انسان شناسی و سرنوشت انسان
به راستی هیچ چیزی تنهاتر از ابدیت نیست و هیچ چیزی دلپذیر تر از انسان بودن ،
براستی عجب تناقضی! چگونه انسان میتواند عهد و میثاق بشر بودنش را نگه دارد ، و در عین حال با خوشحالی و به عمد ! در تنهایی مطلق ابدیت مخاطره کند ؟
کسی که این معما را حل کنید آماده سفر نهایی خواهد بود ،
٥ پاسخ
این جملات عمیقاً فلسفی و شاعرانه، به تضاد بنیادین میان ماهیت فانی و وابستهٔ انسان و وسعت بیکران و ساکت ابدیت اشاره دارند.
تنهایی ابدیت از آن روست که نه آغاز دارد، نه پایان، نه همنوا و نه شاهد. اما «دلپذیر بودن انسان بودن» از حس تعلق، عشق، رنج، امید و همان «عهد و میثاق بشری» سرچشمه میگیرد.
راه حل این معما شاید در این باشد که انسان نه با فرار از انسانیت، بلکه با پذیرش کامل همان عهد بشری (همان محدودیت، همان نیاز به معنا، همان رابطه با دیگران) جرئت میکند به استقبال ابدیت برود. یعنی درست در اوج دلبستگی به جهان انسانی، با آگاهی تمام، خطر «تنهایی مطلق» را میپذیرد.
کسی که این کار را بکند، دیگر نه از ابدیت میهراسد و نه آن را ثلمهای بر عهد انسانی خود میبیند. در آن صورت، «سفر نهایی» سفری است در دل ابدیت، اما با باری از تمام معناهایی که خود به عنوان یک انسان ساخته است. به قول نیچه: «انسان، طنابی است میان حیوان و فرابشری...» و لحظهٔ مخاطره در همین طنابراهی است.
سلام و درودی خالصانه و برخاسته از عمق وجودم به حضور استاد بزرگوار و فرهیخته جناب آقامهدی کشاورز عزیزم، بله آفرین، خدا در هر دینی هزار اسم عرفی دارد که به هر زبانی گفته شود بقول مولوی: ما درون را بنگریم و حال را، اما الان دقیقاً همان حکایت فیل در تاریکی هست که هر عزیزی با دیدگاهی متفاوت، ولی به حقیقتی مشترک اشاره میکند، بنده هم تفاوتی میان درود و سلام از نظر نام خدا بودن نمیدانم و از جایی که احترام به نظرات دیگر هموطنانم را در اولویت میدانم، و مورد پسندم نیست بحث و جدل بی مورد بکنم، اگر دوست عزیزی فقط واژه سلام را قبول داشته باشد، این نظر برایم قابل قبول و احترام است، نفس کشیدن در میان هموطنان فرهیخته و مهربان ایران عزیز را موهبتی الهی میدانم و وظیفه خودم میدانم در مقابل، با ادب و احترام، سلام و درود را یکجا استفاده کنم تا برایم عادت بشود. واژه درود و سلام و الله گرچه هر سه بار معنایی (بنام خدا) را دارد، لیکن سلام بار معنایی متفاوتی هم یدک میکشد که در دیگر نامهای خدا نیست و آن معنای سلامتی و ایمنی و سازش هست. صبور، غفور، لطیف، جمیل، رازق، و غیره... به اوصاف خدا اشاره میکند ولی معنای سلامتی را ندارد. سلام حاوی مفهوم عمیقی است که علاوه بر (بنام خدا)، علاوه بر (آرزوی سلامتی برای مخاطب)، به شخص مقابل اعلام میکنیم که از طرف من ایمن هستی، آیا من هم از تو ایمن هستم؟ از قدیم مرسوم بوده، بعد کف دست خود را به یکدیگر نشان میدادند که: ببین خنجری چیزی در دستم نیست، بعد با دست دادن، در واقع پیمان میبستند، و در نوعی دیگر بیعت میکردند، چون این دست دادن چند حالت مختلف داشته، که فقط به دو نمونه اشاره میکنم، مثلاً در مقابل حاکم ابتدا زانو میزده و یا به حالت تعظیم، در حالی که کف دست به طرف بالاست، دست خود را دراز میکرده، حاکم در حالی که کف دستش بطرف پایین بوده، با او دست میداده، در اینجا دست حاکم در بالا و دست محکوم یا مخدوم در زیر قرار میگرفت تا برتری مشخص گردد، و بیعت در اسلام نیز طبق همین حالت صورت میگیرد. اما دو نفر هم سطح و هم درجه، بصورت معمول فعلی موازی و برابر دست میدادند که پیمان دوستی، همکاری، همسایگی و رفاقت بوده، یعنی وقتی دو نفر ناشناس به یکدیگر میرسیدند و از یکدیگر احساس خطر میکردند، ابتدا یکی از این دو نفر واژه سلام را بکار میبرد، یعنی آیا از طرف تو ایمن هستم؟ طرف مقابل دو حالت داشت، یا پاسخ نمیداد، که تلاش میکردند با گفتگو به نتیجه برسند، در پایان گفتگو باز میگفت سلام، این کار تا جایی ادامه پیدا میکرد که یا به جنگ کشیده میشد، و یا در نهایت طرف مقابل رضایت میداد و پاسخ سلام را میداد. بلافاصله نفر اول دست خود را دراز میکرد تا پیمان بگیرد (مصافحه) یا اگر حاکم و والی هست بیعت کند تا در امان بماند. مثلاً بعضی افراد در تاریخ هنگام ورود یاالله میگفتند که هنوزم این عادت هست، معنیش بنام خدا هست و نه چیز دیگری. پاسخ دادن نیز واجب نیست. اما اگر واژه سلام را بکار ببرد، یعنی از طرف من ایمن هستید، پس مخاطبین لازم هست که این سلام را یا بهتر و کاملتر، و یا نهایتاً در همان شکل پاسخ بدهند. حتماً دقت فرموده اید که، وقتی کسی وارد میشود و یاالله میگوید، نهایتاً اگر بزرگتر باشد جلوی پایش بلند میشوند ولی واجب نیست کسی یاالله بگوید. ولی اگر کسی سلام کرد حتماً جواب سلامش واجب و موکد است، چرا؟ تاکید برای چیست؟ چون آن شخص ضمن اینکه آرزوی سلامتی کرده و نام خدا را برده، گفته از طرف من ایمن و سلامت هستید، آیا شما هم مرا در سلم و سلامتی دارید؟ بخاطر همین چندصد حدیث تاکید دارد که سلام را ترویج کنید چون شیطان از سلام فراری میشود. در مواعظ دینی هر کجا که تشویق به اتحاد و دوستی و صلح شده، سلام و دست دادن را هم بسیار سفارش کرده، چون کینه ها را میبرد و بعنوان تبرک این متن را با حدیثی از امام پنجم علیهالسلام تمام میکنم: هر که به برادر خود برخورد کند، باید به او سلام کند و با او دست دهد، زیرا خدای عز و جل فرشتهها را بدان گرامی داشته است؛ شما هم کار فرشتهها را بکنید. کافی جلد دوم.در پناه خدا سربلند و مانا باشید🙏🌹🌻
شما مرا به گونه ای روی سخن خود می نهید که من شرمسار می شوم؛ پیشتر هم گفته ام من شایسته ی فرنام های استاد و فرهیخته و. . نیستم خواهشانه بیش ازین، این برادر کوچکتر را شرمنده نسازید.
واژه ی درود که گفتم از درست گرفته شده نیز مانند سلام دارای این پیام به سخنگیر ( مخاطب ) است که "آرزوی من درستی و تندستی برای تو است"، از سوی من هیچ آسیبی به تو نمی رسد و این همان درستی خواهی ( درود دهی ) به دیگران است.
بدرود
درود به شما
منظور و خواستهی من از نوشتهی پایین این بود تا هنگامی که انسان زندانی قفس تن باشد و نخواهد که نگاهش را از این کرانمندی و محدودیت که [بهناگزیر ویژگی این جهان خاکی و حسهای پنجگانه است] رهایی دهد، تا زمانی که نخواهد هتا کمی از آلایش و آمیختگی با ماده رها شود و همچنان خود را یک باشندهی صرفا مادی و تافتهای جدابافته از بنیاد آفرینش ببیند پس چه بخواهد چه نخواهد چیزی جلوتر از دماغش را نخواهد دید؛ درین حالت اگر ناگهان در مغزش جرقهای از نگرش به جاودانگی زده شود چون جاودانگی را فراتر از مادهگرایی [که سالها درگیر آن بوده و همه دانش و آموزش و اندیشهاش پیرامون آن میچرخیده] مییابد پس برایش چیزی همچو یک فضا و اسپاش سیاه و ناشناخته بلکه ترسناک خواهد بود، در آنجا فرش قرمزی برای خودش گمانبرنده نیست، خود را در آنجا گردوغباری چرخان و سرگردان برای همیشه خواهد پنداشت.
آیا آرمان آفرینش خداوندی این بوده؟
اگر اینگونه باشد که با یک آفریدگار بیدادگر و ستمپیشه یا بیبندوبار روبرو هستیم که دلبخواه بازیچهای آفریدهست و سپس با سررفتن حوصلهاش چون نمیداند با این تخم دو زرده چه کند پس در کویر دستساز تاریکی و تنهایی و ناآگاهی و گنگی با نام ابدیت[که شاید جدا از خود خدا هم است] جاودانهوار رهایش خواهد کرد!
نه! خدا چنین خطری برای ما نیست.
او دادگر و مهرپیشه و سامانمند است، ابدیت و بیکرانگی هم همان هستیِ خودش است نهچیزی جدا از او ؛
من فراتر میروم ما همکنون هم در ابدیت و بیکرانگیِ خداوند شناوریم ولی همینک با ابزار حسهای پنجگانه و وابسته به انرژی قند، دریافتی از این بیکرانگی نداریم، نمیتوانیم داشته باشیم.
همه چیز را در پیوند با انرژی قند و سازندگی با پروتئین یافتهایم، دریافتگرهای بنیادیمان کور شدهاند، دوربینهای رو به آسمانمان خاک گرفته و ناکارآمد شدهاند؛
ما کرخت شدهایم، همان ماهیی هستیم که چون از اول در آب بوده بساوایی و لمسی از آب ندارد هتا سرد و گرم شدن و جریان تند و کند آب هم هوشیارش نمیکند! ما هم همینگونهایم.
تا نبردهاندمان، شایسته است که کمی چشموگوشمان را بازتر کنیم کمی تمرین کنیم، افق نگاهمان را به دوردستها بیفکنیم آنگاه خود را در همان دوردستها هم مییابیم.
به هر روی این جهان برای ما فرصتیست برای تمرین بال گشودن و کنده شدن از زمین، از تن خاکی، از ماده، از ...
همچو نور خواهیم شد با همان سرعت نور، زمان و مکان برایمان هیچ و صفر خواهد شد و اصلا [جایی] که زمان و مکان نباشد پس سرعت هم بیمعناست، در هر لحظه و دم همهجا خواهیم بود و از هر چیز دانا و آگاه خواهیم شد و همهچیز را درخواهیم یافت، این است لذت شناختناپذیر و ناگفتنیِ بودن در بیکرانگی یا خودِ بیکرانه بودن.
باز هم گفتم [جا] چون که خودم هم گرفتار مادهام
چگونه باید گفت؟
در خدا بودن، در ابردریا محو شدن، خودِ دریا شدن، بیکرانه شدن، جایی که جا نیست!
تاریکی و سیاهی، هستیِ بیرونی ندارد تنها زاییده چشم ناتوان و اندیشهی ناآگاه است، آنهم از برای ناآگاهی و ناتوانی خودش.
اینجا[بهجای واژهی《جا》واژهی بهتری ندارم] فقط روشنی است و آگاهی و دانایی و دریافت راستی و درستی و خوشی و لذت و آن چیز که تا نرویم ندانیم.
شنیدن کی بود مانند دیدن
باید بال بگشاییم به بیکرانگی آنگاه قفس زمان و مکان خواهد شکست.
درود بر شما آقا مهدی جان عزیزم، هم منطق و هم سبک نگارش، و هم پارسی نویسی شما، هر سه، تحسین برانگیز است، و هر کدام جداگانه صد لایک طلب دارد، آفرین بر شما استاد🙏🌹🌹🌹🌹🌹
درود ُ سپاس از شما
این از بزرگواری شماست.
خودم بهتر می دانم که همچنان یک شاگرد کم توان بیشتر نیستم که نیازمند به دستگیری ست.
نام استاد برازنده ی هر کسی نیست، برازنده ی کسی ست که استوار در دانش و فرزانگی باشد.
سلام مجدد ، ولی اگر تاریکی و ظلمت نباشه ، نوری وجود نخواهد داشت ، ظلمت وقایه نور است ، مرج البحرین یلتقیان ، بینهما برزخٌ لا یبقیان ، یخرج منهما لؤلؤ والمرجان ، آن دو بحر ، دریای نور و دریای ظلمت است و . . . . .
درود بر حسن جان گلم🙏🌹
در این آیه از نور و تاریکی لصلاًحرفی نزده، بلکه میگه در بین دو دریا برزخی قرار دادیم که از آن لولو و مرجان بیرون می آید، چرا این دو تا دریا را دوتا نور تصور نکردی؟🤔
بازدرود
گزاردن آیه های قرآن تنها از سوی امام معصوم درست و پذیرفته است، خوانشها و برداشت های خودیک ( شخصی ) دیگران ارزشی ندارد؛ آیه مرج البحرین اگر از سوی امام اینگونه گزارش شده باشد پذیرفتنی ست وگرنه تاریکی یک نهشِ ناهستی ( وضعیت عدمی ) است و با نبود نهش هستی، جایی برای خودنمایی می یابد.
سلام و درود
بنا به تذکر دوستان آبادیسی عزیزم مبنی بر اینکه سلام اسم خداست و در آغاز بکار ببریم سلام را در آغاز افزودم، خب بله، آفرین، طبق روایت معصومین مرج البحرین، مولاعلی و حضرت زهرا، و لولو و مرجان حسنین ( علیهما السلام ) تفسیر شده اند، کلام شما کاملاً خردمندانه بود، آفرین بر استدلال محکم شما🙏🌹
سلام و درود بر جناب ایرانی نیا
آیا واژه ی[خدا] یکی از نامهای الله است؟آیا آفریدگار، پروردگار، دادار، یزدان، بخشنده، آمرزنده، روزی بخش، مهربان، راست، راستگو، درستکار، بیتا، یکتا، دانا، توانا، شنوا، بینا، زیبا، پایدار، شکیبا، شایسته، جاوید، و. . . هم می توانند از نامهای خدا باشند؟
خداوند تنها خدای تازیان نیست و محدود و کرانمند به یک زبان هم نیست و هر واژه ای از هر زبانی که اندریافتهای بالا را در خود داشته باشد آن واژه نام خداوند نیز است.
واژه ی درود از درست گرفته شده و ژرف نگرانه همچم با واژه ی سلام است پس درود هم یکی از بیشمار نامهای خداست.
سلام و درود بر استاد بزرگوارم، چون بخش دیدگاه محدودیت نوشتار دارد، در همین بخش پستی اضافه میکنم، سپاسمند از لطف شما🙏🌹
آقای کشاورز ، بعد از سال ها به دنبال عقل نظری رفتم و محتاج عقل عملی شدم ، باید عمل کرد تا یاد گرفت ، خیلی به دنبال و به انتظار استاد ماندم ، به روح رجوع کردم ، عقل عملی مردن قبل از آنکه مرگ به سراغمان بیاد ، بمیرید ، در این عشق بمیرید
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شِمُر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده اگر زنده کنی کین دم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
غموشادی بر عارف چه تفاوت دارد؟
ساقیا باده بده شادی آن کین غم از اوست
سعدیا گر بکَند سیل فنا خانه عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
سلام ، شما یک روی سکه رو می بینید ، این موضوع رو فراموش نکنید ، قرار نیست در ابدیت مطلق فرش قرمز برامون پهن کنند ، هجوم ناشناخته و ناشناختنی به شخص تنها در ابدیت ، که یک ثانیه آن ، در این عالم قرن ها طول می کشد ، دهشتناک است و شرمنده حتی همین شعر هم اگر و تنها اگر بیادتون بیاد کمکی نمیکنه
مگه میان انسان بودن با ابدیت و جاودانگی، ناسازگاری یا دوگانگی هست؟
مگه ابدیت کجاست؟ جاودانگی چجوریه؟
همین که انسان شیفته و آرزومند زندگیه یعنی که همچو ماهی در رودخانه روان جاودانگی شناوره حالا میخواد درکی از اون آب زندگیبخش داشته باشه یا نداشته باشه ولی چالش همینجاست که بتونیم اون آب جانبخش رو حس کنیم خودمون رو بخشی از اون ببینیم نه جدا از اون.
درسته که همکنون در قفس تن گرفتاریم ولی همین قفس هم هرآینه چیزی جدا از بیکرانِگی خداوند نیست .
گرچه انسان از برای این قفس خاکی و زیبا که بینشاش رو بسیار محدود کرده، یه نگاه جداگانگی و استقلال به خودش داره بنابراین خودش رو محور آفرینش میبینه پس همچو لکهی نفت سیاه روی دریا میافته و نمیتونه درآمیخته با بیکرانگی دریا بشه ولی اگر رهرو راه بشه و کمی پنجره قفس رو بتونه باز کنه فقط یه کمی بوی بیکرانگی به بینیش برسه میفهمه که نهبابا اصلا خودش چیزی نیست خسی در بیابان میقات بوده، یه چکهی ناچیز در برابر اَبَردریای هستی بیش نبوده و نیست، اینک نخستین گام رو برداشته برای اینکه بتونه از تاریکی خاکی تن کنده بشه و با شفافیتی آبی بچکد در ابردریا و محو شود در ابدیت و جاودانگی.
خودشناسی=خودنبینی! معنای راستین انسانیت و مردمی بودن .
تا حالا تنها در مکانی به مدت طولانی قرار داشتید ؟ مثلا شش ماه در جایی باشید که هیچ بشری زندگی نمیکنه ؟ موضوع ناسازگاری میان انسان و ابدیت نیست ، اتفاقا یکی از خصائص این اعجوبه خلقت اینه که جرأت بخرج میده و برای ورود به این تنهایی مطلق خطر هم می کنه !!!! با اینکه می دونه ابدیت جایی برای خوابیدن و استراحت و تفریح و و و نیست
فقط کافیه از داستان هایی که در آیات قرآن هست تدبر کنیم اونوقت شاید درکی نزدیک به حقیقت از ابدیت داشته باشیم ، نه اسمی نه رسمی نه صدای آشنایی و نه مصاحبی ، جعلناهم احادیث و مزقناهم کل ممزق