a priori


معنی: استقرایی، پیشین، از علت به معلول پی بردن
معانی دیگر: (استدلال) از علت به معلول، از کلیات به جزئیات، قیاسی، استدلال پیش سوی، بدون بررسی یا آزمایش قبلی، تئوری و نظری (در مقابل تجربی و عملی)، ازعلت به معلول پی بردن، استقرایی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: proceeding from cause to effect or from the general to the particular; deductive.
متضاد: a posteriori

- a priori reasoning. (Cf. a posteriori.)
[ترجمه گوگل] استدلال پیشینی (رجوع کنید به پسین )
[ترجمه ترگمان] استدلال استقرایی (Cf)آ posteriori بود)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: based on hypothesis, theory, fixed rules, or established forms rather than on experience or experiment.
متضاد: a posteriori, empirical

(3) تعریف: before or without analysis or examination.

جمله های نمونه

1. One assumes, a priori, that a parent would be better at dealing with problems.
[ترجمه گوگل]یکی از پیش فرض می کند که والدین در برخورد با مشکلات بهتر هستند
[ترجمه ترگمان]یک فرض، یک دلیل قبلی این است که یک والد در برخورد با مشکلات بهتر خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There seems to be no a priori reason why nuclear transfer should work.
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد هیچ دلیل پیشینی وجود ندارد که چرا انتقال هسته ای باید کار کند
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که هیچ دلیل قبلی وجود ندارد که چرا انتقال هسته ای باید کار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There is no a priori reason for assuming that these processes will necessarily " hang together " functionally.
[ترجمه گوگل]هیچ دلیل پیشینی برای این فرض وجود ندارد که این فرآیندها لزوماً از نظر عملکردی "با هم آویزان شوند"
[ترجمه ترگمان]هیچ دلیل قبلی برای این فرض وجود ندارد که این فرایندها لزوما \"به هم متصل شوند\"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The only a priori intellectual honest and rational investment strategy is, euphemistically, to sample the field widely–or better known as "spray and pray".
[ترجمه گوگل]تنها راهبرد سرمایه‌گذاری عقلانی و صادقانه پیشینی، به‌طور فخرآمیز، نمونه‌برداری گسترده از این حوزه است – یا بهتر به عنوان «اسپری و دعا» شناخته می‌شود
[ترجمه ترگمان]تنها یک استراتژی سرمایه گذاری صادق و منطقی و عقلانی،، است که به طور گسترده به عنوان \"اسپری و عبادت\" شناخته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A priori and reversing the terms of the problem, just as one does or does not kill oneself, it seems that there are but two philosophical solutions, either yes or no.
[ترجمه گوگل]پیشینی و معکوس کردن شرایط مسئله، درست همانطور که خود را می کشد یا نمی کشد، به نظر می رسد که فقط دو راه حل فلسفی وجود دارد، یا بله یا خیر
[ترجمه ترگمان]استقرایی و معکوس کردن شرایط مساله، درست همانطور که شخص خودش را نمی کشد و یا خودش را نمی کشد، به نظر می رسد که دو راه حل فلسفی وجود دارد، یا بله یا خیر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This algorithm requires not much a priori knowledge of the system parameters.
[ترجمه گوگل]این الگوریتم به دانش پیشینی زیادی از پارامترهای سیستم نیاز ندارد
[ترجمه ترگمان]این الگوریتم نیازمند دانش قبلی از پارامترهای سیستم نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The most plausible instarces of a priori concepts are the formal concepts of logic.
[ترجمه گوگل]محتمل ترین نمونه های مفاهیم پیشینی، مفاهیم رسمی منطق هستند
[ترجمه ترگمان]The instarces یک مفهوم قبلی مفاهیم قراردادی منطق هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The most plausible instances of a priori concept are the formal concepts of logic.
[ترجمه گوگل]محتمل ترین نمونه های مفهوم پیشینی، مفاهیم صوری منطق هستند
[ترجمه ترگمان]The نمونه های یک مفهوم قبلی مفاهیم قراردادی منطق هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. "It's freezing outside, you must be cold" is an example of a priori reasoning.
[ترجمه گوگل]«بیرون هوا یخ می زند، باید سردت باشد» نمونه ای از استدلال پیشینی است
[ترجمه ترگمان]\"در بیرون سرد شدن است، شما باید سرد باشید\" یک مثال از یک استدلال استقرایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We can not dismiss claims about, say, alternative medicine or acupuncture a priori.
[ترجمه گوگل]ما نمی‌توانیم ادعاهای مثلاً در مورد طب جایگزین یا طب سوزنی را رد کنیم
[ترجمه ترگمان]ما نمی توانیم ادعاها در مورد، بگوییم، طب جایگزین یا طب سوزنی را نادیده بگیریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Pragmatism agrees with empiricism in its emphasis on the priority of experience over a priori reasoning.
[ترجمه گوگل]پراگماتیسم در تأکید بر اولویت تجربه بر استدلال پیشینی با تجربه گرایی موافق است
[ترجمه ترگمان]Pragmatism با تجربه گرایی در تاکید خود بر اولویت تجربه بر یک استدلال استقرایی موافق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. In the absence of such evidence, there is no a priori hypothesis to work with.
[ترجمه گوگل]در غیاب چنین شواهدی، هیچ فرضیه پیشینی برای کار با آن وجود ندارد
[ترجمه ترگمان]در غیاب چنین مدرکی، هیچ فرضیه استقرایی برای کار کردن وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Well-conducted human studies that demonstrate a clear association in a study design that is determined a priori for testing the hypothesis of such association.
[ترجمه گوگل]مطالعات انسانی خوب انجام شده که ارتباط واضحی را در یک طرح مطالعه نشان می‌دهد که پیش از این برای آزمایش فرضیه چنین ارتباطی تعیین می‌شود
[ترجمه ترگمان]مطالعات انسانی که یک ارتباط شفاف را در طراحی مطالعه نشان می دهند که برای آزمایش فرضیه چنین انجمنی از پیش فرضی تعیین شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Therefore, reputable and qualified scientists in this field are boycotted a priori.
[ترجمه گوگل]لذا دانشمندان معتبر و واجد شرایط در این زمینه به صورت پیشینی تحریم می شوند
[ترجمه ترگمان]بنابراین، دانشمندان مشهور و واجد شرایط در این زمینه، استقرایی را تحریم می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

استقرایی (صفت)
a posteriori, a priori

پیشین (صفت)
a priori, prior, former, previous, antecedent, olden, primitive, leading, fore, pristine, primeval

از علت به معلول پی بردن (قید)
a priori

تخصصی

[حقوق] قیاسی، قهرأ، در نتیجه، از علت به معلول رسیدن
[ریاضیات] پیشین، مقدم بر تجربه، از پیش، از راه قیاس
[ریاضیات] از علت به معلول رسیده، پیشین، علنا، قبلی

انگلیسی به انگلیسی

• (from latin) from cause to effect, deductive, valid independently of observation, formed or conceived beforehand
a priori reasoning involves using a general principle to work out the expected facts or effects in a particular situation. the sentence: `you've been rushing around all day, you must be tired,' is an example of a priori reasoning.

پیشنهاد کاربران

مثال یک قضاوت پیشین یا ماقبل تجربه :
زمانیکه در این دنیای واقعی و تجربی یک بچه از طریق تماس جنسی پدر و مادر تولید میشود، نفس مجرد یا من آن نوزاد در این دنیا برای اولین بار از پیوند و ترکیب نفوس مجرد یا من های والدین ( نیمی از منِ پدر و نیمی از منِ مادر ) تولید یا آفریده نمیشود، زیرا اگر چنین باشد، آنگاه نفوس مجرد یا من های پدر و مادر در تولید فرزندان بعدی هرکدام نیم تر و نیم تر خواهند گردید و در تولید آخرین فرزند به نهایت قلت یا کوچکی خواهند رسید. اما اینطور نیست، چونکه منِ یک فرد انسانی ( منجمله نباتی و حیوانی ) قبل از بیداری از خواب سنگین، ژرف و مرگ پیشین در دنیای قبلی ( همین دنیا روی یک پله با یک درجه ی تکاملی پائین تر ) بهنگام بسته شدن نطفه ی اتمی و ملکولی در رحم مادر تا لحظه ی مرگ بدن یا تن و پس از آن بطور مطلق یکسان بوده، هست و خواهد بود ، به این معنا که یک ثانیه پیر نمیشود و وزن آن یک نانو یا فِمتو گرم افزایش یا کاهش نمی یابد و در مورد قد و قواره اش هم بدین ترتیب.
...
[مشاهده متن کامل]

من معتقدم که افراد انسانی در آفرینش ازلی یا اولیه به طور مطلق همزمان و همقد ( چقدر؟! ) و همسن و سال در یک سن معتدل ملکوتی یا آسمانی ( به احتمال قریب به یقین یا نزدیک به حقیقت در سن چهل سالگی ) آفریده شده و از عشق و زندگی جاودانه برخوردار گردیده اند.
لذا سن نفسانی یک نوزاد انسانی و سن های منی پدر و مادر آن، چهل ساله میباشند و قبل از اینکه نطفه ی جسمانی آن نوزاد در رحم مادرش بسته شود، نفس مجرد یا من وی وجود داشته.
آیا فلاسفه ی غرب از افلاطون و ارسطو گرفته تا کانت و تاکنون توانسته اند که به این شناخت ماقبل تجربه یا ترانسندتال دست یازند؟!.
قضاوت به عهده ی خواننده ی گرامی .
عدد ۴۰ در ادیان ابراهیمی نقش بسزائی را ایفا کرده، اما تاکنون به دین سان، راز آن کشف نگردیده.

این واژه در معنای دقیق کانتی یعنی ما قبل التجربة. اشیاء دارای دو مرتبه علمی و عینی هستند. علم به مرتبه علمی اشیاء غیر از علم به مرتبه عینی آنها است. براین اساس اگر علم انسان از نوع اول باشد ( علم حصولی
...
[مشاهده متن کامل]
یا علم به اشیاء بدون ترتب آثار ) باید آن را پیشینی و در غیر این صورت باید آن را پسینی دانست. از طرف حمید احتشام کیا

ترجمه ۱ ( منطق ) : از علت به معلول رسیده، از خالق به مخلوق پی برده، از کل به جز
ترجمه ۲ ( حقوق ) : قیاسی، قهراٌ، پیشاپیش، در نتیجه، با دلیل قبلی
ترجمه ۳ ( ریاضیات ) : پیشین، مقدم بر تجربه، از راه قیاس
...
[مشاهده متن کامل]

ترجمه ۴ ( فلسفه ) : ضمنی و انتزاعی
ترجمه ۵ ( روانشناسی ) : مقدم بر تجربه
ترجمه ۶ ( بازرگانی ) : دلیل مقدم

a priori: پَرتُم
a posteriori: اَفدُم
توضیح واژه ی:
a priori: آنچه پیش تر هست/است
a posteriori : آنچه پس تر هست/می آید
بودنت در خاک باشد بآفدم
همچنان کز خاک بود انبودنت.
دهخدا: فَردُم. [ ف َ دُ ] ( ص ) مقابل آفدم به معنی اولی و نخستین است.
[مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی و اقتصاد سلامت] پیشین، قیاسی
A priori از چهار هجا به شکل زیر ساخته شده است: A peri o ri . آ ( A ) در زبان فارسی مخفف آغاز می باشد و پِری ( peri ) به زبان یونانی به معنای اولیه که با واژه آغازین مترادف و هم معنی می باشد. او ( o ) ضمیر
...
[مشاهده متن کامل]
سوم شخص مفرد در زبان فارسی است و اشاره به آفریدگار یا خداوند دارد. ری ( ri ) به احتمال بسیار قوی و قریب به یقین فارسی بوده و همان رای یا حکم و یا قضاوت می باشد. لذا این واژه ترکیبی ( یونانی - فارسی ) در اصل و ریشه به معنای رای یا حکم و یا قضاوت پیشین خداوند متعال بوده است قبل از آفرینش تجربی جهان های موازی و مساوی و بیشمار.

از قبل، پیشاپیش
پَرتُم = a priori
اَفدُم = a posteriori
از دهخدا
مقدم بر
a priori ( فلسفه )
واژه مصوب: پیشینی
تعریف: ویژگی گزاره یا مفهوم یا استدلالی که بدون رجوع به تجربه توجیه پذیر باشد
بر اساس تجربه های قبلی
قیاسی، قهرا، درنتیجه، از علت به معلول رسیدن
مخالق a posteriori
انی - ضمنی و انتزاعی
در مقابل a posteriori به معنی لمی - صریح و انضمامی
A priori probability
احتمال اولیه
نتیجتا، در نتیجه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)