برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1405 100 1

aberration

/ˌæbəˈreɪʃn̩/ /ˌæbəˈreɪʃn̩/

معنی: انحراف، گمراهی، کجراهی، ضلالت، فریفتگی، غلط، عدم انطباق کانونی
معانی دیگر: ابیراهی، بیراهی، کج روی، نابهنجاری، غیر عادی یا غیر معمول بودن، نقص، اختلال، جنون، دیوانگی، طب عدم انطباق کانونی

بررسی کلمه aberration

اسم ( noun )
مشتقات: aberrational (adj.)
(1) تعریف: a deviation from what is considered normal or right; irregularity.
مترادف: abnormality, anomaly, deviation, irregularity
متضاد: conformity, normalcy
مشابه: departure, freak, nonconformity, oddity, peculiarity, singularity, vagary, variation

- The success of the treatment for these particular patients appears to have been an aberration as no other studies have shown such positive effects.
[ترجمه ترگمان] به نظر می‌رسد که موفقیت این درمان برای این بیماران خاص، محرک جبری بوده‌است، زیرا هیچ مطالعات دیگری چنین تاثیرات مثبتی را نشان نداده اند
[ترجمه گوگل] موفقیت درمان برای این بیماران خاص، به نظر می رسد منحرف شده است، زیرا مطالعات دیگری چنین اثرات مثبت نشان نداده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They detected aberrations in the airplane's path of flight.
[ترجمه atrino] آنها در مسیر پرواز هواپیما ، انحراف هایی را کشف کردند.|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها aberrations را در مسیر هواپیما تشخیص دادند
[ترجمه گوگل] آنها خطاهایی را در مسیر پرواز هواپیما کشف کردند
[ترجمه شما] ...

واژه aberration در جمله های نمونه

1. aberration rate
میزان انحراف

2. moral aberration
انحراف اخلاقی

3. statistical aberration
انحراف آماری

4. stellar aberration
ابیراهی ستاره‌ای

5. In a moment of aberration, she agreed to go with him.
[ترجمه ترگمان]در یک لحظه of، او موافقت نمود که همراه او برود
[ترجمه گوگل]در یک لحظه از انحراف، او موافقت کرد تا با او بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Owing to a strange mental aberration he forgot his own name.
[ترجمه ترگمان]به واسطه یک نیروی روحی عجیب، نام خود را از یاد برد
[ترجمه گوگل]به دلیل یک اختلال روانی عجیب و غریب، نام خود را فراموش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A childless woman was regarded as an aberration, almost a social outcast.
[ترجمه ترگمان]زنی بدون فرزند، به عنوان یک aberration، تقریبا یک مطرود اجتماعی تلقی می‌شد
[ترجمه گوگل]یک زن بدون فرزند به عنوان یک انحراف، تقریبا بی اخلاقی اجتماعی در نظر گرفته شد
[ترجمه ...

مترادف aberration

انحراف (اسم)
aberrance , deviation , deflection , departure , aberration , perversion , deviance , inclination , leaning , trepan , perturbation , digression , skew , offset , slope , leeway , corruption , deflexion , refraction , fall-off , detour , deviancy , invert , perversity , yaw
گمراهی (اسم)
aberrance , aberration , misdirection , loss , amusement , slip , obliquity , errancy
کجراهی (اسم)
aberrance , aberration
ضلالت (اسم)
deviation , aberration , loss , straying , error , perdition , ruin , doom
فریفتگی (اسم)
aberration , bewitchment , fascination
غلط (اسم)
aberration , error , mistake , fallacy , illusion , errancy , delusion , inaccuracy , vagrancy , misbelief
عدم انطباق کانونی (اسم)
aberration

معنی عبارات مرتبط با aberration به فارسی

(نورشناسی) خطای رنگین، عیب رنگی (ویژگی عدسی که موجب می شود حاشیه ی تصویر یا نور منعکس شده دارای رنگ های طیف بشود)، کژراهی رنگ، ابیراهی فامی
(نور) واگرایی کروی، واگرایی مدور

معنی aberration در دیکشنری تخصصی

aberration
[علوم دامی] در ژنتیک، بی نظمی در توزیع کروموزومها در طی تقسیم سلولی، که در نتیجه انحراف از توزیع نرمال بوجود می آید.
[شیمی] کجراهی ، انحراف
[سینما] خطاهای تصویری - انحراف - خطا
[برق و الکترونیک] کجراهی انحراف از حالت مورد انتظار میدان نوری
[زمین شناسی] کج نمایی، انحراف،عدم انطباق کانونی
[بهداشت] ابیراهی
[ریاضیات] انحراف، عدم انطباق کانونی، ابیراهی
[پلیمر] کجراهی ، انحراف
[آب و خاک] انحراف، تمایل، کج نمائی
[سینما] خطای آستیگماتیسم
[سینما] خطای محوری
[سینما] خطای رنگی
[برق و الکترونیک] کجراهی رنگی 1. نقصی در عدسیهای نوری که رنگهای متفاوت را در نقاط مختلف متمرکز میکند و حاشیه های رنگی پدید می آور. عدسی نابرنگ این خطا را تصحیح می کند. 2. نقصی در تفنگ الکترونی لامپ پرتو- کاتدی که طی آن الکترونها با سرعتهای متفاوتی کاتد را ترک می کنند و در نتیجه اختلاف انحراف آنها در عدسی های الکترونی و پیچکهای انحراف منجر به بزرگی و مات شدن نقطه روشن روی صفحه می شود.
[نساجی] انحراف رنگی - خطای رنگی
[سینما] خطای کوما
[سینما] خطای تغییر شکل
[زمین شناسی] انحراف رنگی عرضی
[زمین شناسی] انحراف رنگی طولی
...

معنی کلمه aberration به انگلیسی

aberration
• deviation, irregularity, abnormality
• an aberration is an action or way of behaving that is not normal.
aberration of the needle
• aberration of the magnetic needle
correct the aberration
• fix an abnormality
mental aberration
• mental defect, mental retardation, flaw of intelligence
serious aberration
• major defect; major crime

aberration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
آشفتگی ، کجی ، کج شدگی ، بهم ریختگی ، درهم شدگی
*
وضعیت غیر عادی
S.A.
غیرمتعارف، غیر عادی
Armita
انحراف ،گمراهی
sami
اختلال
محدثه فرومدی
ناهنجاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی aberration
کلمه : aberration
املای فارسی : ابررتین
اشتباه تایپی : شذثققشفهخد
عکس aberration : در گوگل

آیا معنی aberration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )