دوخت درشت قابل دیدندوخت درشت و قابل دیدندوخت محل جراحیدوختن بخشی از بدن که در اثر عمل جراحی شکافته شده باشددوختن پارگی جامهدوختن پارگی لباس یا فرشدوختن دو چیز بهمدوختن شکافدوختن هنرمندانه پارگیدوددود دادن چشمدود کردندودلیدودمان و طایفهدودودور از انتظاردور از نظردور از همدور انداختندور اندیشیدور دها ندور رفتندور ریختنی و به کار نیامدنیدور زدن و گردیدندور نیستدور ه هادور هم گرد امدندور و بلنددور کردندور کردن ا ز پیش خوددور کردن و راندندور کردن و راندن کسی از شهری به شهر دیگردور کمر می بندنددور کنندهدوران پس از بیماریدوران جوانیدوران دوم زمین شناسیدوران نوزیستی زمین شناسیدوران و فلکدوراندیش و با تدبیردوربین بزرگی که با ان ستارگان را رصد می کننددوربین زیردریاییدوربین فرنگیدوربین نجومیدورتادور دهاندورترین چاه از مظهر قناتدورماندهدورهدوره ابتداییدوره اول از دوران زمین شناسی