برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1568 100 1
شبکه مترجمین ایران

a posteriori


معنی: استقرایی، از معلول بعلت رسیده، استنتاجی، با استدلال قیاسی، از مخلوق بخالق پی برده
معانی دیگر: مبتنی بر تجربه و مشاهده، تجربی، آزمون مدارانه، وابسته به پدیده سنجی (مخالف از علت به معلول یا: a priori)، (منطق) از معلول به علت، از جز به کل، باپی بردن از، معلول بعلت

بررسی کلمه a posteriori

صفت ( adjective )
(1) تعریف: proceeding from effect to cause or from observed particular instances to a generalization; inductive. (Cf. a priori.)
متضاد: a priori

(2) تعریف: based on experience or observation, rather than on theory or hypothesis.
متضاد: a priori

واژه a posteriori در جمله های نمونه

1. Either the maximum likelihood estimate or the maximum a posteriori estimate may be used in place of the exact value in the above equations.
[ترجمه ترگمان]در هر دو تخمین احتمال بیشینه یا حداکثر تخمین‌های IF به جای مقدار دقیق در معادلات بالا استفاده می‌شود
[ترجمه گوگل]یا معیار حداکثر درستنمایی یا حداکثر برآورد آستانه ای ممکن است به جای ارزش دقیق در معادلات فوق استفاده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A maximum a posteriori estimation approach is used to evaluate the optimal values for the estimates of the parameters.
[ترجمه ترگمان]یک روش تخمین posteriori برای ارزیابی مقادیر بهینه برای برآورد پارامترها استفاده می‌شود
[ترجمه گوگل]برای ارزیابی مقادیر بهینه برای برآورد پارامترها، روش حداکثر پس اندازی تخمین استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Focused on a posteriori error estimates for a finite volume discretization of an elliptic problem.
[ترجمه ترگمان]estimates روی تخمین‌های error posteriori برای گسسته سازی حجم محدود یک مساله بیضوی تمرکز دارد
[ترجمه گوگل]تمرکز بر پیش بینی خطای پس زمینه برای یک اختلال محدود حجم در یک مسئله بیضوی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف a posteriori

استقرایی (صفت)
a posteriori , a priori
از معلول بعلت رسیده (صفت)
a posteriori
استنتاجی (صفت)
a posteriori , inductive
با استدلال قیاسی (صفت)
a posteriori
از مخلوق بخالق پی برده (قید)
a posteriori

معنی a posteriori در دیکشنری تخصصی

a posteriori
[حقوق] استقرایی، تجربی، از معلول به علت رسیدن
[ریاضیات] پسین، پس از تجربه، بعدی، از قبل
[ریاضیات] احتمال پسین
[آمار] احتمال پسین
[ریاضیات] قضیه ی بعدی

معنی کلمه a posteriori به انگلیسی

a posteriori
• from effect to cause, inductive, based upon reasoning from observed facts
• a posteriori reasoning is based on observation or experience, so that you work out a general principle or theory from particular examples or evidence. the sentence: `there is smoke coming from the chimney, therefore somebody must be at home' is an example of a posteriori reasoning.
a priori and a posteriori
• how or on what basis a proposition might become known

a posteriori را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احمد رمضانی
لمی- صریح و انضمامی
در مقابلa priori به معنی انی- ضمنی و انتزاعی
میلاد
پسینی
سمانه میرزائی
استقرایی،تجربی،از معلول به علت رسیدن،استدلال آنی(مانند استدلال از معلول به علت)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی a posteriori

کلمه : a posteriori
املای فارسی : ا پستریری
اشتباه تایپی : ش حخسفثقهخقه
عکس a posteriori : در گوگل

آیا معنی a posteriori مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )