برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1717 100 1
شبکه مترجمین ایران

Authoritative

/əˈθɔːrəˌtetɪv/ /ɔːˈθɒrɪtətɪv/

معنی: توانا، امر، معتبر
معانی دیگر: تحکم آمیز، آمرانه، ناشی از جاه و مقام، اصیل، قابل اطمینان، تایید و تصدیق شده، مستبد، قلدرماب، خودکامه، پر عتاب و خطاب، سلطه جو، سلطه گرا، دیکتاتور منش، مقتدر

بررسی کلمه Authoritative

صفت ( adjective )
مشتقات: authoritatively (adv.), authoritativeness (n.)
(1) تعریف: having or displaying authority.
مترادف: masterly, powerful
متضاد: servile, slavish
مشابه: authoritarian, canonical, commanding, imperative, masterful, peremptory, weighty

- The police officer addressed the suspect in an authoritative tone.
[ترجمه کرمی] افسر پلیس با لحنی محکم مظنون را مورد خطاب قرار داد.
|
[ترجمه ترگمان] افسر پلیس این مظنون را با لحنی مقتدرانه مخاطب قرار داد
[ترجمه گوگل] افسر پلیس به یک مظنون معتبر به مظنون پرداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was naturally authoritative on the subject of her own research.
[ترجمه ترگمان] او طبیعتا در مورد موضوع تحقیق خودش صاحب‌نظر بود
[ترجمه گوگل] او به طور طبیعی در زمینه تحقیقات خود معتبر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: accepted as ...

واژه Authoritative در جمله های نمونه

1. an authoritative biography
زندگینامه‌ی موثق و اصیل

2. an authoritative decision
تصمیم مقتدرانه

3. an authoritative young officer
یک افسر جوان پر عتاب و خطاب

4. She has an authoritative manner that at times is almost arrogant.
[ترجمه ترگمان]او رفتاری مقتدرانه دارد که گاهی هم متکبر است
[ترجمه گوگل]او دارای شیوه ای معتبر است که در آن زمان تقریبا متکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He has a commanding presence and deep, authoritative voice.
[ترجمه ترگمان]حضور فرمانده دارد و صدایش عمیق و آمرانه است
[ترجمه گوگل]او حضور فرمانده و صدای عمیق و معتبر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The book is an authoritative account of World War Two.
[ترجمه ترگمان]این کتاب شرحی معتبر از جنگ جهانی دوم است
[ترجمه گوگل]این کتاب معتبر حساب جنگ جهانی دوم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Authoritative

توانا (صفت)
able , mighty , capable , puissant , authoritative
امر (صفت)
authoritative , imperious
معتبر (صفت)
authoritative , great , responsible , valid , authentic , credible , reliable , creditable , trusty , having a good reputation , well-thought-of

معنی کلمه Authoritative به انگلیسی

authoritative
• official; reliable; assertive, commanding
• if someone behaves in an authoritative way, they give an impression of power and importance.
• an authoritative piece of writing is based on a lot of knowledge or facts.
authoritative copy
• edition identical to the original; official edition, definitive copy
authoritative personality
• domineering character, character which projects a sense of power

Authoritative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهنام احمدي
قابل اتكا
حسن امامی
قابل اعتماد
محمد کورد
معتبر و قطعی
courts with a final authoritative voice
علیرضا
در شبکه: مرجع، معتبر
فری-زی
در حسابداری (قاطع/آمرانه)
مثل: authoritative guidelines
رهنمودهای قاطع / آمرانه
پویان
مقتدرانه
پیمان
دارای اختیار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی authoritative

کلمه : authoritative
املای فارسی : اوتهریتتیو
اشتباه تایپی : شعفاخقهفشفهرث
عکس authoritative : در گوگل

آیا معنی Authoritative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )