برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1403 100 1

Associated


(در عنوان موسسات و شرکت ها) وابسته به هم، همبسته

بررسی کلمه Associated

صفت ( adjective )
• : تعریف: linked; related.

- Cancer is often discovered through its associated symptoms.
[ترجمه ترگمان] سرطان اغلب از طریق علایم مرتبط با آن کشف می‌شود
[ترجمه گوگل] سرطان اغلب از طریق علائم مرتبط با آن کشف می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The two stores have the same name but are not associated.
[ترجمه ترگمان] این دو فروشگاه دارای همین نام هستند اما مرتبط نیستند
[ترجمه گوگل] دو فروشگاه دارای یک نام هستند، اما مرتبط نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Associated در جمله های نمونه

1. associated
(در عنوان موسسات و شرکت‌ها) وابسته به‌هم،همبسته

2. he associated with the vilest thieves
با فرومایه‌ترین دزدان معاشر بود.

3. he associated with thieves and killers
او با دزدان و آدمکشان محشور شد.

4. engineering problems associated with aircraft design
مسایل مهندسی وابسته به طرح هواپیما

5. the difficulties associated with urban living
اشکالات وابسته به زندگی شهری

6. to be associated with
رابطه داشتن با،مربوط بودن با،همکاری داشتن با

7. management and the duties associated with it
مدیریت و مسئولیت‌های مربوطه

8. two party members became associated with socialists
دو نفر از اعضای حزب با سوسیالیست‌ها متحد شدند.

9. 'Drugs' are associated in most people's minds with drug abuse.
[ترجمه ترگمان]مواد مخدر در اغلب افراد با سو مصرف مواد مخدر در ارتباط هستند
[ترجمه گوگل]مواد مخدر در اکثر افراد با سوء مصرف مواد همراه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He associated himself wit ...

معنی Associated در دیکشنری تخصصی

associated
[ریاضیات] متناظر، وابسته، شبه، شریک، مربوط
[ریاضیات] شبه چبیشف
[حسابداری] شرکت های وابسته
[ریاضیات] ماتریس وابسته ی همراه
[حقوق] شرکت وابسته (شرکتی که حداقل 20 درصد و حداکثر 50 درصد سرمایه آن متعلق به یک یا چند شرکت دیگر باشد)
[عمران و معماری] هزینه غیرمستقیم - هزینه ثانوی
[زمین شناسی] گاز همراه آنچه از میادین هیدروکربور استخرا ج می شود معمولاً ترکیبی از نفت و گاز می باشد. مسأله مهم، درجه ترکیب گاز و نفت است . اگر میزان نفت به مراتب بیش از گاز باشد اصطلاح "گاز همراه" را به کار می بریم، یعنی گازی که همراه تولید نفت به دست آمده است . اگر میزان گاز بیش از نفت تولیدی باشد، تولید اصلی در واقع گاز است ولی درعمل مقداری نفت به همراه گاز به دست آمده است که اصطلاحاً به آن" کندانسه "می گویند. کندانسه نفت خام بسیار سبک و با ارزشی است و اساساً نفت کوره ندارد . گاز همراه را اصطلاحا گاز"" گاز حل شده" ،"گاز درون نفتی" ،" گاز همراه نفت" نیز می گویند
[نفت] گاز همراه
[ریاضیات] ایده آل وابسته
[ریاضیات] شبه لاگر
...

معنی کلمه Associated به انگلیسی

associated
• connected; united; collaborated; working in partnership
associated press
• news agency which provides worldwide news coverage to the mass media

Associated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

HAMIDREZA
ناشی از-مربوط به
فواد بهشتی
مرتبط، متصل
یزدان
مربوطه
eli
متقابلا
مجتبی خانی
همراه است
در ارتباط است
Innovation is a commonly used term, in various settings and with different meanings.
It is often associated with aspects such as creativity, novelty, value-creation and economic growth:
نوآوری یک اصطلاح رایج است که در زمینه های مختلف با معانی مختلف استفاده می شود. نوآوری با جنبه هایی نظیر خلاقیت، تازگی، رشد اقتصادی و خلق ارزش همراه است.
Mahsa
ربط دادن
عباداله جایروند
در ارتباط با- مربوط به
Hj
مرتبط، متصل
Venus
همگام
فارسی را پاس بداریم.
همراه
وابسته
الی^-^
همکار با

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی associated
کلمه : associated
املای فارسی : اسوشیتد
اشتباه تایپی : شسسخزهشفثی
عکس associated : در گوگل

آیا معنی Associated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )