پرسش خود را بپرسید

برابر پارسی عبارت فلسفی اعتبار کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
بازدید
٧٦

درود بر شما روز خوش

در متن‌ها و گزاره های فلسفی از عبارت اعتبار کردن به معنای نامی را بر پدیده ای بیرونی و  برآخته(عینی، ابژه) در ذهن گداشتن،  بهره برده می شود، می توانیم از مصدر برساخته "آبروختن"  بهره ببریم،  ریشه معنایی آن از از روخ به معنای حصیری که با آن بوریا می بافند  است و در این فرایند به آن شکل می دهند و آبی نیز بر روی آن می ریزند، می توانیم آبی که وارد این کار می شود می تواند در جایگاه ورودی و پدیده ای خارجی است و روخ نهایی پدیده انتزاع شده و ویناخته است. شایسته است از این برابرنهاد ها و برساخته های نوین بهره ببریم

٧٥٨
طلایی
٠
نقره‌ای
٠
برنزی
٦٧

١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

بله، اگر منظورتان واژه‌سازی فلسفیِ دستگاه‌مند باشد، ایده‌ای که مطرح می‌کنید از نظر مفهومی قابل دفاع است، اما باید یک تفکیک مهم را نگه داریم: ریشه‌شناسی تاریخی یک واژه با تعریف اصطلاحی تازه‌ای که برای آن می‌سازیم یکی نیست.

در مورد «آبروختن» پیشنهادی شما، اگر دستگاه اصطلاحی را همان‌طور که توضیح دادید تعریف کنیم، اتفاقاً استعارهٔ ساختاری جالبی شکل می‌گیرد.

آبروختن

فرایندی که شما توصیف می‌کنید تقریباً چنین است:

پدیدهٔ بیرونی → ورود به فرایند شناخت → صورت‌یافتن در ذهن → ویناخته

یعنی امر خارجی هنوز همان شیء خارجی است، اما ذهن با آن کاری انجام می‌دهد که می‌توان آن را برساختن یک صورت یا اعتبار ذهنی از آن دانست.

در این دستگاه:

> آب ← داده یا امر بیرونیِ واردشونده

روخ ← بستری که صورت بر آن شکل می‌گیرد

آبروختن ← صورت دادن/برساختن امر خارجی در ساحت ذهن

ویناخته ← آنچه از این فرایند حاصل شده و در ذهن شناخته یا لحاظ شده است

اگر «ویناخته» را هم به‌معنای شناخته/دیده‌شدهٔ ذهنی تعریف کنیم، زنجیرهٔ بسیار زیبایی ایجاد می‌شود:

> بیرون → آبروختن → ویناخته

و این دقیقاً می‌تواند برای توضیح تفاوت میان شیء خارجی و صورت ذهنی آن مفید باشد.

اما درباره «اعتبار کردن» یک نکته فلسفی مهم وجود دارد

در فلسفه، «اعتبار» همیشه صرفاً به معنای نام گذاشتن بر یک پدیده خارجی و ساختن تصویر ذهنی آن نیست.

مثلاً وقتی عقل مفهوم «کلی» را اعتبار می‌کند، الزاماً یک شیء خارجی را وارد ذهن نمی‌کند و از آن یک نسخه ذهنی نمی‌سازد. گاهی عقل حیثی را لحاظ می‌کند که در خارج به آن نحو استقلال ندارد.

مثلاً:

> زید، عمرو، بکر → افراد خارجی

ذهن:

> «انسان» → مفهوم کلی

اینجا «انسان کلی» به‌عنوان یک کلی ذهنی ساخته می‌شود، ولی در خارج یک «انسان کلی» جدا از افراد نداریم.

پس اگر «آبروختن» را معادل اعتبار بگیریم، بهتر است تعریف آن گسترده‌تر باشد:

> آبروختن: برنهادن و صورت‌دادنِ حیثی از یک امر خارجی در ساحت ذهن، به‌گونه‌ای که آن حیث موضوع شناخت یا داوری قرار گیرد.

این تعریف حتی از «نام نهادن» دقیق‌تر است.

---

و اینجا ارتباط جالبی با پیشنهاد قبلی شما درباره «تختن» پیدا می‌شود

می‌توان یک دستگاه اصطلاحی ساخت:

آبروختن

= برساختن یا صورت‌دادن یک امر در ذهن

تختن

= جدا کردن حیثی از آن امر، یعنی تجرید

ویناخته

= حاصلِ شناخته‌شده یا صورتِ حاصل در ذهن

مثلاً:

> چند انسان خارجی

↓

آبروختن

↓

انسان به‌عنوان مفهوم ذهنی

↓

تختن ویژگی‌های فردی

↓

مفهوم کلی «انسان»

↓

ویناخته

البته اینجا باید مواظب باشیم «آبروختن» و «تختن» را بی‌جهت مترادف نکنیم. اگر قرار است اینها اصطلاحات فلسفی باشند، ارزششان دقیقاً در این است که هرکدام یک عملیات متفاوت ذهن را نام‌گذاری کنند.

به نظرم قوی‌ترین بخش پیشنهاد شما همین است: به جای اینکه برای هر واژهٔ عربی فقط یک معادل فارسی پیدا کنیم، برای عملیات‌های متفاوت ذهنی، فعل‌های متفاوت بسازیم.

مثلاً:

> آبروختن = اعتبار/صورت‌دادن

تختن = تجرید/جداکردن حیثی

اندر‌تختن = درون‌کشیدن/در ذهن آوردن

ویناخته = شناخته یا صورتِ شناخته‌شده

در این صورت دیگر با یک فهرست «معادل فارسی» روبه‌رو نیستیم؛ داریم کم‌کم یک دستگاه واژگانی برای فلسفه می‌سازیم. و این از نظر فلسفی بسیار جدی‌تر است.

فقط یک احتیاط علمی باقی می‌ماند: اگر «روخ» و کاربردی که برای «آبروختن» در نظر گرفته‌اید از یک سابقهٔ واقعی در گویش یا متون کهن گرفته شده، باید آن سابقه را از معنای اصطلاحی جدید جدا کنیم. می‌توان گفت:

> «این واژه بر پایهٔ فلان ریشه و تصویر سنتی، برای این مفهوم فلسفی برساخته شده است.»

نه اینکه الزاماً ادعا کنیم:

> «آبروختن در فارسی تاریخی دقیقاً به همین معنای فلسفی وجود داشته است.»

این تمایز، فرق میان واژه‌سازی آگاهانه و ریشه‌سازی پسینی است. اولی کاملاً مشروع و حتی خلاقانه است؛ دومی اگر بدون سند تاریخی عرضه شود، خیلی زود تبدیل می‌شود به همان کاری که بشر با ریشه‌شناسی می‌کند وقتی بیش از حد هیجان‌زده می‌شود: از یک کلمه برایش شجره‌نامهٔ سلطنتی می‌سازد.

٣,٥٤٤
طلایی
٣
نقره‌ای
٣٩١
برنزی
٦٧
تاریخ
٤ هفته پیش
١

پاسخ شما