برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1632 100 1
شبکه مترجمین ایران

Administration

/ædˌmɪnəˈstreɪʃn̩/ /ədˌmɪnɪˈstreɪʃn̩/

معنی: اجرا، حکومت، سیاست، وصایت، ادارهء کل، الغاء، تصفیه، فرمداری
معانی دیگر: علوم اداری، مدیران، فرمداران، اداره کنندگان، (اغلب با a بزرگ) دولت، دستگاه حکومت، زمان حکومت، (سوگند و تنبیه و مراسم دینی و دارو وغیره) اجرا، مدیریت، اداره (کردن)، کار ترازی، سرپرستی (اداره و غیره)، سوگند دادن، تقسیمات جزء وزارتخانه ها در شهرها

بررسی کلمه Administration

اسم ( noun )
مشتقات: administrational (adj.)
(1) تعریف: the act of directing or managing.
مترادف: management, supervision
مشابه: command, conduct, direction, government, oversight, regime

- She has great skill in the administration of her business.
[ترجمه ترگمان] او در اداره کسب‌وکار خود مهارت زیادی دارد
[ترجمه گوگل] او مهارت عالی در مدیریت کسب و کار خود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: those in charge of directing or managing, considered collectively.
مترادف: directorate, leadership, management
مشابه: chiefs, command, directors, executives, government, heads, higher-ups, power structure, regime, supervisors

- The hospital administration refused to consider the employees' arguments.
[ترجمه ترگمان] مدیریت بیمارستان از بررسی استدلالات کارمندان خودداری کرد
[ترجمه گوگل] دولت بیمارستان از بحث در مورد کارکنان خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the executive officers of a government, considered collectively, or the term of office of such officers.
...

واژه Administration در جمله های نمونه

1. administration of punishment
تنبیه کردن،اجرای تنبیه

2. his administration was corrupt
حکومت او فاسد بود.

3. the administration of an oath
اجرای (مراسم) سوگند

4. the clinton administration
دولت کلینتون

5. the saed administration did not last long
دولت ساعد چندان دوام نیاورد.

6. the university administration
مدیریت (دستگاه اداری) دانشگاه

7. he has a b. a. in administration
او دارای لیسانس علوم اداری است.

8. The administration may try to reflate the economy next year.
[ترجمه ترگمان]دولت ممکن است تلاش کند اقتصاد را در سال آینده تحت‌تاثیر قرار دهد
[ترجمه گوگل]دولت می تواند سال آینده تلاش کند تا اقتصاد را تغییر دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The administration has no vested interest in proving whether public schools were good or bad.
[ترجمه ترگمان]دولت هیچ علاقه‌ای به اثبات این موضوع ندارد که آیا مدارس دولتی خوب یا بد هستند
[ترجمه گوگل]دولت ...

مترادف Administration

اجرا (اسم)
accomplishment , performance , implementation , execution , administration
حکومت (اسم)
regimen , administration , government , reign , power , dominion , raj
سیاست (اسم)
administration , policy , politics , diplomacy , kingcraft
وصایت (اسم)
administration
ادارهء کل (اسم)
administration
الغاء (اسم)
cancellation , repeal , annulment , administration , supersession
تصفیه (اسم)
purgation , administration , settlement , arrangement , purification , filtration , refinement , cleaning , catharsis , clean-up
فرمداری (اسم)
administration

معنی عبارات مرتبط با Administration به فارسی

(حقوق) حکم گزینش امین ترکه، سند مدیریت ماترک، قیم نامه، اختیارنامه قیمومت
(امریکا) اداره ی امور سربازان پیشین

معنی Administration در دیکشنری تخصصی

[صنعت] مدیریت - فعالیت هایی که به منظور تنظیم عمومی، هدایت و کنترل روابط یک سازمان صورت می پذیرد.
[حقوق] اداره، مدیریت، دولت، دستگاه اجرایی، قوه مجریه
[ریاضیات] امور اداری، مدیریت، دستگاه، اداره
[حقوق] اداره ترکه، مدیریت ماترک
[حقوق] حکم تصفیه امور ورشکسته متوفی (در مواردی که مبلغ دین ناچیز باشد)
[حسابداری] سربار ( مخارج) اداری
[نساجی] مدیریت بازرگانی
[حسابداری] سهولت اجرا
[برق و الکترونیک] سازمان هوانوردی فدرال [ اف آ آ ] سازمان تأسیس شده در سال 1958 که اختیار کامل برای وضع مقررات هوانوردی نظامی و غیر نظامی دارد.
[زمین شناسی] ادراره بزرگراه های فدرال
[حسابداری] مدیریت اجرائی تجاری

معنی کلمه Administration به انگلیسی

administration
• management (of an office, project, etc.); execution of managerial duties; people in charge of directing or managing, supervisors, leadership; act of dispensing or applying (i.e. drugs, medication, etc.)
• the administration of a country or area is its government.
• the administration of a company or institution is the group of people who organize and supervise it.
• administration is the range of activities connected with the organization or supervision of a company, institution, or country.
administration officer
• officer who deals with administrative duties
administration school
• college for studying management and business skills
bachelor of business administration
• one who holds a bachelor's degree in business administration, b.b.a.
business administration
• business management, study of management
civil administration
• administration set up by a foreign government in friendly territory or hostile territory (in place of the local government)
federal aviation administration
• u.s. government organization which oversees airline safety and regulates the airline industry, faa
israel land administration
• israeli government body responsible for land administration
israel lands administration
• israeli government body responsible for land administration
master of business administration
• graduate who has received a master's degree in business administration
national aeronautics and space administration
• u.s. agency in charge ...

Administration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
رسیدگی ، کاردانی

[سیاست]
سَردَمداری ، گردانندگی
Ygnh
پزشکی: استعمال، مصرف (دارو و غیره)
پیمان
۱)پروسه راه اندازی ، اداره و کنترل یک کسب و کار
۲)حکومت ،قیمومیت،کنترل
مرجان
تزریق
امید
تجویز دارو برای بیمار توسط پزشک
ANIS
اجرایی
سعید فرجی
سازمان
میلاد علی پور
کابینه(هیئتِ وزیرانِ و مدیرانِ رئیس جمهور یا فرماندار)
کامی
دادن یا خوراندن دارو توسط پرستار یا خود بیمار
پریسا
استعمال، استفاده
سعید ترابی
1. اداره، مدیریت
2. دولت، حکومت
3. اجرا، دادن یا خوراندن دارو توسط پرستار
4. قسمت اداری
سحر
ارگان، نهاد
نظافتیان
(پزشکی-آکسفورد)معنی دادن دارو به کسی را می دهد.
کیان کیانی
در حقوق به معنی دادگستری یا دادگاه
کیان کیانی
در متون حقوقی به معنی اجرا -اعمال
in the Administration of Justice در راستای اجرای عدالت
m.javid
ریختن
Puoian
سازمان
امیرحسین
دادن دارو (در پزشکی)
اکبر دری
بکارگیری،کاربری،روش استفاده
احسان امیری
در پزشکی به معنای مصرف یک دارو است.
مثال:
Exogenous Sex Steroid Administration
مصرف استروئید جنسی اگزوژن
پوریا حسنی
هیئت‌دولت
رهگذر
حکمرانی
سرپرستی
مدیریت
English User
ملزومات کاری و تشریفات
دولت
دولتمرد
مدیریت
ماریا
سازماندهی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی administration

کلمه : administration
املای فارسی : ادمینیسترتین
اشتباه تایپی : شیئهدهسفقشفهخد
عکس administration : در گوگل

آیا معنی Administration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )