برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

a priori


معنی: استقرایی، پیشین، از علت به معلول پی بردن
معانی دیگر: (استدلال) از علت به معلول، از کلیات به جزئیات، قیاسی، استدلال پیش سوی، بدون بررسی یا آزمایش قبلی، تئوری و نظری (در مقابل تجربی و عملی)

بررسی کلمه a priori

صفت ( adjective )
(1) تعریف: proceeding from cause to effect or from the general to the particular; deductive.
متضاد: a posteriori

- a priori reasoning. (Cf. a posteriori.)
[ترجمه ترگمان] استدلال استقرایی (Cf)آ posteriori بود)
[ترجمه گوگل] استدلال پیشینی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: based on hypothesis, theory, fixed rules, or established forms rather than on experience or experiment.
متضاد: a posteriori, empirical

(3) تعریف: before or without analysis or examination.

واژه a priori در جمله های نمونه

1. One assumes, a priori, that a parent would be better at dealing with problems.
[ترجمه ترگمان]یک فرض، یک دلیل قبلی این است که یک والد در برخورد با مشکلات بهتر خواهد بود
[ترجمه گوگل]یک پیش فرض فرض می کند که والدین در برخورد با مشکلات بهتر هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There seems to be no a priori reason why nuclear transfer should work.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که هیچ دلیل قبلی وجود ندارد که چرا انتقال هسته‌ای باید کار کند
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد هیچ دلیل پیشینی برای انتقال هسته ای وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There is no a priori reason for assuming that these processes will necessarily " hang together " functionally.
[ترجمه ترگمان]هیچ دلیل قبلی برای این فرض وجود ندارد که این فرایندها لزوما \"به هم متصل شوند\"
[ترجمه گوگل]هیچ دلیلی پیش فرض برای پذیرفتن اینکه این فرآیند لزوما 'به طور کارآمد' با هم بجنگند وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The only a priori intellectual honest and rational investment strategy is, euphemistically, to sample the field widely–or better kn ...

مترادف a priori

استقرایی (صفت)
a posteriori , a priori
پیشین (صفت)
a priori , prior , former , previous , antecedent , olden , primitive , leading , fore , pristine , primeval
از علت به معلول پی بردن (قید)
a priori

معنی a priori در دیکشنری تخصصی

[حقوق] قیاسی، قهرأ، در نتیجه، از علت به معلول رسیدن
[ریاضیات] پیشین، مقدم بر تجربه، از پیش، از راه قیاس
[ریاضیات] توزیع پیشین
[آمار] توزیع پیشین
[ریاضیات] برآورد پیشین
[آمار] برآورد پیشین
[ریاضیات] احتمال پیشین
[آمار] احتمال پیشین
[ریاضیات] قضیه ی پیشین، قضیه ی قبلی

معنی کلمه a priori به انگلیسی

a priori
• (from latin) from cause to effect, deductive, valid independently of observation, formed or conceived beforehand
• a priori reasoning involves using a general principle to work out the expected facts or effects in a particular situation. the sentence: `you've been rushing around all day, you must be tired,' is an example of a priori reasoning.
a priori and a posteriori
• how or on what basis a proposition might become known

a priori را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فارسی را پاس بداریم.
A priori probability
احتمال اولیه
احمد رمضانی
انی- ضمنی و انتزاعی
در مقابل a posteriori به معنی لمی- صریح و انضمامی
سمانه میرزائی
قیاسی،قهرا،درنتیجه،از علت به معلول رسیدن
مخالق a posteriori
عاطفه موسوی
بر اساس تجربه های قبلی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی a priori

کلمه : A priori
املای فارسی : ا پریری
اشتباه تایپی : ش حقهخقه
عکس A priori : در گوگل

آیا معنی a priori مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )