برابر پارسی تجرید و تجرد
درود بر شما روز خوش، برای برابر پارسی تجرید، تجرد، مترجد، مجرد که در متن های فلسفی بهره برده می شود، می توانیم از مصدر تختن یا تزیدن بهره ببریم، به معنای بیرون کشیدن یا آهیختن، می توانیم از نمونه های زیر بهره ببریم:
زینتختن: به معنای در ذهن درون کشیدن
وینتختن: وین به معنای دیده و چیز انتزاع شده و اعتبار شده است
اندرتختن
١ پاسخ
باید میان سه چیز فرق بگذاریم: ریشهشناسی تاریخی، امکان واژهسازی، و کارآمدی اصطلاح در فلسفه. این سه تا متأسفانه همیشه با هم سر سازگاری ندارند.
۱. «تختن» برای تجرید
اگر «تختن» را به معنای بیرون کشیدن، جدا کردن یا آهیختن بگیریم، میتوان مفهوم «تجرید» را بهصورت استعاری با آن بیان کرد:
> تختن = جدا کردن چیزی از چیزهای همراه آن
در فلسفه، «تجرید» نیز دقیقاً به یک معنا چنین فرایندی است: ذهن برخی ویژگیهای یک امر را از ویژگیهای دیگرش جدا میکند و آن ویژگی را موضوع ادراک قرار میدهد.
مثلاً در مشاهده چند انسان:
> زید، عمرو و بکر ← ویژگی مشترک «انسانیت»
ذهن از ویژگیهای فردی آنها درمیگذرد و مفهوم کلی «انسان» را در نظر میگیرد.
پس از لحاظ مفهومی، «تختن» میتواند ظرفیت خوبی برای واژهسازی داشته باشد.
---
۲. «زینتختن»
اگر مقصود شما از «زین» همان «ذهن» یا چیزی نزدیک به درون کشیدن در ذهن باشد، ترکیب:
> زینتختن
را میتوان بهصورت اصطلاحی برای فرایند انتزاع یا تجرید پیشنهاد کرد.
ولی یک مسئله وجود دارد: اگر «زین» را به معنای «ذهن» میگیرید، باید برای مخاطب روشن باشد که این معنا بر چه سابقه زبانی یا ساخت واژهای استوار است. وگرنه خواننده فلسفه با دیدن «زینتختن» احتمالاً اول به اسب و زین فکر میکند، که خب برای فلسفه اسلامی کمی اسبسواریِ نامنتظری است.
---
۳. «وینتختن»
اینجا ایده شما برای من جالبتر است.
اگر:
> وین = دیده / امر دیدهشده / امر لحاظشده
و «وینتختن» را فرایند بیرون کشیدن یا جداکردن امر لحاظشده بدانیم، میتوان آن را برای مفاهیمی مانند انتزاع، اعتبار یا تجرید به کار گرفت.
ولی باید دقیقاً مشخص شود که «وین» در دستگاه واژهسازی شما چه رابطهای با «دیدن»، «بینش» و «مفهوم» دارد.
چون در فلسفه، اینها یکی نیستند:
دیدهشده → ادراکشده → تصورشده → اعتبارشده → مفهوم انتزاعی
اگر همه را «وین» بگیریم، ممکن است تمایزهای فلسفی مهم از بین برود.
---
۴. «اندر تختن»
این ترکیب از نظر معنایی جهت متفاوتی دارد.
اگر:
> اندر تختن = به درون کشیدن
باشد، بیشتر میتواند با مفاهیمی مانند:
درونیسازی
اخذ در ذهن
تصور کردن
در ذهن آوردن
سازگار باشد.
در این صورت جالب است که دو جهت متقابل داشته باشیم:
> اندر تختن ← به درون کشیدن
زین تختن ← بیرون کشیدن / جدا کردن
و این میتواند یک دستگاه واژگانی نسبتاً منسجم بسازد.
---
اما درباره «تجرید» یک نکته بسیار مهم هست
در فلسفه اسلامی، تجرید صرفاً «بیرون کشیدن» نیست.
مثلاً وقتی عقل مفهوم «انسان» را از افراد گوناگون انتزاع میکند، چیزی را واقعاً از خارج بیرون نمیکشد. بلکه عقل:
> ویژگیهای غیرلازم را کنار میگذارد و وجه مشترک را لحاظ میکند.
بنابراین اگر بخواهیم معادل پارسی دقیقی بسازیم، بهتر است واژه همزمان بتواند مفهوم جداسازی ذهنی و لحاظ کردن یک حیث خاص را برساند.
از این جهت شاید:
> تختن = جدا/بیرون کشیدن از حیث ذهنی
بتواند معنای خوبی بدهد، اما باید این معنا را اصطلاحاً تعریف کنیم، نه اینکه تصور کنیم خود واژه بهتنهایی تمام بار «تجرید» فلسفی را حمل میکند.
---
درباره «مجرد» و «تجرد» هم باید جداگانه عمل کرد
اگر این دستگاه را بپذیریم، مثلاً میتوان چنین تمایزی ساخت:
اصطلاح عربی معنای فلسفی پیشنهاد
تجرید عمل انتزاع تختن
تجرید کردن انتزاع کردن تختیدن / تختن
مجرد آنچه از ماده و عوارض جداست تخته / تختیده
تجرد حالت جدا بودن از ماده تختیدگی / تختی
انتزاع جدا کردن حیثی از حیث دیگر بیرونتختن یا تختن
اما «مترجّد» را باید با احتیاط بررسی کرد، چون اگر منظورتان «مترجِّد» یا صورت خاصی از «تجرد» است، ساختمان صرفی عربی آن اهمیت دارد.
و یک نکته بسیار مهمتر
اگر هدف شما ساختن برابر پارسی برای اصطلاحات فلسفه اسلامی است، بهتر است فقط دنبال ترجمه واژه به واژه نباشیم. باید یک شبکه اصطلاحی بسازیم.
مثلاً:
> انتزاع
تجرید
تصور
تصدیق
اعتبار
لحاظ
تجسم
تعقل
تجوهر
تشخص
کلی
جزئی
اینها به هم مربوطاند. اگر برای «تجرید» یک واژه تازه بسازیم ولی «انتزاع» و «اعتبار» و «لحاظ» را همچنان با معانی قدیمی به کار ببریم، دستگاه مفهومی ممکن است ناسازگار شود.
از میان پیشنهادهای شما، «تختن» از نظر ایدهی «جدا/بیرون کشیدن» ظرفیت بیشتری برای معادل «تجرید» دارد؛ اما «زینتختن»، «وینتختن» و «اندرتختن» نیازمند تعریف دقیق ریشههای «زین»، «وین» و نسبت آنها با ذهن، ادراک و اعتبارند. اگر این سه را از نظر ریشهشناسی فارسی، ساخت اشتقاقی و کاربرد در متون کهن بررسی کنیم، میشود فهمید آیا با یک واژهسازی خوشساخت روبهرو هستیم یا صرفاً ترکیبی هست که معنایش را خودمان به آن دادهایم. این دو در واژهسازی فارسی زمین تا آسمان فرق دارند.