برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

abduction

/æbˈdəkʃn̩/ /æbˈdʌkt͡ʃn̩/

معنی: ربایش، سرقت، عمل ربودن، دورشدگی، دوری از مرکز بدن، قیاسی، قیاس
معانی دیگر: (زیست شناسی) دور سازی از محور بدن، ورابری، آدم ربایی، آدم دزدی، عمل ربودن زن و بچه و غیره، طب دوری از مرکز بدن

بررسی کلمه abduction

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of kidnapping.
مشابه: snatch

- Together they planned the abduction of the heiress.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها با هم قصد ربودن وارث را داشتند
[ترجمه گوگل] با همکاری آنها ربودن وارثان را برنامه ریزی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The boy's abduction was immediately reported in the newspapers.
[ترجمه ترگمان] ربوده شدن پسر فورا در روزنامه‌ها گزارش شد
[ترجمه گوگل] آدم ربایی پسر بلافاصله در روزنامه ها گزارش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of a muscle, the act or process of drawing away from the main axis of the body.

- The leg injury has made abduction very painful.
[ترجمه ترگمان] جراحت پا باعث آدم‌ربایی بسیار دردناک شده‌است
[ترجمه گوگل] آسيب پا باعث شده است آدم ربايي بسيار دردناک باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه abduction در جمله های نمونه

1. the abduction of a limb
ورابری یک اندام

2. Armed robbery and abduction have been on the increase countrywide.
[ترجمه ترگمان]دزدی مسلحانه و آدم‌ربایی در سراسر کشور صورت‌گرفته است
[ترجمه گوگل]سرقت مسلحانه و ربودن در سراسر کشور افزایش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The abduction sparked a house-to-house search in the Willenhall area.
[ترجمه ترگمان]این آدم‌ربایی منجر به جستجوی خانه به خانه در ناحیه Willenhall شد
[ترجمه گوگل]این آدم ربایی یک جستجو خانه در خانه را در ناحیه ویولنهال آغاز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Detectives are questioning a woman about the child's abduction.
[ترجمه ترگمان]کارآگاه‌ها درباره دزدیده شدن بچه از یه زن بازجویی میکنن
[ترجمه گوگل]کارآگاهان یک زن درباره آدم ربایی کودک را مورد سوال قرار می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Lacer said police are still investigating the alleged abduction of Mendoza and her children.
...

مترادف abduction

ربایش (اسم)
snatch , grab , abduction , kidnapping , abstraction , rapine , rapture , seizure , ravishment
سرقت (اسم)
steal , abduction , theft , robbery , stealing , larceny , thievery , lift , heist , housebreaking
عمل ربودن (اسم)
abduction
دورشدگی (اسم)
abduction
دوری از مرکز بدن (اسم)
abduction
قیاسی (اسم)
abduction , analog , comparability
قیاس (اسم)
abduction , analogy , syllogism , deduction , induction , parable , proportion

معنی کلمه abduction به انگلیسی

abduction
• kidnapping, seizure, carrying off by force; action of separating a limb or other part from the midline of the body (medicine); abducing, drawing apart

abduction را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ميثم٥٨
عمل ربودن
Masoumeh
منطق حدسی
Zeynab❤
آدم ربایی به جهت آسیب رساندن
مزگی نژاد
{منطق و روش شناسی} استنتاج بتیینی: نوعی استنتاج بر اساس بهترین توضیح
مهدی ملاصادقی
ربوده شدن توسط ادم فضایی
سامان
تسخیر کردن
سید جلال صالحی
ابدوکسیون، آبداکشن، دورشدگی، عمل دورکردن، حاڵت دورشدگی، دورسازی از محور بدن، دور از مرکز بدن، تبعید، ورابری
نفیسه
دور شدن از خط وسط

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abduction

کلمه : abduction
املای فارسی : ابدوکتین
اشتباه تایپی : شذیعزفهخد
عکس abduction : در گوگل

آیا معنی abduction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )