برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

abduct

/æbˈdəkt/ /æbˈdʌkt/

معنی: ربودن، دزدیدن، دور کردن، ادم دزدیدن، سرقت کردن، از مرکز بدن دور کردن
معانی دیگر: آدم ربایی کردن، آدم دزدیدن، (زیست شناسی) از محور بدن دور کردن، ورا بردن، جدا کردن، دزدیدن شخص، ازمرکز بدن دور کردن طب

بررسی کلمه abduct

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: abducts, abducting, abducted
(1) تعریف: to carry off or lead away, esp. by force; kidnap.
مترادف: capture, take
مشابه: commandeer, hijack, kidnap, ravish, seize, snatch

- The heiress was abducted and held for ransom.
[ترجمه ترگمان] وارث ربوده‌شده و برای گرفتن باج نگه‌داشته شد
[ترجمه گوگل] وارث وراثت و رشوه گرفته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to draw or cause to move away from the main axis of the body. (Cf. adduct.)

- The gluteal muscles abduct the hip joint.
[ترجمه ترگمان] ماهیچه‌های gluteal مفصل ران را ربودند
[ترجمه گوگل] عضلات شکمبه مفصل ران را از بین می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه abduct در جمله های نمونه

1. to abduct adjoining fingers
انگشت‌های مجاور را از هم دور کردن

2. The teenager may have been abducted by a religious cult.
[ترجمه ترگمان]این نوجوان ممکن است توسط یک فرقه مذهبی ربوده شده‌باشد
[ترجمه گوگل]نوجوان ممکن است توسط فرقه مذهبی ربوده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His car was held up and he was abducted by four gunmen.
[ترجمه ترگمان]خودروی او بالا گرفته شد و توسط چهار مرد مسلح ربوده شد
[ترجمه گوگل]ماشینش دستگیر شد و توسط چهار مرد مسلح ربوده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The company director was abducted from his car by terrorists.
[ترجمه ترگمان]مدیر این شرکت توسط تروریست‌ها ربوده شد
[ترجمه گوگل]مدیر شرکت از تروریست ها از ماشینش ربوده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The police think the boy has been abducted.
[ترجمه ترگمان]پلیس فکر می‌کند که این پسر ربوده شده‌است
[ترجمه گوگل]پلیس فکر می کند که پسر ربوده شده است
...

مترادف abduct

ربودن (فعل)
abduct , hijack , snatch , rob , steal , grab , abstract , get , usurp , bag , ravish , hook , subduct , purloin , reave , shanghai , suck in
دزدیدن (فعل)
abduct , rob , steal , embezzle , despoil , filch , snaffle , peak , pick , prig , poach , picaroon , spoliate , rifle , thieve , purloin
دور کردن (فعل)
banish , abduct , remove , distance , dispossess , estrange , oust , parry
ادم دزدیدن (فعل)
abduct
سرقت کردن (فعل)
abduct , rob , steal , snaffle , commit larceny , commit theft , housebreak , lift , nobble , thieve
از مرکز بدن دور کردن (فعل)
abduct

معنی کلمه abduct به انگلیسی

abduct
• kidnap, carry off by force (especially of a person); pull away from the main axis of the body (anatomy)
• if someone abducts another person, they take them away illegally, usually by force.

abduct را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dictionary
[پزشکی] :حرکت به طرف خارج و دور
سید جلال صالحی
دور کردن، دور کردن از خط میانی بدن، از جای خود بیرون کردن، حرکت به طرف خارج و دور، از مرکز بدن دور کردن
بهادر اسلامی
آدم ربایی کردن

مثال :
The diplomat was abducted on his way to the airport

دیپلمات توی مسیرش به سمت فرودگاه دزدیده شد .

اگه دوست داشتید میتونید به کانال من توی اینستاگرام سر بزنید برای یادگیری لغات و اصطلاحات بیشتر همراه با مثال . ممنون

instagram.com/languageyar

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی abduct

کلمه : abduct
املای فارسی : ابدوکت
اشتباه تایپی : شذیعزف
عکس abduct : در گوگل

آیا معنی abduct مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )