برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

Abolition

/ˌæbəˈlɪʃn̩/ /ˌæbəˈlɪʃn̩/

معنی: لغو، محو، فسخ، برانداختگی، الغا مجازات
معانی دیگر: برچیدن، الغا، ملغی سازی، براندازی، از میان برداری

بررسی کلمه Abolition

اسم ( noun )
مشتقات: abolitionary (adj.)
(1) تعریف: the act of abolishing or state of being abolished.
مترادف: abrogation, annihilation, annulment, cancellation, destruction, elimination, eradication, extermination, extinction, extirpation, obliteration, removal, repeal, rescission, retraction, revocation, termination
مشابه: countermand, devastation, dissolution, reversal, subversion, suppression

- In his speeches, he called for the abolition of slavery.
[ترجمه ترگمان] در سخنرانی‌هایش خواستار لغو برده‌داری شد
[ترجمه گوگل] او در سخنان خود خواستار لغو برده داری شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (cap.) the end of slavery in the United States.
مشابه: emancipation, freedom

- After Abolition in 1865, many former slaves moved to the North.
[ترجمه ترگمان] پس از لغو برده‌داری در سال ۱۸۶۵، بسیاری از برده‌های سابق به سمت شمال حرکت کردند
[ترجمه گوگل] پس از لغو در سال 1865، بسیاری از بردگان سابق به شمال منتقل شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Abolition در جمله های نمونه

1. the abolition of slavery in america
الغای بردگی در امریکا

2. they demanded the abolition of all discriminatory laws
آنان خواهان لغو کلیه‌ی قوانین تبعیض‌آمیز بودند.

3. a comparison of slavery abolition laws in iran and america
مقایسه‌ی قوانین الغای بردگی در ایران و امریکا

4. the uphill fight for the abolition of slavery
پیکار پر مشقت برای برانداختن بردگی

5. His most significant political achievement was the abolition of the death penalty.
[ترجمه ترگمان]مهم‌ترین دستاورد سیاسی او لغو مجازات اعدام بود
[ترجمه گوگل]مهمترین دستاورد سیاسی او لغو مجازات اعدام بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They declared for the abolition of slavery.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها خواهان لغو برده‌داری شدند
[ترجمه گوگل]آنها برای لغو برده داری اعلام کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The slaves got freedom after the abolition of slavery.
[ترجمه ترگمان]پس از لغو برده‌داری، بردگان آزاد شدند
[ترجمه ...

مترادف Abolition

لغو (اسم)
waiver , abolition , cancellation , repeal , revocation
محو (اسم)
suppression , abolition , elimination , obliteration , erasure , effacement
فسخ (اسم)
abolition , cancellation , repeal , revocation , termination , dissolution , annulment , divorce , liquidation , rescission
برانداختگی (اسم)
abolition
الغا مجازات (اسم)
abolition

معنی Abolition در دیکشنری تخصصی

[نساجی] ازبین بردن - نابود کردن

معنی کلمه Abolition به انگلیسی

abolition
• cancellation, annulment; outlawing of slavery in the united states
• the abolition of a system or practice is the formal ending of it.
abolition of law
• cancellation of a law, annulment of a law (legal)

Abolition را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا۸۳
The abolition of hunting
شایان
پایان دادن,

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی abolition

کلمه : abolition
املای فارسی : ابلیتین
اشتباه تایپی : شذخمهفهخد
عکس abolition : در گوگل

آیا معنی Abolition مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )