برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1404 100 1

Absorption

/əbˈzɔːrpʃn̩/ /əbˈzɔːpʃn̩/

معنی: جذب، انجذاب، درکشی، در اشامی، خورد
معانی دیگر: شیفتگی، دلبستگی، در آشامش، ربایش، مجذوب شدگی، مجذوبیت، جلب توجه، (زیست شناسی) جذب مواد غذایی و دارو، درآشامی، فریفتگی

بررسی کلمه Absorption

اسم ( noun )
مشتقات: absorptive (adj.)
(1) تعریف: the act of absorbing or state of being absorbed.
مشابه: trance

(2) تعریف: total engagement of one's mind and attention.
مشابه: preoccupation

واژه Absorption در جمله های نمونه

1. elective absorption
جذب تمایلی،در آشامش خواهانی

2. They work on a principle of heat absorption.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها روی یک اصل جذب گرما کار می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها بر اساس اصل جذب گرما کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Complete absorption in sport will interfere with your studies.
[ترجمه ترگمان]جذب کامل در ورزش با مطالعات شما تداخل خواهد داشت
[ترجمه گوگل]جذب کامل در ورزش با مطالعات شما مواجه خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His work suffered because of his total absorption in sport.
[ترجمه ترگمان]کار او به دلیل جذب کلی او در ورزش مورد رنج قرار گرفت
[ترجمه گوگل]کار او به دلیل جذب کامل خود در ورزش رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Vitamin D is necessary to aid the absorption of calcium from food.
[ترجمه ترگمان]ویتامین D برای کمک به جذب کلسیم از غذا ضروری است
[ترجمه گوگل]ویتامین D برای کمک ب ...

مترادف Absorption

جذب (اسم)
absorbency , absorption , attraction , sorption , suction , imbibition
انجذاب (اسم)
absorption
درکشی (اسم)
absorption
در اشامی (اسم)
absorption
خورد (اسم)
absorption , sucking , feed , food , intake , resorption

معنی عبارات مرتبط با Absorption به فارسی

به خود اندیشی، همیشه به فکر خود بودن، درخود رفتگی، خود جذبی، غرق در خویش، غرق شدن در افکار

معنی Absorption در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] جذب
[علوم دامی] 1) فرایندی که آب وارد خاک می شود. 2) عبور مواد غذای هظم شده از دشتگاه گوارش به داخل سیستم گردش خون. 3) وارد ساختن اّب، گاز، مواد مغذی یا مواد دیگر بوسیله گیاه
[خودرو] جذب کردن - تحلیل رفتن
[شیمی] جذب ، شیفتگی ، دلبستگی ، در آشامش ، ربایش ، درکشی
[سینما] جذب در مورد صافی ها - جذب
[عمران و معماری] جذب - در آشام
[برق و الکترونیک] جذب
[مهندسی گاز] جذب
[زمین شناسی] جذب
[بهداشت] جذب - آشامش
[ریاضیات] جذب، جذب شدن
[معدن] جذب (عمومی فرآوری)
[خاک شناسی] جذب
[پلیمر] جذب، جاذب گازی(شیمیایی)
[آب و خاک] جذب
[خاک شناسی] جذب فعال
[شیمی] نوار جذب
[برق و الکترونیک] نوار جذب ناحیه ای از طیف جذب ماده کهدر آن مقدرا جذب به بیشینه خود رسیده است
[پلیمر] نوار جذبی
[آب و خاک] نوار جذب
[شیمی] بطری جذب
[شیمی] حباب جذب
[پلیمر] حباب جذب
[نفت] ظرفیت جذب
[شیمی] ظرف جذب
[برق و الکترونیک] مدار جذب مدار تشدید سری که توان را در بسامد سیگنال ناخواسته جذب میکند در این بسامد مدار امپدانس کمی نسبت به زمین نشان میدهد
[شیمی] ضریب جذب
[عمران ...

معنی کلمه Absorption به انگلیسی

absorption
• sucking up; taking in; preoccupation, mental engrossment
• the absorption of something is the action of absorbing it.
• absorption is also used to refer to the process by which people who come to live in a foreign country begin to get used to living there.
• if you have an absorption in something, you are very interested in it.
absorption basket
• financial aid that new immigrants receive upon arrival in israel
absorption budget
• moneys allocated to the accommodation of new immigrants
absorption capacity
• ability to survive under enemy fire and to withstand his attacks
absorption center
• place where immigrants can go to live and learn hebrew when first arriving in israel
absorption department
• israeli government office dealing with the accommodation and settling of new immigrants
absorption factor
• quality of being absorptive; capability of absorbing radiation; ratio of radiation absorbed by a body to the amount reflected by the body
absorption hardships
• difficulties encountered while adapting to a new country or place
absorption loan
• special tax imposed upon citizens as a source of funds in helping immigrants adapt to the country
absorption of immigrants
• taking in of new settlers to the country
absorption of light
• absorbing sunlight without returning it
direct absorption
• process of taking in, direct assimilation
ease absorption
...

Absorption را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احمدرضا كريمي
مجذوب. در إشامي. انجذاب
شادي
formula of absorption of hearts
فرمول جذب دل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی absorption
کلمه : absorption
املای فارسی : ابسرپتین
اشتباه تایپی : شذسخقحفهخد
عکس absorption : در گوگل

آیا معنی Absorption مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )