm and abiding
• everything is valid, all is effective, all is binding
firm and abiding
• permanent, not easily moved, lasting, stable
law abiding
• a law-abiding person always obeys the law.

abiding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید فرجی
مستمر
میلاد علی پور
مطیع، پیرو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abiding
کلمه : abiding
املای فارسی : ابیدینگ
اشتباه تایپی : شذهیهدل
عکس abiding : در گوگل

آیا معنی abiding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )