a blast

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• خیلی خوش گذشت
• تجربه ی فوق العاده
• انفجار شادی
- - -
## 🔸 تعریف ها:
1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ای بسیار لذت بخش و سرگرم کننده.
- مثال: Markowitz described his five - night stay with the Reiners as being “a blast. ”
...
[مشاهده متن کامل]

مارکویتز اقامت پنج شبانه اش با خانواده ی راینرز را خیلی خوش گذشت توصیف کرد.
2. ** ( عمومی – استعاری ) :** هر موقعیت یا رویدادی که شادی و انرژی زیادی ایجاد کند.
- مثال: The party was a blast.
مهمانی خیلی خوش گذشت.
3. ** ( دیگر معانی ) :**
- **انفجار ( فیزیکی ) :** A blast destroyed the building. → انفجار ساختمان را ویران کرد.
- **باد شدید:** A blast of cold air hit us. → یک تندباد سرد ما را گرفت.
- - -
## 🔸 مترادف ها ( در معنای محاوره ای ) :
great time – fun – enjoyment – thrill – awesome experience
- - -
## 🔸 مثال ها:
• We had a blast at the concert.
در کنسرت خیلی خوش گذشت.
• The kids are having a blast playing outside.
بچه ها بیرون خیلی خوش می گذرانند.

معرکه