پرسش خود را بپرسید

چند مثال از کنایه در شعر فارسی می خواستم

تاریخ
٩ ماه پیش
بازدید
٥,٨٠٨

تحقیقی برای دانشگاه دارم انجام میدم که باید چند نمونه کنایه در شعر استفاده کنم

کسی هست تو این زمینه به من کمک کنه

٣٢٨
طلایی
٠
نقره‌ای
٢
برنزی
١٤

٤ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

چند نمونه:

هنوز از دهن بوی شیر آیدش / همی رای شمشیر و تیر آیدش
منظور فردوسی در این بیت آن نیست که اگر دهان او را( سهراب) ببوییم، بوی شیر می دهد بلکه مقصود وی «کودک بودن» اوست.

گر تو به شمشیر و تیر حمله بیاری رواست / چاره ما هیچ نیست جز سپر انداختن
سپر انداختن کنایه از تسلیم شدن است زیرا آشکارترین نشانه تسلیم شدن انداختن سپر و ابزار جنگی است.

نرفتم به محرومی از هیچ کوی / چرا از در حق شوم زرد روی
زرد رو شدن کنایه از محروم شدن، بی نصیب ماندن

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای /  فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
بلغزد پای کنایه از منحرف شدن، خطا و اشتباه کردن

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک/ بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
دل از مهر کسی پاک کردن کنایه از فراموش کردن و عشق نورزیدن – خفته در خاک بودن کنایه از مردن

بگیر ای جوان دست درویش پیر / نه خود را بیفکن که دستم بگیر
دست کسی گرفتن کنایه از کمک کردن یاری رساندن

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن / ترکِ منِ خرابِ شبگرد مبتلا کن
سر به بالین نهادن ← خوابیدن

شب است و چشم‌ به‌ راه ستارهٔ سحرم / که تا سپیده‌دم امشب ستاره می‌شمرم
چشم‌ به‌ راه بودن ← منتظر بودن است.

مگوی آنچه هرگز نگفته است کس / به مردی مکن باد را در قفس
باد در قفس کردن ← کار بیهوده و بی نتیجه کردن است.

بینوایان را به برگ سبز گاهی یاد کن / چون ز نیرنگ جهان خرج خزان خواهی شدن
برگ سبز: ← چیز کم ارزش

چو بر سر نشست از بزرگی غبار / دگر چشم عیش جوانی مدار
غبار بر سر نشستن ← پیر شدن، سفید شدن موی

نقشی بر آب می زنم از گریه حالیا / تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من
نقش بر آب زدن ← کار بیهوده انجام دادن

ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روز دریابی
در خواب بودن ← غافل بودن

تاریخ
٩ ماه پیش

کنایه یکی از شیوه‌های برجسته در شعر فارسی است که با استفاده از آن شاعران می‌توانند مفاهیم گوناگون را به شیوه‌ای زیبا و تصویری انتقال دهند. در زیر چند مثال از کنایه در شعر فارسی آورده شده است:

  1. مثال از حافظ: ای دل، ماه را به رخ یار برگردان و بگو که مه را دلبری به میان‌خواهی نیست

    در این شعر، حافظ ماه را به موجودی دیگر مقایسه می‌کند که نشان دهنده‌ی زیبایی و شکوه رخنه یارش است.

  2. مثال از سعدی: خراباتی هر آنچه هست از این عالم برده‌اند به نیک و بد یاری خویش پنهان کن

    در این شعر، سعدی با استفاده از مفهوم "خرابات" به معنای دیوانه‌خانه و جایی که دیوانه‌ها سرکوب نمی‌شوند، به شرایط غیرمطلوب جامعه و توصیه می‌کند که خود را محفوظ نگه داریم.

  3. مثال از مولوی: آمد زمانه که هر که را بر دهد خرقه، به خرابات و بی‌خودی شتافت

    در این بیت، مولانا به مفهومی عمیق‌تر اشاره می‌کند و خرقه را به معنای هویت و شخصیت فرد می‌بیند که به دلیل تغییرات زمانه و محیط، هر کس به سوی خودرویی می‌رود.

٤,٨٧٢
طلایی
٤
نقره‌ای
١٢٢
برنزی
٦٣
تاریخ
١ ماه پیش

به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

فخرالدین عراقی

١,٣٣٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٢٢
برنزی
٤٣
تاریخ
٩ ماه پیش

چند مثال برای کنایه :

  1. سعدیا راست  روان گوی سعادت  بردن.. : به  خوشبختی   رسیدن
  2. نعمتت بار خدایا، ز عدد بیـــــرون است / شکرِ اِنعام تو هـرگز نکند شکرگزار     :بی شمار بودن نعمت ها
  3. ستودن نداند کس او را چو هست / میان بندگی را ببایدت بست: برای بندگی باید اماده بشی

٢١٠
طلایی
٠
نقره‌ای
٠
برنزی
٨
تاریخ
٩ ماه پیش

پاسخ شما