برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1434 100 1

Accent

/əkˈsent/ /ˈæksent/

معنی: لهجه، تاکید، تلفظ، تشدید، مد، تکیهء صدا، علامت تکیهء صدا، طرز قرائت، قوت، صدا یا اهنگ اکسان، ضربه، با تکیه تلفظ کردن، تکیه دادن، تاکید کردن، اهمیت دادن، مد کردن
معانی دیگر: لحن، سبک، ضرب، آهنگ، مشخصات برجسته، تکیه ی صدا، فشار هجا، علامت فشار هجا (بدین شکل: ' )، (موسیقی) فشار یا تکیه بر نت بخصوص، با فشار ادا کردن (هجا یا واژه)، n : تکیه ء صدا، علامت تکیه ء صدا بدین شکل '، در شعر مد madd، صدا یا اهنگ اکسان فرانسه، vt : باتکیه تلفظ کردن

بررسی کلمه Accent

اسم ( noun )
(1) تعریف: relative prominence of a syllable within a particular word; stress.
مترادف: accentuation, emphasis, stress
مشابه: inflection, intonation, modulation, tone

- The accent in the word "forget" is on "get."
[ترجمه M-A-H] فشار در کلمه "forget" روی "get" است.
|
[ترجمه ترگمان] لهجه کلمه \"فراموش کردن\" در \"گرفتن\" است
[ترجمه گوگل] لهجه در کلمه 'فراموش' در 'دریافت' است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a mark used to indicate such prominence or stress.
مترادف: accentuation
مشابه: character, diacritic, diacritical mark, mark, symbol

- You need to put an accent over the second syllable.
[ترجمه M-A-H] نیاز است که شما یک فشار روی قسمت دوم کلمه بگذارید.|
...

واژه Accent در جمله های نمونه

1. irish accent
لهجه‌ی ایرلندی

2. northern accent
لهجه‌ی شمالی

3. the accent falls on the third syllable
فشار (یا تاکید) روی هجای سوم است.

4. a provincial accent
لهجه‌ی شهرستانی

5. her quaint accent delighted the audience
لهجه‌ی غیرعادی او شنوندگان را محظوظ کرد.

6. his esfahani accent was a spoof
لهجه‌ی اصفهانی او کلک بود.

7. his foreign accent provoked the students' derision
لهجه‌ی خارجی او موجب تمسخر دانشجویان شد.

8. the classical accent of a pillar
مشخصات کلاسیک یک ستون ساختمان

9. a broad kashy accent
لهجه‌ی کاشی غلیظ

10. to mimic the accent of a kashani man
تقلید لهجه‌ی یک مرد کاشی را درآوردن

11. he had a faint esfahani accent
او کمی لهجه‌ی اصفهانی داشت.

12. i am unfamiliar with her accent
با لهجه‌ی او آشنا نیستم.

13. she has a queer foreign accent
او لهجه‌ای عجیب و غریب خارجی دارد.

...

مترادف Accent

لهجه (اسم)
accent , dialect , intonation , idiom
تاکید (اسم)
accent , emphasis , underscore , stress , affirmation , assertion , confirmation , punctuation
تلفظ (اسم)
accent , intonation , pronunciation , articulation
تشدید (اسم)
amplification , augmentation , accent , resonance , intensification , exacerbation , strengthening , exasperation , contravention
مد (اسم)
extent , accent , ebb , flow , length , extension , flux , flowage
تکیهء صدا (اسم)
accent , emphasis
علامت تکیهء صدا (اسم)
accent
طرز قرائت (اسم)
accent , intonation , method of reading
قوت (اسم)
strength , food , accent , emphasis , stress , intensity , bread , nutrition , nourishment , pith , punch , maintenance , vis
صدا یا اهنگ اکسان (اسم)
accent
ضربه (اسم)
pelt , accent , emphasis , stress , impact , strike , stroke , thud , lash , acute , hook , tit , brunt , hack , flap , whop , sock , traumatism , whang
با تکیه تلفظ کردن (فعل)
accent , accentuate
تکیه دادن (فعل)
accent , accentuate , bolster , emphasize , rest
تاکید کردن (فعل)
accent , stress , accentuate , underline , enforce , play up , punctuate
اهمیت دادن (فعل)
accent , accentuate , emphasize , greaten
مد کردن (فعل)
accent , style

معنی عبارات مرتبط با Accent به فارسی

مو، یکی از علائم تکیه در موسیقی، علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهدکه نت در چه گامی قرار دارد
نشان آکسان که:، برای نشان دادن کیفیت و طول حروف صدادار به کار می رود، برای نشان دادن فشار هجا
اکسان گراو (که در فرانسه برای نشان دادن طول و ماهیت حروف صدادار به کار می رود)، در انگلیسی علامتی برای نشان دادن اکسان (یا تاکید) ثانوی در تلفظ واژه ها است، (در شعر و غیره) این علامت نشان آن است که حرف با صدا باید کاملا تلفظ شود (به عبارت دیگر این واژه به جای یک سیلاب دو سیلاب پیدا می کند)
(آوا شناسی) فشار بر هجا، واجبخش فشار، تیکه صدا

معنی Accent در دیکشنری تخصصی

accent
[سینما] تأکید
[کامپیوتر] آکسان ، تاکید ، تکیه .

معنی کلمه Accent به انگلیسی

accent
• mode of pronunciation characteristic of a group of people or region; emphasis placed on a certain syllable in a word; mark on a letter or word showing stress or pitch; emphasis; contrasting element
• make prominent; stress; emphasize
• someone who speaks with a particular accent pronounces the words of a language in a way that indicates their country, region, or social class.
• an accent is also a mark written above or below certain letters in some languages to show how they are pronounced.
• if the accent is on a particular feature of something, that feature is its most important part.
• if you accent a word or a musical note, you emphasize it.
cockney accent
• accent of those from the east end of london
foreign accent
• style of pronunciation characteristic of another language
primary accent
• emphasis in pronunciation, stress in pronunciation

Accent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
گویش ، آوایش

آوافشار ، فشار آوا ، فشار صدا
سیده زهرا برقعی
مشخص کردن، برجسته کردن
سارا۸۳
The way a person from a certain place or country speaks a language
Mansoor67n
تاکید و یا برجسته نشان دادن
Aliakbar
accent = dialect
گویش
زبان محلی
لهجه
Djawad
a blue shirt with accents of gray
پیراهنی آبی با رگه هایی از خاکستری
بابک
خفن نشون دادن چیزی که جلب توجه کنه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accent
کلمه : accent
املای فارسی : اکسنت
اشتباه تایپی : شززثدف
عکس accent : در گوگل

آیا معنی Accent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )