برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

Attempted

/əˈtempt/ /əˈtempt/

کوشش کردن، قصد کردن، مبادرت کردن به، تقلا کردن، جستجو کردن

واژه Attempted در جمله های نمونه

1. he attempted to bribe his teacher
او کوشید به معلم خود رشوه بدهد.

2. she attempted to disunite the members of the club by spreading gossip
او کوشید با پخش شایعه بین اعضای باشگاه چند دستگی ایجاد کند.

3. the attempted coup failed
کودتا (یی که سعی در انجام آن شده بود) شکست خورد.

4. he bungled anything he ever attempted
به هر کاری که دست زد خرابش کرد.

5. She unsuccessfully attempted to assume the mantle of presidency.
[ترجمه ترگمان]او ناموفق بود تا ردای ریاست‌جمهوری را به دست آورد
[ترجمه گوگل]او ناموفق تلاش کرد تا مدال ریاست جمهوری را بپذیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He was imprisoned in 1965 for attempted murder.
[ترجمه ترگمان]او در سال ۱۹۶۵ به جرم اقدام به قتل زندانی شد
[ترجمه گوگل]او در سال 1965 برای قتل تلاش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I attempted to scribble down the names.
[ترجمه ترگمان]سعی کردم اسم‌ها را بنویسم
[ترجمه گوگل]من سعی کردم ...

معنی کلمه Attempted به انگلیسی

attempted
• endeavored, ventured
• an attempted crime is an unsuccessful effort to commit a crime.
attempted murder
• attempt to kill someone, failed effort to commit homicide
attempted robbery
• effort to rob or steal
attempted suicide
• attempt to kill oneself, failed effort to kill oneself
attempted the impossible
• tried what was thought to be impossible

Attempted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد یوسف زاده
ناموفق (مخصوصاً در مورد کارهای بد)
مثال: an attempted suicide

unsuccessful - not successful; having failed or having an unfavorable outcome
used to describe an action that someone has unsuccessfully tried to carry out
مثال:
A man is being questioned in relation to the attempted murder/robbery last night.
سیامک
نافرجام (به ویژه در سیاست در مورد اقدامات منفی)

an attempted coup
an attempted terror

حسام رضازاده
کلا به تلاشی میگویند که اخرش بدون نتیجه و نافرجام است
محدثه فرومدی
ناکام، بی نتیجه
محمد حاتمی نژاد
نلاش کردن ،سعی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی attempted

کلمه : attempted
املای فارسی : اتمپتد
اشتباه تایپی : شففثئحفثی
عکس attempted : در گوگل

آیا معنی Attempted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )