معادل واژه های زیر که در منابع ادبی پارسی آمده اند را با ذکر مثال بنویسید
٢ پاسخ
درود بر شما🙏🌹
مروض: از مصدر ترویض و چندین معنی داره که در شعر مولوی منظور ریاضت دادن اسب است، یعنی مدتی به اسب میدهند بخورد و بعد آنقدر او را میدوانند و سختی میدهند تا لاغر و عضله کم ولی قوی بیاورد و این کار چندین نوبت تکرار میشود تا اسب سبک وزن ولی قوی و چالاک شود، رام کردن و تربیت اسب ریاضت گفته میشه، در مورد انسان هم بکار میرود مثلاً واژه مرتاض هندی به همین معنا هست، ضمناً مروض از ریشه مرض نیست، بلکه از ریشه روض است، روضه به معنی باغ پرورش یافته هست. مولوی میگه تا نفس ها را تربیت کرده ام، از بیشعوران صدمات زیادی را متحمل شده ام:
نفسها را تا مروض کرده ام
زین ستوران بس لگدها خورده ام
فلیوی: فلیو یعنی بیهوده و بی فایده، بیهده. از فلاد و فلاده. به معنی سرگشته، حیرون، سراسیمه و دیوانه. در تمام فرهنگ نامه ها به معنی بیهوده نوشته اند.
جام می هستی شیخ است ای فلیو
کاندر او می درنگنجد بول دیو
و اینکه اینجا مولوی گفته:
هیچ دیوانه فلیوی این کند
بر بخیلی، عاجزی، کدیه تند؟
آیا هیچ دیوانه ای چنین کار بیهوده ای میکند؟
کدیه: هم همان گدایی و تکدی گری است، تکدی، سؤال، گدایی، عسرت.
سنائی غزنوی گفته:
كديهٔ جان و خرد هرگز نكرده بر درش
خاك و باد و آب و آتش را گدايی چون كنم.
یرغا: یرغا همان یرغه است، اسب به پنج شکل میرود، عادی، یُرغه و یورتمه و تاخت و سکسک که درجا پا کوبیدن اسب است، که در یرغه با نرمی دویدن و در یورتمه اصطلاحاً چارگامه میگن که حیوان حرکتش برای راکب آزار دهنده هستش چون لوکه وار راه میره. و مولوی:
سکسکانید از دمم یرغا شوید
تا یواش و مرکب سلطان بوید
در این بیت از کلمات ترکی و عربی وام گرفته.
جامه کنی: همان دزدی و لخت کردن خلق است
بیدل دهلوی میگه:
اين انجمن افسانهٔ راز دهنی بود
هر جلوه كه ديدم نشنيدن سخنی بود
اين فرصت هستی كه نفس كشمكش اوست
هنگامهٔ بيتاب گسستن رسنی بود
تا پاك برآييم ز گرمابهٔ اوهام
قطع نفس از هر من و ما جامه كنی بود
نبع: جوشش، صفت جوشیدن است و به همین خاطر چشمه را ینبوع هم میگویند:
ور ره نبعش بود بسته چه غم
کو همی جوشد ز خانه دم به دم
فضوح: یعنی فضاحت و افتضاح به بار آوردن و رسوایی:
کوهها را هست زین طوفان فضوح
کو امانی؟ جز که در کشتی نوح
اینم اشاره کنم که ریشه کلمه عربی فضح و معنی
فَضح: در اصل یعنی ظاهر شدن و سپس برای حالت کسی به کار میرود که کار بدی کرده و انگشت نما و مشهور شده و به قول خودمون دستش رو شده و لو رفته، در قرآن هم داریم. فَلاَ تَفْضَحُونِ: مرا شرمسار و انگشت نما نکنید.
مروض=
رام کردن ریاضت دادن
نفسها را تا مروض کرده ام
زین ستوران بس لگدها خورده ام
______________________
فلیو=
بیفایده بیهوده
تا به پای خویش باشند آمده
آن فلیوان جانب آتشکده.
______________________کدیه=
گدایی کردن
هیچ دیوانهٔ فلیوی این کند
بر بخیلی عاجزی کدیه تند
______________________.
یرغا=یورتمه رفتن اسب
سکسکانید از دمم یرغا روید
تا یواش و مرکب سلطان شوید
______________________
جامه کنی=
دزدی غارت
شهر پر دزدست و پر جامه کنی
خواه شحنه باش گو و خواه نی
______________________
نبع=
جوشیدن آب از چشمه
بر آمدن آب از چاه
جوشش علم و کمال از فرد عالم
ور ره نبعش بود بسته چه غم
کو همی جوشد ز خانه دم به
دم
______________________
فضوح=
رسوایی فضاحت
کوهها را هست زین طوفان فضوح
کو امانی ؟ جز که در کشتی نوح.
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین