a falling out

پیشنهاد کاربران

اسم
🔸 معادل فارسی:
• قهر، دلخوری، کدورت
• مشاجره، بگو مگو
• قطع رابطه
🔸 مثال ها:
They've been friends for years, but they had a falling out over something silly.
سال ها دوست بودند، ولی سر یه چیز مسخره با هم قهر کردند.
...
[مشاهده متن کامل]

The band broke up after a falling out between the lead singer and the guitarist.
گروه موسیقی بعد از اختلاف بین خواننده و گیتاریست از هم پاشید.
I had a falling out with my brother and we didn't speak for months.
با برادرم به مشکل خوردم و ماه ها با هم حرف نزدیم.
Their falling out was so serious that they never reconciled.
قهر آن ها آنقدر جدی بود که هیچوقت آشتی نکردند.