برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1435 100 1

abduction

/æbˈdəkʃn̩/ /æbˈdʌkt͡ʃn̩/

معنی: ربایش، سرقت، عمل ربودن، دورشدگی، دوری از مرکز بدن، قیاسی، قیاس
معانی دیگر: (زیست شناسی) دور سازی از محور بدن، ورابری، آدم ربایی، آدم دزدی، عمل ربودن زن و بچه و غیره، طب دوری از مرکز بدن

بررسی کلمه abduction

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of kidnapping.
مشابه: snatch

- Together they planned the abduction of the heiress.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها با هم قصد ربودن وارث را داشتند
[ترجمه گوگل] با همکاری آنها ربودن وارثان را برنامه ریزی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The boy's abduction was immediately reported in the newspapers.
[ترجمه ترگمان] ربوده شدن پسر فورا در روزنامه‌ها گزارش شد
[ترجمه گوگل] آدم ربایی پسر بلافاصله در روزنامه ها گزارش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of a muscle, the act or process of drawing away from the main axis of the body.

- The leg injury has made abduction very painful.
[ترجمه ترگمان] جراحت پا باعث آدم‌ربایی بسیار دردناک شده‌است
[ترجمه گوگل] آسيب پا باعث شده است آدم ربايي بسيار دردناک باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه abduction در جمله های نمونه

1. the abduction of a limb
ورابری یک اندام

2. Armed robbery and abduction have been on the increase countrywide.
[ترجمه ترگمان]دزدی مسلحانه و آدم‌ربایی در سراسر کشور صورت‌گرفته است
[ترجمه گوگل]سرقت مسلحانه و ربودن در سراسر کشور افزایش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The abduction sparked a house-to-house search in the Willenhall area.
[ترجمه ترگمان]این آدم‌ربایی منجر به جستجوی خانه به خانه در ناحیه Willenhall شد
[ترجمه گوگل]این آدم ربایی یک جستجو خانه در خانه را در ناحیه ویولنهال آغاز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Detectives are questioning a woman about the child's abduction.
[ترجمه ترگمان]کارآگاه‌ها درباره دزدیده شدن بچه از یه زن بازجویی میکنن
[ترجمه گوگل]کارآگاهان یک زن درباره آدم ربایی کودک را مورد سوال قرار می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Lacer said police are still investigating the alleged abduction of Mendoza and her children.
...

مترادف abduction

ربایش (اسم)
snatch , grab , abduction , kidnapping , abstraction , rapine , rapture , seizure , ravishment
سرقت (اسم)
steal , abduction , theft , robbery , stealing , larceny , thievery , lift , heist , housebreaking
عمل ربودن (اسم)
abduction
دورشدگی (اسم)
abduction
دوری از مرکز بدن (اسم)
abduction
قیاسی (اسم)
abduction , analog , comparability
قیاس (اسم)
abduction , analogy , syllogism , deduction , induction , parable , proportion

معنی کلمه abduction به انگلیسی

abduction
• kidnapping, seizure, carrying off by force; action of separating a limb or other part from the midline of the body (medicine); abducing, drawing apart

abduction را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ميثم٥٨
عمل ربودن
Masoumeh
منطق حدسی
Zeynab❤
آدم ربایی به جهت آسیب رساندن
مزگی نژاد
{منطق و روش شناسی} استنتاج بتیینی: نوعی استنتاج بر اساس بهترین توضیح
مهدی ملاصادقی
ربوده شدن توسط ادم فضایی
سامان
تسخیر کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abduction
کلمه : abduction
املای فارسی : ابدوکتین
اشتباه تایپی : شذیعزفهخد
عکس abduction : در گوگل

آیا معنی abduction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )