منظومه مخزنالاسرار نظامی، از نظر سبکشناسی در چه جایگاهی قرار دارد؟
منظومه مخزنالاسرار نظامی، از نظر سبکشناسی در چه جایگاهی قرار دارد؟
الف) شعر حماسی
ب) شعر حکیمانه
ج) شعر وصف طبیعت
د) شعر تعلیمی
ه) ب و ج درست است
ی) ب و د درست است
ز) شعر غنایی
ح) شعر مدحی
ط) هیچکدام ... پاسخ صحیح است
٨ پاسخ
پاسخ صحیح: ی) ب و د درست است.
منظومهٔ مخزنالاسرار اثر نظامی گنجوی از نظر محتوا و سبک در زمرهٔ شعر حکیمانه و شعر تعلیمی قرار میگیرد.
- حکیمانه است، زیرا سرشار از اندرزها، تأملات اخلاقی و دیدگاههای فلسفی است.
- تعلیمی است، زیرا هدف اصلی آن آموزش فضایل اخلاقی، دینی و انسانی به مخاطب است.
هرچند در بخشهایی از اثر توصیف طبیعت نیز دیده میشود، اما «وصف طبیعت» سبک یا گونهٔ اصلی این منظومه محسوب نمیشود.
بنابراین گزینهٔ «ی» (ب و د درست است) صحیحترین پاسخ است.
نظامی به عنوان یکی از شعرای برجستۀ کهن، آغاز کلام خود را به تحمیدیههای جاندار آراسته است و این تحمیدیهها جز در یک مورد که حتماً ناشی از ضعف خودم در درک و کشف است، تطابقی مثالزدنی با محتوای کلّی هر اثر دارد. تفاوت این آغازها در حدّی است که گاه گویا با شاعری دیگر روبهرو هستیم، امّا در واقع این هنر نظامی است که توانسته، مهارت خود را هر بار به جلوهای رو کند و مخاطب را شگفتزده کند. این آغاز زیبا در کنار دیگر لوازم شعر که نظامی از آنها به بهترین وجه بهره گرفته، سبب شده است که نظامی با هر معیاری، یکی از شاعران سرآمد و فاخر پارسی باشد.
ای جهان ديده بود خويش از تو
هيچ بودی نبوده پيش از تو
در بدايت بدايت همه چيز
در نهايت نهايت همه چيز
ای برآرندهی سپهر بلند
انجم افروز و انجمن پيوند
آفرينندهی خزاين جود
مبدع و آفريدگار وجود
سازمند از تو گشته كار همه
ای همه و آفريدگار همه
هستی و نيست مثل و مانندت
عاقلان جز چنين ندانندت
مثنوی خسرو و شیرین که ناگزیر نام فرهاد را بخاطر میآورد، داستان عاشق شدن خسرو بر شیرین است که در این میان پای فرهاد و بیستون کندن، و عشق بی چون و چرای او به شیرین نیز به داستان کشیده میشود. شاید این مثنوی تنها اثری باشد که نگارنده ربط معناداری میان ابیات نخست آن و محتوای کلّی اثر نیافت. این آغاز نظامی شاید کمکاربردترین آغاز او در میان شش آغاز او در خلال مثنویها باشد که دلیل این امر شاید وجود نام خود نظامی در بیت نخست باشد که جنبۀ کاربری عمومی آن را کاسته است:
خداوندا در توفیق بگشای
نظامی را ره تحقیق بنمای
دلی ده کو یقینت را بشاید
زبانی کآفرینت را سراید
مده ناخوب را بر خاطرم راه
بدار از ناپسندم دست کوتاه
درونم را به نور خود برافروز
زبانم را ثنای خود در آموز
در این تحمیدیه از شیرین نام برده شده است و نظامی از جناس تام موجود در دو کلمۀ شیرین استفاده کرده است، شیرین به معنی طعم و به معنی شخص:
معانی را بدو ده سربلندی
سعادت را بدو كن نقش بندی
به چشم شاه شيرين كن جمالش
كه خود بر نام شيرينست فالش
امّا هماهنگی بین تحمیدیه و محتوای اثر، از آنگونه که در موارد پیش دیده شد، در این اثر دیده نمیشه.
نظامی در خردنامه، که مبتنی است بر خردگرایی، توجّه به عنصر خرد در این تحمیدیه که عنصر وزن نیز آن را تقویت میکند، یادآوری ابیات اول شاهنامه (به نام خداوند جان و خرد/ کز این برتر اندیشه برنگذرد...) است. نظامی در این آغاز خود، بر عنصر خرد تأکید فراوان دارد که این خرد غیر از عقل معاشاندیش منفعتطلب است، نظامی در اثری که نزدیکترین اثر او به شاهنامه است، نزدیکترین تحمیدیه به فردوسی را نیز سروده است. جالبه نه؟
آغاز خردنامه:
خرد هر کجا گنجی آرد پدید
ز نام خدا سازد آن را کلید
خدای خرد بخش بخردنواز
همان ناخردمند را چارهساز
رهاییده بستگان سخن
تواناکن ناتوانان کن
نهان آشکارا درون و برون
خرد را به درگاه او رهنمون/ واقعاً ادبیات پارسی سرتاسرش محشره.
اندکی صبر فرج نزدیک است، کنعان پُر بود از انسانهای رنگارنگ، اما فقط حضرت یعقوب علیهالسلام بود که بوی پیراهن حضرت یوسف علیهالسلام را از ده روز مسافت استشمام میکرد... بوی یوسف زهرا سلامالله علیهما میآید...
السلام علیک یا صاحبالزمان روحی لک الفداء.
عاقبت نور تو پهنای جهان میگیرد
جسم بیجان زمین از تو توان میگیرد
سالها قلب من از دوریتان مرده ولی
خبری از تو بیاید ضربان میگیرد
اَلسّلامُ عَلی الحُسَین وَ عَلی علی اِبن الحُسَین
وَ عَلی اَولاد الحُسَین وَ عَلی اَصحاب الحُسَین
زنگ تفریح: خنده، سبب تعادل هورمونی و كاهش استرس میشه. بعضی از کتابهای حوزوی که برای عالمان دین جزء منابع اصلی بوده، برای آموزش به مبتدیان هم استفاده میشود که این امر يادگيری را برای طلبه جوان سخت میکند. این توضیح رو هم اضافه کنم که، انسانها ذوق و تمایلات مختلفی دارند. مسئولان دلسوز بخش مواد مخدر با همکاری برخی از مسئولان منافق و دلسوز نسبت به جیب خود اقدام به تولید انواع مواد مخدر در شکلهای مختلف با لعابهای متعدد مانند گرد، قرص، نوشیدنی، آمپول و... ميکنند تا افراد متناسب با تمایل و کشش خود از آنها استفاده کنند. در بحث يادگیری، ما کمتر از اين سبك تفکر کمک ميگیریم. برخی افراد با شنيدن، بعضی با دیدن، برخی با طبيعت، گروهی با مثال، عده ای با کمّی کردن مسائل کیفی، نمودار و جدول و فیلم و... بهتر ياد ميگیرند. گویا قبلاً در دروس حوزه کمتر به روشهای تدریس و آموزش اهميت داده ميشده و افراد لازم بود با ذهن فعال خودشون شقوق علمی مختلف را در نظر بگيرند، ولی الان به یاری خدا کم کم از شيوههای آموزش در حوزه استفاده ميشود. استادی به شوخی ميگفت: اگر به سازمان سيا ميگفتند طرحی بدهد كه ذوق اصول فقه و علوم بلاغی را بطور كلی در طلاب بخشكاند، بعد از تحقيقات مفصلی حتماً ميگفتند كتابهايی مانند معالم الاصول و مختصرالمعانی را كه منبع علمی و دقيق اند، ولی برای آموزش نوشته نشده اند، به تازه واردین تدريس كنند. یکی از افرادی که با سبک جدول و نموداری تلاش کرد دروس سنگین حوزه را برای تدریس و آموزش راحت تر کند، استاد شهید مسلم قلی پور بود، (ایشون در سفر حج بدست آل سقوط شهید شدند) بعضی از علماء این روش را مخل درک عمیق دروس میدانند، ولی بسیاری هم از کتابهای ایشان کمک زیادی میگیرند. برخی از طلاب خوش ذوق، در وصف این تلاش این شعر را به طنز سروده اند:
های قلی پور بگو کيستی؟
شيخی يا شهيد ثانيستی؟
صاحب جزوه ز کجا آمدی؟
فاش ز بستان خدا آمدی؟
جزوه جوشان تو چون سلسبيل
يا چو ابابيل به اصحاب فيل
هر ورقش بهر شفا ميبرند
دست به دستش به کجا ميبرند
فيضيه شد لايق تنديس تو
حوزه ما زنده به تلخيص تو
هر طلبه در طلب ياری ات
طالب تدوين نموداری ات
در دل ما هوای هر جزوه نيست
جزوه زيراکس خزر جزوه نيست
پيش چنين جزوه تعجب کند
عقل از آن کس که تقلب کند
ممتحنين زخمی تيغ تواَند
در هوس فتح سه تيغ تواَند
مسلمِ در کوفهی شورا اسير
دستِ اسيرانِ بلا را بگير
مرغ دلم راهی قم ميشود
در پی تلخيص تو گم ميشود
صاحب تلخيص سلامٌ عليک
کاتب تلخيص سلامٌ عليک
تا که رسيديم به فصلِ تموز
جزوه تو هست به دستم هنوز
مست ز ميخانه آگاهی ام
فاش بگويم كه يدُ اللهی ام
خواند ز فيضيهی دل، بلبلی
ناد قُلياً قُلياً يا قلی/ از کتاب شوخ طبعی قدیری/ خداییش کسی که این ابیات رو سروده خلّاقیت قشنگی داشته.
شب با گریه و زاری به پدرم گفتم: مدیر مدرسه منو بهمراه سه تا از پسرا، که همگی درسخون و تمیز و منظم بودیم رو از مدرسه اخراج کرد. فردا صبح پدرم دستمو گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج منو پرسید. مدیر گفت: چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند، از مرکز دستور اومده که کچل ها رو اخراج کنیم، تا باقیه بچه ها نگیرند. پدرم با تعجب گفت: اما پسر من که کچلی نداره. مدیر گفت: آره منم میدونم، همه بچه ها کچلی گرفتند، به غیر از پسرت و سه تای دیگه، ولی من اگه همه رو اخراج میکردم، مدرسه تعطیل میشد، باید درب مدرسه رو لجن میگرفتیم، برای همین، چون تموم بچه های مدرسه کچلی دارند، بجای کچل ها، سالم ها رو اخراج کردم. برای همین، چون تموم بچه های مدرسه کچلی دارند، بجای کچل ها، سالم ها رو اخراج کردم. ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف/ تحلیل مدیریتی حکایت کچل های مدرسه: داستان طنزآمیز و در عین حال تلخ ایرج پزشکزاد، فراتر از یک خاطره، بلکه یک حقیقت تلخ در دنیای امروز است. این یعنی اقلیت سالم قربانی اکثریت بیمار میشوند.
داستان اخراج غیرکچل ها از مدرسه، نمادی است از آنچه در دنیای وارونگی ما ساخته میشود. که از سه منظر بررسی میکنیم: بقا به قیمت حذف کیفیت: در مدیریت استاندارد، هدف حذف عنصر فاسد برای نجات کل سیستم است. اما وقتی فساد یا ناکارآمدی از حد آستانه بگذرد و فراگیر شود، مدیران ضعیف برای حفظ ظاهرِ سازمان ( باز نگه داشتن درِ مدرسه ) ، صورت مسئله را اینگونه پاک میکنند. نتیجه: در این حالت، سیستم بجای اصلاح خود، به پاکسازی معکوس دست میزند.
اقبال لاهوری که مبارزه با نقشههای ضد بشری غرب و تمدن کذایی آن، بخش گسترده ای از اندیشه سیاسی او را تشکیل میداد، در مقام طنز و شوخی نیز به مبارزه با غرب برخاسته، آن را نکوهش میکرد. او در راه مبارزه با غرب و استعمار، هیچ گونه ترس و هراسی به خود راه نمیداد و در هر مکان و زمانی، از سیاستهای آنها انتقاد میکرد. او در یک نشست علمی، در جمع حاضران درباره مبارزه با استعمار انگلیس و آن روباه پیر میگوید: بعد از جنگ جهانی، یکی ابلیس را دید که آسوده خاطر و فارغ از کارها، خوشحال نشسته است. آن مرد آگاه پرسید: ای دشمن ایمان و اخلاق، تو و این همه آسودگی خاطر؟ بگو قضیه چیست؟ ابلیس بالبداهه جواب داد: من همه کارها را به دولت انگلیس سپرده ام!
ای ز افسون فرنگی بی خبر
فتنهها در آستین او نگر
از فریب او اگر خواهی امان
اشترانش را ز حوض خود بران/ اقبال لاهوری. کلیات، پس چه باید کرد ای قوم شرق.
نگاهی مختصر به زندگی و احوالات مولوی بلخی، فرزند بهاء الدین محمدبن حسین خطیبی بکری تیمی است، که از طرف پدر از خاندان بکری یعنی از فرزندان ابوبکر خلیفه اول، و از طرف مادر دخترزاده سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه بوده، و به همین جهت او را غالبا بهاءالدین ولد میگفته اند. مولوی به سال ۶۰۴. ق به روزگار سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه که قلمرو سلطنت او از کوههای اورال تا خلیج فارس و از فرات تا سند گسترش داشت، دیده به جهان گشود. خاندان او از چند نسل پیش، در بلخ سکونت گزیده بودند. بلخ در آن روزگار جزو خاک ایران بود و مولوی هم به زبان فارسی سخن میگفت. ادبای معاصر ایرانی وی را ایرانی میشمارند، اما از سوی دیگر، چون مولوی با خانواده اش از عنفوان جوانی در آناتولی اقامت داشته، و آنجا هم ایالتی ترکی (در آسیای صغیر) بوده او را ترک میخوانند. آناتولی پیشترها بخشی از امپراتوری روم (بیزانس شرقی یا ترکیه فعلی) بوده، و به همین مناسبت این شاعر به رومی هم شهرت یافته است، و امروزه میان غربیها شهرت او به رومی بیشتر از بلخی است. اما عجیب اینست که در هیچ یک از اشعار و آثار او تخلص رومی نیامده، و آن غزل مستزاد هم که از آن عقیده به تناسخ هم استنباط میکنند، به ضرس قاطع میتوان گفت که از مولوی نیست و از ملحقات دیوان کبیر مشهور به کلیات شمس است؛ یعنی غزل معروف: هر لحظه به شکلی بت عیار آمد، دل برد و نهان شد... تا آنجا که میگوید: رومی سخن کفر نگفته است و نگوید، نادان به گمان شد. به همین دلیل، ممکن است عربها نیز مولوی را تازی نژاد بدانند، چرا که خلیفه غاصب اول، سرسلسله ی دودمان اوست، و او را به همین دلیل بکری هم خوانده اند. اما حتما روح مولوی به این منازعات نژادی میخندد.
واژه نجاشی عنوان زمامدارى پادشاهان حبشه در شاخ آفريقا بود كه مورد پشتيبانی امپراتورى روم شرقی قرار داشتند. پيامبر صلی الله عليه و آله با دو تن از نجاشی هاى حبشه مكاتباتی داشته است. اولين آنها، اصحم بن ابجر بود كه چند نامه پيامبر (ع) را دريافت كرد و به آنها پاسخ مثبت داد. وى كسی بود كه مهاجرين مسلمان را به گرمی پذيرفت و آنان را در پناه خود در حبشه ساكن گردانيد. پيامبر صلی الله عليه و آله همزمان با نامه به پادشاهان كشورها، نامه اى براى وى نوشت و بوسيله عمرو بن اميه ضمرى به حبشه ارسال كرد. نامه رسول خدا صلی الله عليه و آله براى نجاشی، نسبت به نامه هاى ديگر آن حضرت به ساير زمامداران، از انعطاف ويژه اى برخوردار بود و تفاوت آشكارى داشت. نجاشب پس از دريافت نامه پيامبر (ص) به دست جعفر بن ابی طالب عليه السلام كه در آن زمان در راس مهاجران مسلمان در حبشه می زيست، مسلمان شد و با احكام اسلام آشنا گرديد. وى با اين كه مسلمان شده بود، ولی هرگز توفيق زيارت رسول خدا (ص) را پيدا نكرد و پس از بازگرداندن محترمانه مسلمانان مهاجر به مدينه، در سال نهم هجرى بدرود حيات گفت. پيامبر صلی الله عليه و آله در مرگش غمگين شد و از مدينه بر بدن او در حبشه نماز خواند. آن حضرت درباره نجاشی فرمود: امروز، بنده صالح خدا وفات يافت. اما نجاشی ديگرى كه پس از اصحم بن ابجر، به حكومت حبشه رسيد، همانند پادشاهان جبار و ستم كار ساير كشورها، نسبت به دعوت پيامبر (ص) سر بر تافت و با كمال اسائه ادب، نامه آن حضرت را پاره كرد.
درود بر شما امیر جان عزیز🙏🌹