برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1640 100 1
شبکه مترجمین ایران

Annual

/ˈænjuːəl/ /ˈænjuəl/

معنی: سالیانه، یک ساله
معانی دیگر: (گیاه شناسی) دایره ی سالیانه، حلقه ی سالیانه، چنبر سالیانه، هر ساله، سالانه، (کتاب یا مجله) سالنامه، سالی یک بار، (گیاه شناسی) تک ساله، سالپای، یکسال زی

بررسی کلمه Annual

صفت ( adjective )
(1) تعریف: happening once every year.

- The annual meeting of the board members is tomorrow.
[ترجمه سعید] گردهمایی سالانه اعضای هیئت مدیره، فردا است.
|
[ترجمه ترگمان] جلسه سالانه اعضای هیات‌مدیره فردا است
[ترجمه گوگل] جلسه سالانه اعضای هیئت مدیره فردا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The county's annual fair is a popular event.
[ترجمه ترگمان] نمایشگاه سالانه این شهرستان یک رویداد عمومی است
[ترجمه گوگل] نمایشگاه سالانه کانتی یک رویداد محبوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or pertaining to a year; yearly.

- His annual salary hasn't changed since he joined the company.
[ترجمه BTS] حقوق سالانه او از زمانی که به شرکت پیوسته است تغییری نکرده
...

واژه Annual در جمله های نمونه

1. The annual convention of musicians takes place in Hollywood.
همایش سالیانه موسیقی دانان در هالیوود برگزار می شود

2. The publishers of the encyclopedia put out a book each year called an annual.
ناشران دایره المعارف هر سال کتابی را منتشر می کنند که سالنامه نامیده می شود

3. Plants that live only one year are called annuals.
گیاهانی که فقط یک سال دوام می آورند، یک ساله نامیده می شوند

4. annual plants
گیاهان یکسال‌زی

5. annual ring
چنبر سالیانه،حلقه‌ی سالیانه

6. an annual increment of $300 in salary
افزایش سالیانه‌ی دستمزد به میزان 300 دلار

7. an annual legislative session
نشست سالیانه‌ی مجلس مقننه

8. the annual convention of pediatricians
کنگره‌ی سالیانه‌ی ویژه‌گران بیماری‌های کودکان

9. the annual death rate
میزان مرگ و میر سالیانه

10. the annual invasion of france by tourists
هجوم سالیانه‌ی جهانگردان به فرانسه

11. the annual kill of pheasants is about 50. 000
شکار سالیانه‌ی قرقاول تقریبا به 50000 می‌رسد.

12. the annual meeting of the board of directors
...

مترادف Annual

سالیانه (صفت)
annual , yearly
یک ساله (صفت)
annual , yearlong

معنی عبارات مرتبط با Annual به فارسی

پرداخت سالیانه، قسط سالیانه
(امریکا) بر حسب سال محاسبه کردن، سالانه کردن، (گیاه شناسی) دایره ی سالیانه، حلقه ی سالیانه، چنبر سالیانه
1- گیاه یکساله که طاقت تحمل زمستان را دارد 2- (انگلیس - خودمانی) ورد زبان ها، موضوع روز
ششماهه

معنی Annual در دیکشنری تخصصی

Annual
[حسابداری] سالانه
[برق و الکترونیک] سالیانه
[فوتبال] سالیانه
[صنعت] سالیانه
[حقوق] باطل کردن، فسخ کردن، لغو کردن، کان لم یکن کردن
[ریاضیات] سالیانه، صفر کردن، از بین بردن
[عمران و معماری] سال آورد ته نشست
[زمین شناسی] سال آورد ته نشست
[ریاضیات] بودجه ی سالانه
[زمین شناسی] آبگیری سالیانه
[عمران و معماری] بده سالانه
[زمین شناسی] بده سالانه ، دبی تخلیه سالانه ، دبی جریان خروجی سالیانه
[آب و خاک] مجموعه زهکشی حلقوی
[ریاضیات] عواید سالانه
[حسابداری] گزارشهای مالی سالانه
[ریاضیات] گزارش مالی سالانه
[عمران و معماری] سیل سالانه - سیلاب سالانه
[زمین شناسی] سیل سالیانه الف) بیشترین تخلیه یک جریان (رود/ رودخانه) در یک سال آبی ب) میزان سیل در یک سال آبی داده شده که هم ارز و یا بیشتر از میانگین یک بار در سال می باشد (ASCE1962 ).
[خاک شناسی] سیل سالانه
[آب و خاک] سیلاب سالیانه
annual growth ...

معنی کلمه Annual به انگلیسی

annual
• plant which lives for a single year
• occurring once a year
• annual means happening or done once every year.
• annual also means calculated over a period of one year.
• an annual is a book or magazine that is published once a year.
• if a plant is an annual, it grows, flowers, and produces seeds, then dies within one year.
annual academy awards
• the oscars, yearly academy awards, film awards that are awarded each year by the academy of motion picture arts and sciences
annual aid
• support which is received on a yearly basis
annual audit
• yearly examination of a company's financial records by an external accountant
annual balance sheet
• final yearly summary of a company's financial activity
annual basis
• yearly basis, something which is founded on periods of one year
annual budget
• yearly allotment of funds, yearly distribution of money
annual convention
• yearly gathering, yearly assembly, yearly meeting
annual expenditure
• amount of money spent during a year
annual fee
• amount of money that is paid once a year
annual financial statement
• yearly accounting balance
annual growth rate
• velocity at which the economy booms within one year
annual income
• total income earned in the period of one year
annual inspection
• yearly inspection, examination made every year
...

Annual را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Reyhan
این واژه می تواند نقش اسم را هم در جمله بگیرد.
نازنین خانوم
به صورت سالانه
سالی یک بار
یا یک بار در سال
کیارش قائمی
یکسال زی نیز معنی میدهد بزای مثال
This plant is annual
مهران
ann, annu, enni

کلمات با این ریشه به معانیyear ، سال، سالانه هست.

annals (noun): record of events, historical records
o ann al s
o The annals of the organization are kept in notebooks.

سالنامه، تاریخچه، وقایع سالیانه، اخبار سال،

annuity (noun): money payable yearly
o annu ity
o Joan is going to invest her annuity in the stock market.

حقوق یا مقرری سالیانه، گذراند

anniversary (noun): the yearly celebration of an event
o anni vers ary
o John’s parents will celebrate their wedding anniversary in April.

سالگرد، سوگواری سالیانه، جشن سالیانه عروسی، جشن یادگاری، مجلس یادبود یا جشن سالیانه

perennial (adjective): enduring, persisting for several years
o per enni al
o I would like to buy some perennial plants.

جاودانی، همه ساله، پایا، دائمی، همیشگی، ابدی


biennial (adjective): occurring every two years; lasting two years
o bi enni al
o This biennial festival took place in late June, beginning in 1961 and ran for 28 yearsce.

توضیح: bi پیشوند عددی به معنی two


دو ساله، درخت دو ساله



decennial (adjective): Recurring every ten years, Lasting for or relating to a period of ten years
o dec enni al
o the decennial census.

توضیح: dec پیشوند عددی به معنی ten


ده سال یکبار، (آنچه که ده سال طول کشد) ده ساله، دهساله، بمدت دهسال


• centennial (noun): Relating to a hundredth anniversary, of or pertaining to a period of 100 years
o cent enni al
o centennial celebrations

توضیح: cent پیشوند عددی به معنی hundred


صدمین سالگرد



bicentennial (noun): The two-hundredth anniversary of a significant event
o bi cent enni al
o a year-long celebration marking the bicentennial of Poe’s birth

صدمین سالگرد


millennial (adjective): Denoting or relating to a period of a thousand years
o mill enni al
o the current increase in hurricanes is only a small fluctuation within this longer millennial cycle

توضیح: mil پیشوند عددی به معنی thousand


جشن هزار ساله
Once a year

سالانه، سالی یکبار، در برخی موارد سالنامه
و در گیاهان�گیاه یک ساله�
Gabby
سالانه ( سالی یک بار)
Parya ahmadi (。◕‿◕。)
once a year, every year
سالانه، سالی یک بار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی annual

کلمه : Annual
املای فارسی : انوال
اشتباه تایپی : شددعشم
عکس Annual : در گوگل

آیا معنی Annual مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )