a good head on one's shoulder

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• آدم عاقل و خردمند
• کسی که سرش به تنش می ارزد
• آدم فهمیده و کاربلد
🔸 مثال ها:
• ( تحسین ) He's only 22, but he's a young man with a good head on his shoulders.
فقط ۲۲ سالشه، ولی جوون فهمیده ای است.
...
[مشاهده متن کامل]

• ( استخدام ) We're looking for someone with a good head on their shoulders to manage the team.
به دنبال کسی هستیم که سرش به تنش بچربد تا تیم را مدیریت کند.
• ( خانوادگی ) I'm proud of my daughter; she has a good head on her shoulders.
به دخترم افتخار می کنم؛ آدم عاقلی است.
• ( مشاوره ) When in doubt, ask John. He's got a good head on his shoulders.
وقتی شک داری، از جان بپرس. آدم عاقلی است.