دوازده رخ در شاهنامه به چه معناست؟
دوازده رخ در شاهنامه به چه معناست؟
چون در شاهنامه داریم: داستان دوازده رخ
جهان چون بزاری برآید همی
بدو نیک روزی سرآید همی
چو بستی کمر بر در راه آز
شود کار گیتیت یکسر دراز
بیک روی جستن بلندی سزاست
اگر در میان دم اژدهاست
دوازده رخ در شاهنامه به چه معناست؟
٧ پاسخ
طبق جستجو در سایت های مربوطه اینطور بدست میادکه داستان دوازده رُخ» در واقع اشاره به نبردی دارد میان دوازده پهلوان ایرانی و دوازده پهلوان تورانی که هر یک رو در روی دیگری میجنگند. این جنگ از بخشهای میانی شاهنامه، در روزگار پادشاهی کیکاووس رخ میدهد، و از نظر فردوسی، نمونهٔ پهلوانی، جوانمردی، و نبرد تنبهتن عادلانه است — جایی که ارتشها درگیر نمیشوند بلکه هر طرف نمایندهای میفرستَد.
درود بر محمد جان عزیز🌹
داشتم مطلب این پست را می نوشتم که نت قطع شد، مرسی و آفرین🙏🌹
و درود بر دکتر جان عزیز و بزرگوار🌺🙏
اصلاحیه پاسخ قبلی
12رخ ایرانی با 13 رخ تورانی میجنگند
در ابتدا 10 پهلوان ایرانی با 10 پهلوان تورانی بشکل تن به تن میجنگند
سپس گودرز سپهدار ایران با پیران سپهدار توران نبرد میکند
در نهایت گستهم پهلوان ایرانی به تنهایی با لهاک و فرشیدورد رو در رو میشود و پیروز میشود
نبرد دوازده رخ بصورت اشعاری طولانی در شاهنامه ذکر شده که گزیده آنرا در پستی جداگانه خواهم آورد
جناب دکتر معینی عزیز . این اصلاحیه 12رخ با 13رخ اشتباه تایپی است یا 12. 12 باید باشد.
درود
اشتباه تایپی نیست
حفظ تلفظ صحیح واژگان لازم است، متاسفانه در رسانه، وحدت تلفّظ، رعايت نميشود؛ یعنی چی؟ یعنی يك كلمه ى واحد به انواع و اقسام مختلف در رسانه گفته ميشود. بالاخره ما نفهميديم كامپيوتر درست است يا كُمپيوتر يا كَمپيوتر؛ يكی از آن بالاخره بايد مشخص بشود. گاهی ميگويند كامپيوتر، گاهی ميگويند كَمپيوتر، گاهی ميگويند كُمپيوتر؛... يا مثلاً مانيل، گاهی منيل است، گاهی مانيلا است؟ اين نيز مشخّص نيست. يا فرض بفرماييد كه شهر ناكازاكی ژاپن را كه حالا چند سال است ما ناكازاكی شنيديم، ناگهان يك گوينده ميگويد: نكزاكی، خب شما داری پارسی صحبت میکنی، هيچ لزومی ندارد کلاس بگذاری و بگويی نكزاكی، شايد تلفّظ خود آن هم نكزاكی نباشد. بله، يك غربی وقتی ميخواهد بگويد ناكازاكی، به زبانش سنگین است، طبق رويه معمول خودش آ را اَ ميگويد؛ نكزاكی، اين دیگه دلیلی ندارد که شیفته شده، این ناتوانی در گویش را ازش تقلید کنیم، دلیلی براى ما وجود ندارد كه ما هم حتماً مثل او بگوییم، تلفظ پارسی منطقی تر و پسندتر است.
علمی: عواملی همچون غلظت ماده مذاب سیال، میزان گازها، شیب سطح زمین و سرعت سرد شدن بر روی میزان سرعت حرکت گدازهها تأثیر گذار میباشند. یک فوران آتشفشانی قادر است ستونی از مواد مختلف را تا ارتفاعی حدود ۱۹ کیلومتر (در بالای قله آتشفشان) به بیرون پرتاب نماید و منجر به تشکیل یک ابر آتشفشانی گردد. آتشفشان در سایر کرات منظومه شمسی بویژه سیارات مشابه زمین یک پدیده عادی محسوب میشود و بی شک در کیهان نیز رخ میدهد. پوشش سطح ماه اغلب با سنگهای آتشفشانی پوشیده شده و بارزترین ارتفاعات مریخ توسط آتشفشانها ساخته شده است. فورانها در برخی کرات مانند قمر آیو در سیاره مشتری یک پدیده عادی میباشد. زبانه های آتش و لکههای خورشیدی را جدا از ماهیتشان میتوان نوعی فوران آتشفشانی در خورشید تلقی نمود.
اما بر اساس نسخه معتبر شاهنامه نسخه میرزا حسینخان اعتمادالسلطنه یا برادران آوینی، در داستان دوازده رخ، معمولاً رستم تنها یا با یاران خود وارد میدان میشود. و یکی از این رخ گیری ها، در دوران گشتاسپ رخ میدهد که در آن رستم، گرشاسب، زاد (یا زال)، بیژن و دیگران حضور دارند. در نبرد با تورانیان، این اسامی مشهورترین آنها هستند:
۱- رستم
۲- زال
۳- سهراب
۴- گرشاسب
۵- بیژن
۶- منوچهر
۷- نوروز
۸- سپنتاذ
۹- پسیان
۱۰- گردآفرید
۱۱- ایرج
۱۲- فریدون
نکته پایانی:
🦜🌹
در شاهنامهٔ فردوسی دوازده رخ نام یکی از طولانیترین و مهمترین نبردهای دورهٔ کیانی است؛ نبردی تنبهتن میان دوازده پهلوان ایرانی و دوازده پهلوان تورانی. این داستان در بخش پادشاهی کیکاووس و در جریان جنگهای ایران و توران و پس از ماجرای سیاوش رخ میدهد و از شاهکارهای فردوسی در توصیف پهلوانی، اخلاق جوانمردانه و نبردهای تنبهتن است.
رخ یا رخگزینی در شاهنامه یعنی نبرد تکبهتک بین دو پهلوان از دو سپاه مخالف. دوازدهرخ یعنی دوازده نبرد تکبهتک پیاپی میان نامآوران دو کشور.
این نبرد زمانی شکل گرفت که پس از مرگ سیاوش، جنگی سخت میان ایران و توران درگرفت و دو طرف تصمیم گرفتند پیش از درگیری بزرگ، دوازده پهلوان نامدار از هر سپاه با یکدیگر بجنگند تا قدرت و بخت سپاهیان سنجیده شود.
دلیل، تورانیان پس از کشتن سیاوش، خود را آمادهٔ جنگ با ایران کرده بودند. ایرانیان نیز با فرماندهی طوس (چون رستم بخاطر اختلاف با کیکاووس در این نبرد حضور ندارد)، به مرزها آمدند.
در آغاز دو سپاه بر سر شیوهٔ جنگ اختلاف داشتند:
تورانیان پیشنهاد کردند که سپاهیان مستقیماً نبرد کنند.
ایرانیان خواستند پیش از آن، چند نبرد تنبهتن انجام شود تا بخت و توانایی پهلوانان هر سپاه روشن گردد.
این پیشنهاد پذیرفته شد و نبرد دوازدهرخ شکل گرفت.
۱) گودرز در برابر پیران ویسه
۲) رهام در برابر گلزر
۳) گرازه در برابر زواره
۴) بیژن در برابر رویین
۵) فریبرز (پسر کیکاووس) با کانیپشن
۶) گیو در برابر پرگشاب
۷) فرهاد در برابر بغمان
۸) زرّه در برابر اَندیوش
۹) بهرام در برابر کلباد
۱۰) فریبرز دوباره در برابر پهلوانی دیگر، اُرک
۱۱) رهام دوباره در برابر پهلوانی تورانی
۱۲) گودرز با آخرین پهلوان تورانی
مرور: گودرز در برابر پیران ویسه
گودرز: پهلوان بزرگ ایران، رئیس سپاه، پیر و بسیار باتجربه
پیران ویسه: وزیر و سالار سپاه توران، خردمند و کارآزموده
این نبرد بیش از حد جانفرساست.
پیران ویسه از گودرز جوانتر است؛ با این حال گودرز با یاری نام و نژاد پهلوانی پیروز میشود.
پایان: مرگ پیران ویسه بدست گودرز و این یکی از غمانگیزترین مرگهای شاهنامه است، زیرا پیران ویسه دشمنی شرافتمند بود.
دو) رهام در برابر گلزر
رهام، پسر گودرز، دلیر و سریعاسب است.
در نبردی سخت، رهام گلزر را شکست میدهد.
سه) گرازه در برابر زواره
گرازه: پهلوانی که معمولاً همراه رستم دیده میشود، اینجا در این نبرد حاضر است.
زواره: برادر زال
نبرد بسیار خشن و سنگین است و گرازه پیروز میشود.
چهار) بیژن در برابر رویین
بیژن پسر گیو، نیرومند و جوان است. و رویین پهلوانی عظیمجثه از توران. بیژن او را میکشد و افتخاری بزرگ برای سپاه ایران میآفریند.
پنج) فریبرز (پسر کیکاووس) با کانیپشن و فریبرز، شاهزادهٔ ایرانی، در نبردی دشوار کانیپشن را شکست میدهد.
شش) گیو در برابر پرگشاب
گیو، پهلوان بزرگ و پدر بیژن. و پرگشاب نیز از نامداران توران. که گیو پیروز میشود.
هفت) فرهاد در برابر بغمان
فرهاد پهلوان ایرانی است و بغمان را از پای درمیآورد.
هشت) زرّه در برابر اَندیوش
زرّه از سپاه ایران، اندیوش از توران.
نبرد سخت، اما زرّه پیروز میشود.
نه) بهرام در برابر کلباد
بهرام ایرانی در برابر کلباد از پهلوانان مهم توران.
بهرام کلباد را میکشد.
ده) فریبرز دوباره در برابر پهلوانی دیگر
در نسخههای مختلف اختلاف هست؛ برخی فهرستها نام دومین حریف او را اُرک ذکر میکنند. در هر صورت فریبرز دوباره پیروز میشود.
یازده) رهام دوباره در برابر پهلوانی تورانی
این هم بسته به نسخه متفاوت است اما نتیجه روشن است: ایران پیروز میشود و پرچمش بالاست.
دوازده) گودرز با آخرین پهلوان تورانی
آخرین رخ با مشارکت دوبارهٔ گودرز پایان مییابد و شکست کامل تورانیان قطعی میشود.
هر دوازده نبرد با پیروزی ایرانیان پایان مییابد.
مرگ پیران باعث ضعف روحی عظیمی در سپاه توران میشود. تورانیان عقبنشینی میکنند و سپاه ایران روحیه میگیرد. اما غیبت رستم در این جنگ نکتهٔ مهمی است.
در شاهنامه، داستان دوازده رخ بطور مشخص به نبردی اشاره دارد که رستم در آن، دوازده پهلوان برتر تورانی (به فرماندهی تورانیان) را یکی پس از دیگری شکست میدهد. همچنین گروهی از ایرانیان در برابر گروهی از تورانیان قرار میگیرند، معمولاً در داستان نبرد ایرج و فریدون یا نبردهای گشتاسپ این الگوها تکرار میشوند.
با این حال، در متون درسی و روایات رایج از دوازده رخ، منظور نبردی است که در آن ۱۲ پهلوان ایرانی به فرماندهی رستم (یا با حضور رستم) با ۱۲ پهلوان تورانی میجنگند. نامهای این ۱۲ پهلوان ایرانی در نسخههای مختلف کمی متفاوت است، اما لیست پذیرفتهشده در اکثر نسخههای شاهنامه برای این نبرد خاص (که اغلب در دوران پادشاهی گشتاسپ یا منوچهر رخ میدهد) به این شرح است:
۱- رستم دستان
۲- زال
۳- سهراب
۴- گرشاسب
۵- بیژن
۶ـ منوچهر (گاهی به عنوان شاه حضور دارد، اما گاهی در میدان نبرد است)
۷- گردآفرید (خواهر بیژن، در برخی روایات زنانه)
۸- نوروز
۹- سپنتاذ
۱۰- فریدون (در نسخههای قدیمیتر)
۱۱- ایرج (در نسخههای اسطورهای اولیه)
۱۲- آرش (کمانگیر، اگر در این نبرد حضور داشته باشد)
رخ گیری های دیگری هم هست که در فرصتی مناسب به آنها نیز خواهیم پرداخت.
واله سنبل گیسوی تو هر شیخ و برهمن
فتنه نرگس جادوی تو هر عارف و عامی
دُرّ رخشان سخن اینهمه مستوره تو داری
عاقبت میکشی آویزه تو در گوش نظامی
بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی
درود بر محمد جان عزیز🌹
دوازده رخ یعنی چه؟ تورانی ها عادت داشتند مثل آپاچی ها حمله کنند و زن و کودک را کشتار کنند، ولی ایرانیان رسم جوانمردی داشتند و ابتدا با نظم صف آرایی میکردند و سپس ۱۲ نبرد تن به تن، در نهایت جوانمردی و اخلاق انجام میدادند که و اغلب بعد از این ۱۲ رخ گیری، وقتی دشمن ضعف خود را میدید، بدون جنگ شکست را میپذیرفت و مطیع میشد، بدون اینکه خونهای زیادی ریخته شود.
دوازده رخ در هر دوره و جنگی اغلب بوده و مکرر در شاهنامه اتفاق افتاده، البته به دو صورت.
صورت اول اینکه رستم به تنهایی ۱۲ حریف دشمن را شکست میدهد.
صورت دوم، حتی بدون حضور رستم ۱۲ نفر به میدان میروند و با ۱۲ نفر از دشمن میجنگند، و جالب اینکه اگر تعداد کم باشد، بعضی دو بار به نبرد میروند.
چرا در نبرد مهمی رستم نباشد؟ چون ایران متکی به یک نفر نیست و قهرمان زیاد دارد. مثلاً در ۱۲ رخ زمان کیکاووس، در انتقام خون سیاوش ۹ ایرانی در مقابل ۱۲ تورانی رخ گیری میکنند که گودرز و رهام و فریبرز، هر کدام دو بار به میدان میروند، گودرز در رخ اول پیران ویسه را میکشد و باز رخ ۱۲ را هم در پایان میکشد. یا رهام در رخ دوم گل رز را میکشد و باز در رخ ۱۱ نبرد میکند، و همچنین فریبرز (پسر کیکاووس) در رخ پنجم کانیپشن را میکشد و در رخ ۱۰ اُرک را میکشد. البته نسخه های شاهنامه متفاوت است و من از همشون نکته برداری میکنم ولی نسخه های معتبر را مدّ نظر دارم، مانند نسخه میرزا علیمحمد خان اعتمادالسلطنه و یا برادران آوینی، چون بعضی اسامی هم در نسخه ها اختلاف دارند، یکی از رخ گیری ها را برایت تعریف میکنم، هر وقت حوصله داشتی بخوان، در این بازنویسی، داستان دوازدهرخ را مثل یک قصه امروزی، ساده و روان تعریف میکنم؛ بدون وارد شدن زیاد به اختلاف نسخهها و ریزهکاریهای پژوهشی، تا خودِ جریان داستان برایت شما زنده شود.
زمینهٔ داستان: خونِ سیاوش.
سالها پیش، سیاوش، شاهزادهٔ جوان و پاکدل ایران، به ناحق در سرزمین توران کشته شد. خبر این ظلم بزرگ که به ایران رسید، دلِ همه آتش گرفت، و کیکاووس، شاه ایران، شرمنده و خشمگین شد. پهلوانان بزرگ، از گودرز و گیو گرفته تا طوس و رهام، کینِ سیاوش را در دل گرفتند. از آن روز، ایران و توران عملاً در آستانهٔ جنگی بزرگ بودند. تورانیها در مرزها جمع شده بودند و ایرانیها هم سپاهی عظیم آماده کردند تا حق سیاوش را بگیرند. در این میان، رستم به خاطر دلخوری و اختلاف با کیکاووس، در این جنگ شرکت نمیکند. پس بار اصلی فرماندهی روی دوش طوس و گودرز و دیگر پهلوانان است.
سپاه ایران با پرچمهای افراشته، گردونهها، زرهها، کلاهخودها و پهلوانانی که هر کدام نامآور دیار خود هستند: گودرز، گیو، رهام، بیژن، گرازه، فریبرز، بهرام و...
سپاه توران، به فرماندهی پیران ویسه؛ وزیر خردمند و جنگدیده که همیشه میان ایران و توران میخواست صلح برقرار کند، اما حالا در میدان جنگ است. پهلوانانی چون گلزر، رویین، کلباد، بغمان و دیگران دورش جمعاند. هر دو سپاه با فاصلهای روبروی هم صف کشیدهاند. شکوه و هیبت میدان، نفسها را در سینه حبس میکند.
وقتی دو لشکر آمادهٔ درگیری میشوند، بزرگان هر دو طرف میفهمند اگر جنگ یکباره و همگانی شروع شود، هزاران نفر کشته میشوند. از این رو، پیشنهاد رخگزینی از طرف ایرانیان مطرح میشود، بجای اینکه هزاران سرباز به جان هم بیفتند، از هر سپاه دوازده پهلوان برگزیده بشوند و دوازده نبرد تکبهتک انجام شود؛ و هر که در این دوازده رخ، بخت و پیروزی بیشتر داشته باشد، نشانهٔ قوت سپاه او و رضایت بخت و گردانِ روزگار است.
رخ اول: گودرز و پیران، نبرد دو پیرِ جهاندیده.
اولین رخ، مهمترین و سنگینترین آنهاست. از ایران گودرز، پهلوانی سالخورده، با تجربهای بسیار، سرسلسلهٔ خاندان گودرزیان. و از توران، پیران ویسه، وزیر دانا و سالار سپاه، مردی که بارها خواسته بود میان ایران و توران صلح برقرار کند، اما اکنون ناچار در میدان نبرد ایستاده. دو پیرمردِ سرد و گرم چشیده روبروی هم قرار میگیرند؛ نه فقط بعنوان دو پهلوان، که بعنوان دو ستون دو کشور و نبرد سخت آغاز میشود. هر دو با نیزه حمله میکنند، هر ضربه میتواند کار را تمام کند. خاک میدان زیر سم اسبها و تیغها به هوا میرود. مدتی طولانی، هیچکس نمیتواند دیگری را از پا درآورد. هر دو خسته اما پا برجا. کمکم توان پیران رو به کاستی میرود. گودرز، با آنکه سنش بیشتر است، اما دلش از یاد سیاوش و سالها رنج، پر از آتش است. سرانجام در لحظهای مناسب، ضربهٔ کاری را فرود میآورد؛ پیران بر خاک میافتد.
مرگ پیران، غمناک است؛ چون او دشمنی ناجوانمرد نبود، مردی با خرد و مهربانیهای بسیار بود. اما چرخِ زمانه رحم نمیکند؛ جنگ است و خون. مرگ پیران، روحیهٔ تورانیان را تضعیف میکند، اما هنوز دوازده رخ کامل نشده. پهلوانان یکییکی پیش میآیند.
رخ دوم: رهام و گلزر
رهام، پسر گودرز، جوان، چالاک و کمانکش ماهر.
گلزر، پهلوانی نامدار از توران. هر دو بر اسبهای تندرو سوارند، دایرهوار دور هم میچرخند، نیزه و شمشیر، پیدرپی. سرانجام رهام با ضربهای برنده، گلزر را از زین به زیر میکشد و پیروزی دیگری برای ایران رقم میخورد.
رخ سوم: گرازه و پهلوان تورانی
گرازه، مردی از یاران رستم و از دلیران نامی ایران، در این نبرد هم حاضر است. او با یکی از پهلوانان تورانی که در برخی نسخهها زوارهٔ تورانی نام برده شده، به نبرد میپردازد. درگیری خشن و سنگین است. گرازه با زور بازو و شجاعتش، حریف را مغلوب میکند.
رخ چهارم: بیژن و رویین، یکی از زیباترین رخها:
بیژن، جوانی پرشور، پسر گیو، دلیر و پرغرور. و رویین، پهلوانی قویهیکل از توران. هر دو در میدان، چون دو شیر خشمگین. بیژن در آغاز چند ضربه میخورد اما جا نمیزند. خشمش برای خون سیاوش، او را نیرومندتر میکند. با فنّی خاص، خود را از زیر ضربهٔ دشمن بیرون میکشد، شمشیر را در نقطهای از زرهٔ رویین که ضعیفتر است فرود میآورد و او را از پا درمیآوَرَد. و پرچمهای ایران جان جان جان، در باد میرقصند.
رخ پنجم: فریبرز و پهلوان تورانی
این بار فریبرز، پسر کیکاووس، پیش میآید. او باید نشان دهد که شاهزادهٔ ایران مثل آقازاده ها نیست و در میدان، مرد میدان است. با پهلوانی تورانی که در برخی روایتها کانیپشن آمده، نبرد میکند. در برابر نگاه صدها چشم، فریبرز پس از زد و خوردی سخت، حریف را بر زمین میزند؛ و آبروی پادشاهی پدرش را حفظ میکند.
رخ ششم: گیو و پرگشاب
گیو، همان پهلوانی که بعدها بیژن را از چاه افراسیاب نجات میدهد، پدری است دلیر و باوقار. و حریفش، پرگشاب، مردی است سنگدل و جنگآزموده. نبردشان طولانی است. هر دو خونآلود، سپرها شکسته. سرانجام گیو، در حالی که زخمهایی بر تن دارد، ضربهٔ نهایی را میزند و پرگشاب را از پا درمیآوَرَد. به قول پژمان جمشیدی هتگش وتگ میشود.
در رخهای بعدی، پهلوانانی چون: فرهاد که با بغمان میجنگد، زرّه که با اندیوش نبرد میکند، بهرام که با کلباد روبرو میشود، یکی پس از دیگری، حریفان تورانی خود را پشت سر میگذارند. گاهی پهلوان تورانی التماس میکند، گاهی مغرور تا پایان میجنگد، اما در پایان کفهٔ ترازو به سود ایران پایین میآید، و پرچم ایران بالا میرود و تا ابد بالا میماند. انشالله.
چون پهلوانان تورانی کم میشوند و رخها باید به دوازده برسد، از سوی ایران برخی پهلوانان برای بار دوم به میدان میآیند؛ از جمله: فریبرز برای رخ دیگری پیش میرود و حریف تازهای را شکست میدهد. رهام نیز بار دیگر به میدان میآید و پهلوانی تورانی را از اسب سرنگون میکند. این تکرار رخها نشان میدهد که، ایران در میدانِ پهلوانی، دست پر دارد؛ اما توران کمکم تهِ اندوختهاش را هم خرج میکند و باز شکست میخورد. در آخرین رخ (دوازدهم)، باز از ایران پهلوانی نامدار (در بسیاری از روایتها گودرز) به میدان میرود و آخرین پهلوان تورانی را نیز به خاک مینشاند. با افتادن آخرین پهلوان توران، دیگر شکی باقی نمیماند، بخت، با ایران است.
سپاه توران، هم از نظر جسمی و هم روحی، فرسوده و شکسته شده. در اردوی تورانیان، فریاد اندوه، و در لشکر ایران، کوسِ پیروزی به صدا درمیآید. پس از پایان این دوازده نبرد، سپاه توران، با مرگ پیران، دل و ستونش را از دست داده؛ پهلوانان نامدارش یکییکی بر خاک افتادهاند؛ ناگزیر به عقبنشینی و پذیرش شکست میشود.
اما سپاه ایران انتقام سیاوش را تا حد زیادی گرفته و نام و آوازهٔ پهلوانانش، در سراسر سرزمین میپیچد و همه میگویند: ایران حتی بیحضور رستم، مردان بزرگی دارد. و از نظر احساسی، داستان تلخی و شیرینی توأمان دارد، شیرینی پیروزی و گرفتن انتقام خونِ بیگناه و تلخی مرگ پهلوانانی چون پیران ویسه، که با وجود دشمن بودن، شخصیتی محترم و شریفاست.
معنای عمیق دوازدهرخ: در این داستان، فردوسی فقط جنگ توصیف نمیکند؛ بلکه میخواهد نشان دهد که جنگ درست، جنگِ پهلوانان است؛ نه کشتار بیگناهانی که ربطی به دشمنیها ندارند. و پهلوان واقعی کسی است که با ارش، مردانگی، جوانمردی و رعایت انصاف بجنگد، حتی با دشمن.
دوازده رخ یا پهلوان تورانی با یازده رخ یا پهلوان ایرانی بصورت رودر رو میجنگند