برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1720 100 1
شبکه مترجمین ایران

Affiliate

/əˈfɪliˌet/ /əˈfɪlieɪt/

معنی: وابسته، در میان خود پذیرفتن، به فرزندی پذیرفتن، مربوط ساختن، اشنا کردن، پیوستن
معانی دیگر: وابسته کردن یا شدن، همبسته کردن، به عنوان شعبه پذیرفتن، شعبه، (شخص یا شرکت) وابسته، عضو، پیوسته

بررسی کلمه Affiliate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: affiliates, affiliating, affiliated
(1) تعریف: to associate or connect (oneself) as a subordinate member or branch (usu. fol. by "with").
مترادف: merge
مشابه: ally, amalgamate, associate, attach, combine, connect, unite

- The local women's club affiliated itself with the national organization some years ago.
[ترجمه شهرام دهقانی] باشگاه محلی زنان در چند سال اخیر به سازمان ملی / عضو سازمان ملی شده است
|
[ترجمه ارمان حسینی] باشگاه محلی بانوان چند سال پیش خود را به تشکیلات ملی ملحق کرده
|
[ترجمه ترگمان] باشگاه زنان محلی چند سال پیش وابسته به سازمان ملی بوده‌است
[ترجمه گوگل] باشگاه زنان محلی چند سال پیش با سازمان های ملی وابسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to accept or adopt as a close associate, esp. as a ...

واژه Affiliate در جمله های نمونه

1. Our New York company has an affiliate in Los Angeles.
[ترجمه سحر] شرکت نیویورک ما در لس انجلس یک شعبه دارد
|
[ترجمه ترگمان]شرکت نیویورک وابسته به Los است
[ترجمه گوگل]شرکت نیویورک ما در لس آنجلس وابسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. All youth groups will have to affiliate to the National Youth Agency.
[ترجمه ترگمان]همه گروه‌های جوانان باید وابسته به آژانس ملی جوانان باشند
[ترجمه گوگل]همه گروه های جوان باید به آژانس ملی جوانان وابسته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Tintas International has been an affiliate of International Paint since 192 while Supertintas was a more recent acquisition, in 198
[ترجمه ترگمان]Tintas اینترنشنال از سال ۱۹۲ به affiliate بین‌المللی وابسته است در حالی که Supertintas در سال ۱۹۸ به دست آمد
[ترجمه گوگل]Tintas بین المللی از 192 وابسته به نقاشی بین المللی شده است، در حالی که Supertintos اخیرا در سال 1983 به ثبت رسیده است
[ترجمه شما] ...

مترادف Affiliate

وابسته (صفت)
relative , subordinate , associate , adjective , relevant , affiliate , dependent , related , interdependent , attached , attendant , akin , federate , appurtenant , germane
در میان خود پذیرفتن (فعل)
adopt , affiliate
به فرزندی پذیرفتن (فعل)
adopt , affiliate
مربوط ساختن (فعل)
associate , affiliate
اشنا کردن (فعل)
accustom , familiarize , induct , acquaint , affiliate , introduce
پیوستن (فعل)
adhere , adjoin , associate , annex , couple , attach , affix , sort , meet , join , ally , affiliate , connect , catenate , weld , cleave , cement , cling , conjoin , consociate

معنی Affiliate در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] وابسته
[حقوق] پیوستن، تلفیق کردن، وابسته

معنی کلمه Affiliate به انگلیسی

affiliate
• join with; connect to; become attached to
• if an organization affiliates itself or is affiliated to another organization, it forms a close official link with it or becomes a member of it.
• an affiliate is an organization which has a close official link with another, larger organization.

Affiliate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کامبیز سلیمانی
شرکت اقماری
ایمان حجتی
در صورتی که با عبارت affiliate website برخورد کردید، اصطلاحا به معنای وبسایت تبلیغ کننده (وبسایت معرف یا همکار فروش) است.
اردوان طالبی
شعبه- ادغام کردن
سعید صفاری مقدم
تابعه/تابع، اقماری، زیرمجموعه
جلال قاسمی
ارتباط داشتن
شبنم کیاء
پورسانتی
حمید رضا اثنی عشری
همکاری در فروش مثل پورسانت دریافت کردن
داریوش
اسم:شرکت وابسته
فعل:هنگامی که شرکت کوچکی تحت کنترل و نظارت(زیر مجموعه) شرکتی بزرگ قرار می گیرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی affiliate

کلمه : affiliate
املای فارسی : اففیلیت
اشتباه تایپی : شببهمهشفث
عکس affiliate : در گوگل

آیا معنی Affiliate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )