برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1675 100 1
شبکه مترجمین ایران

Asserting

واژه Asserting در جمله های نمونه

1. he kept asserting his objection
او مرتبا مخالفت خود را اعلام می‌داشت.

Asserting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امید اسماعیلی
ادعا

verb:
ادعا کردن (claim, contend, lay in, acclaim, assert, profess)
اثبات کردن (demonstrate, prove, assert, corroborate, aver, affirm)
حمایت کردن (support, protect, defend, stead, aid, assert)
ازاد کردن (release, free, franchise, unfasten, ease, unstring)
دفاع کردن از (defend, vindicate, assert, champion
محمد حاتمی نژاد
اعلام
اظهار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی Asserting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )