پرسش خود را بپرسید

قیس برای دیدن دوباره لیلی چه عهدی با خود بست

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
٧٥

قیس برای دیدن دوباره روی  لیلی چه عهدی با خود بست

٠ %

گوسفندی قربانی کند

٠ %

سر بتراشد

٧١ %

طوق بندگی به گردن کند

٥ پاسخ
٢٨ %

حج بجای آورد

٢ پاسخ
٦٧,٨٦٨
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,٢٠٢
برنزی
٢,٦٢٠

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:
پاسخ کاربر: گزینه‌ی چهارم

مجنون زان بانگ در طرب شد
رقاص نشیمن طلب شد

یعنی که خوش است فالم امروز
روزی گردد وصالم امروز

بر من باشد حجی پیاده
یک حج چه بود که صد زیاده

گفتم که سجود خاک این در
امروزم اگر شود میسر

بر من باشد که بندم احرام
زین در به طواف حج اسلام

اکنون که به کام خود رسیدم
رویت به مراد خود بدیدم

فرمان تو گر بود درین کار
بندم سوی حج ز منزلت بار

لیلی ز وی این سخن چو بشنید
بر خویش چو زلف خویش پیچید

گفت ای ره صدق منهج تو
تو حج منی و من حج تو

گر چهره به وصل هم فروزیم
زان به که به هجر هم بسوزیم

روزی که من از تو دور باشم
خود گو که چه سان صبور باشم

تو شاد به شغل حج گزاری
من زار به کنج سوگواری

گفتا ز عنایت خدایی
خواهم که به محنت جدایی

صابر دارد تو را مرا هم
چندان که رسیم باز با هم

این گفت و ز دیده خون روان کرد
گریان گریان وداع جان کرد
شرط است وفا به عهد کردن
در پاس عهود جهد کردن

مجنون که وفا به عهد می کرد
در رفتن کعبه جهد می کرد

از منزل دوست بی سر و پای
شد بادیه گرد و راه پیمای

از گرمی ریگ و سختی سنگ
کرد آبله پای سعی او لنگ

بودی کف پاش گاه رفتار
نعلین هزار میخی از خار

گاهی قدمش ز بس شدی ریش
چون کو رفتی به پهلوی خویش

هر خار شدی به وقت آن خواب
بهر رگ جان کشیش قلاب

دیوان و ددان رفیق راهش
یا او شه و آن همه سپاهش

چون کعبه روان ز بعد میقات
لبیک زنان شدی در اوقات

او بسته لب از نوای لبیک
لیلی گفتی به جای لبیک

چشمش به سواد مکه از دور
چون شد ز جمال کعبه پر نور

آمد ز جمال لیلی اش یاد
برداشت ز داغ شوق فریاد

کز کعبه چو بازگشت مجنون
با شوقی از آنچه بود افزون

محمل به دیار لیلی افکند
سررشته وصل یافت پیوند

✏ جامی
 

٦٧,٨٦٨
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,٢٠٢
برنزی
٢,٦٢٠
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما دوستان عزیز

قیس با دیدن لیلی نذر کرد که حج بجای آورد و لذا پس از دیدن لیلی به حج مشرف شد که ابیات موید آنرا در این پست آورده ام.

پاسخ کاربر: گزینه‌ی سوم


[گزینه درست] : طوق بندگی به گردن کند

بر اساس روایت نظامی، او با یک پیرزن عهد بست که به عنوان یک اسیر و دیوانه، طنابی به گردنش بیندازد تا او را به کوی لیلی ببرد.

[شرح واقعه]

مجنون در بیابان آواره بود و قبیله لیلی اجازه ورود به او نمی‌دادند. او در راه با پیرزنی مواجه شد که طنابی به گردن یک مرد بسته بود و او را حرکت می‌داد. وقتی علت را پرسید، پیرزن گفت: «ما هر دو فقیر هستیم؛ این کار را می‌کنم تا مردم به حال ما دل بسوزانند و به ما صدقه و غذا بدهند».

سپس با  او  (پیرزن) عهد بست که به عنوان یک اسیر و دیوانه، طنابی به گردنش بیندازد تا او را به کوی لیلی ببرد.

[منبع]

خمسه نظامی  » لیلی و مجنون »بردن پیرزن مجنون را در خرگاه لیلی.

تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما
بازنگری کنید

پاسخ کاربر: گزینه‌ی سوم
٢٠٢,٧٦٦
طلایی
٢١٨
نقره‌ای
١,٦٦٢
برنزی
١,٧١٥
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما
بازنگری کنید

پاسخ کاربر: گزینه‌ی سوم
٢٥٨,٢٢٤
طلایی
٨٨
نقره‌ای
١,١٧٦
برنزی
١,١٥٧
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما
بازنگری کنید

پاسخ کاربر: گزینه‌ی چهارم
٦١,٣٢٠
طلایی
٧١
نقره‌ای
١٥٨
برنزی
٦٩٨
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما
لطفا بازنگری کنید

درود بر شما
آفرین

پاسخ کاربر: گزینه‌ی سوم
٨٦,٢١٢
طلایی
٩٨
نقره‌ای
٤٩٤
برنزی
٤٩١
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما
لطفا بازنگری کنید

پاسخ کاربر: گزینه‌ی سوم

سومین جواب درست است یعنی ازین زندگی جدا شود 

١٠٩,٤٣٩
طلایی
١٠٨
نقره‌ای
٧٢٦
برنزی
١,٦١١
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما
لطفا بازنگری کنید

پاسخ شما