معادل کلمات زیر را با ذکر مثال بنویسید
٣ پاسخ
درود بر شما و عرض ادب و احترام🌹🙏
خربها: کلمه ای مرکب همچون، خونبها، گرانبها، کمبها، پربها، کسی که ارزش و قیمتش اندازه خر است، اگرچه خر در کلمات خرشانس و خر پول به معنای بزرگ هم استعمال میشود، ولی مولوی عقل را نقد میکند و خر نماد بی عقلی هستش، و کنایه از بیهوشی و نادانی است:
عقل را باشد وفای عهدها
تو نداری عقل رو ای خربها.
حسیس: واژه ای عربی از ریشه حسّ یعنی: کشتار عمومی. إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ، وقتی که آنها را به اذن خدا قتل عام کردید. همچنین احساس: دریافتن. فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکفْرَ، چون عیسی از آنان احساس کفر کرد، و حسیس: آواز. لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا، آواز آنها شنیده نمیشود. و تَحَسُّس: از حسّ گرفته شده: پرس و جو، جستجو. فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ، از یوسف پرس و جو و جستجو کنید. حسیس را اینگونه معنا نموده اند: آواز نرم گذشتن چیزی که دیده نشود. آتشی که صدایش شنیده نمیشود و میسوزد را نیز حسیس میگویند، موارد دیگر هم دارد، مانند صدای جنی که شنیده نمیشود.
از کمی عقل پروانهٔ خسیس
یاد نارد ز آتش و سوز و حسیس
اینکه که چرا کشتن و احساس کردن از ریشه حس هست در همین چند آیه واضح هستش.
واقعات: عربی جمع، از ریشه وقع، با سه معنا، بصورت وَقْع و وقوع: افتادن. لازم و ثابت شدن. رخ دادن. یعنی واقعه و حادثه و پیشامد، سعدی هم در اشعارش دارد، همچنین قاآنی در شعر نادرترین میگه:
از شكلها مدور وز لونها منور
از خطهاست محور وز سطهاست دوران
از جسمها مجرد وز صرحها ممرد
ازكوههاست جودی وز صيدمهاست طوفان
از قصرها خورنق وز حلّها ستبرق
از واقعات هجرت از دردهاست هجران
واقع و واقعه و وقع بسیار در قرآن تکرار شده.
تجشم: بر وزن تجسم، یعنی رنج و سختی کشیدن و بزحمت افتادن، مخصوصاً کسی را به بیگاری به کار طاقت فرسا مجبور کردن:
گفت روحم بهر تو خود روح چیست
هین بفرما کاین تجشم بهر کیست ؟
آتش نمرود را گر چشم نیست
با خلیلش چون تجشم کردنیست؟
کژباز: کلمه مرکب از کج و بازی، همانند حقه باز و دغل باز و حیله باز، حیله گر و متقلب، نیرنگ باز
منگر از خود در من ای کژباز تو
تا یکی تو را نبینی تو دوتو
جادویان: جادوگران و ساحران، مخفف جادوییان است، کسانی که کارشان سحر و جادوست.
من به جادویان چه مانم ای وقیح
کز دمم پر رشک می گردد مسیح
یادی کنیم از فردوسی جان که میگوید:
همه جاودان جادوی ساختند
همی در هوا آتش انداختند
برآمد یکی باد و ابری سیاه
همی تیر بارید ازو بر سپاه
خروشید بهرام کای مهتران
بزرگان ایران و کنداوران
بدین جادویها مدارید چشم
به جنگ اندر آیید یکسر بخشم
که آن سر به سر تنبل وجادویست
ز چاره برایشان بباید گریست
خروشی برآمد ز ایرانیان
ببستند خون ریختن را میان
نگه کرد زان رزمگه ساوه شاه
که آن جادویی را ندادند راه
خربها=
نادانی و بیهوشی
عقل را باشد وفای عهدها
تو نداری عقل رو ای خربها
//////////////////////////////
حسیس=
نرم گذشتن کسی یا چیزی
از کمی عقل پروانهٔ خسیس
یاد نارد ز آتش و سوز و حسیس
///////////////////////////////
واقعات=
حوادث وقایع
درویش از این واقعات خسته خاطر همی بود. ( گلستان )
///////////////////////////////
تجشم=
به سختی افتادن
چون برادر مهین را بدید پیاده شد و رکاب او بوسه داد و گفت امیر را این تجشم نبایست فرمود. ( تاریخ بیهقی )
////////////////////////////
کژباز=
متقلب و حیله گر
منگر از خود در من ای کژباز تو
تا یکی تو را نبینی تو دوتو
///////////////////////////////
جادویان=
ساحران
من به جادویان چه مانم ای وقیح
کز دمم پر رشک می گردد مسیح
درود بر شما
آفرین
در زیر معادلهای پیشنهادی برای کلمات خواسته شده به همراه مثال ارائه شده است:
1. خربها → خرابشده / پوسیده
مثال: دیوار قدیمی این باغ کاملاً خربها شده بود.
2. حسیس → آهسته / نرم (در صدا یا حرکت)
مثال: صدای حسیس پایش در راهرو، خبر از آمدنش میداد.
3. واقعات → رویدادها / حوادث
مثال: کتاب تاریخ، شرح واقعات مهم آن دوران است.
4. تجشم → خودآرایی / تجمل (بیش از حد)
مثال: به خاطر مهمانی گرانقیمت، تجشم زیادی به خرج داده بود.
5. کژباز → کج رفتار / نادرستکار / خیانتکار
مثال: او در تجارت شهره به کژبازی بود و اعتمادها را بر هم میزد.
6. جادویان → جادوگران / افسونگران
مثال: در داستانهای کهن، جادویان با نیروی اهریمنی خود طبیعت را تغییر میدادند.
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین