نام پور گشتاسب در این شعر چیست؟
نام پور گشتاسب در این شعر چیست؟
چون صبا دوش بدان گیسوی خم در خم خورد
قصه نافه تاتار و خُطا بر هم خورد
اعتدال قد موزون ترا دید چو سرو
گشت چوگانی و از رشك قد او خم خورد
پور گشتاسب گر آن ناوک مژگان دیدی
آمدی یادش از آن چوبه که از رستم خورد
بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی
٧ پاسخ
اسفندیار رویین تن پسر گشتاسب است که در نبرد با رستم کشته میشود
درود بر شما
مراد اسفندیار روئین تن پور گشتاسپ است که در نبردی جانسوز و با دسیسه پدرش گشتاسپ با تیری از گز که در آب رز پرورده شده بود با راهنمایی سیمرغ پرودگار زال و بدست تهمتن تباه گردید. که بقول فردوسی سترگ یکی داستانیست پر آب چشم
در اینجا شاعر مژگان یار را با تیر جانسوزی که از کمان رستم رها شده برابر دانسته است
درود بر شما🙏🌺
لطفاً شما پاسخ بفرمایید که منظور اسفندیار بوده یا پشوتن؟ سپاسگزار از شما🙏💝
درود بر شما
در پست بالا آوردم که مراد اسفندیار رویین تن پورگشتاسپ می باشد.
به نظر من منظور پشوتن پسر گرشاسب است.
البته که اسفندیار پسر گرشاسب است اما احتمال دارد منظور پشوتن فرزند دیگر باشد او باشد چو ن دز متن آمده (پور گشتاسب گر آن ناوک مژگان دیدی
آمدی یادش از آن چوبه که از رستم خورد) یآد آوری چوبی که از رستم خورد یعنی یاد خاطرات بد مانند مرگ برادرش(اسفندیار) به دست رستم است. و اسفندیار تا قبل از جنگ با رستم خاطره بد از رستم نداشته است.
پشوتن در داستان رستم و اسفندیار همواره کنار اسفندیار است و در آخر بر تن بیجانش شیون کرد.
درود بر شما بیژن جان عزیزم🙏🌺
نقد خوبی است، شخصاً از چنین نقدهایی استقبال میکنم، چون باعث فهم بهتر شاهنامه میشود، لطفاً شما دلیل اینکه چرا پشوتن است را بفرمایید، چون برای رد اسفندیار دلیل لازم است، برای قبول پشوتن هم دلیل لازم است، امیدوارم که دوستان هم مشارکت داشته باشند تا به نتیجه منطقی و خوبی برسیم، سپاس از درج این نقد🙏💝
ضمناً تشکر میکنم از شما بخاطر نشر و اشتراک گذاری تصاویر، مخصوصاً اولین تصویر که از نسخه خطی با ارزشی است، ایول 🙏🙏🙏
باسلام و درود به آقای علیرضا ایرانی نیا
استنباط من از این شعر این است که در ابیات پایانی آمده است
[توضیح]
( گشت چوگانی= ( دوتا. خمیده ) و از رشک= ( حسرت ) قد او خم خورد
پور گشتاسب= ( پشوتن ) گر آن ناوک= ( پیکان، تیر، خدنگ کمان ) مژگان= ( چشم اسفندیار ) دیدی
آمدی یادش از آن چوبه= ( ضربه ، حادثه ، اتفاق و مرگ برادش اسفندیار به دست رستم ) که از رستم خورد )
باسلام و درود به آقای علیرضا ایرانی نیا
استنباط من از این شعر این است که در ابیات پایانی آمده است
[توضیح]
( گشت چوگانی= ( دوتا. خمیده ) و از رشک= ( حسرت ) قد او خم خورد
پور گشتاسب= ( پشوتن ) گر آن ناوک= ( پیکان، تیر، خدنگ کمان ) مژگان= ( چشم اسفندیار ) دیدی
آمدی یادش از آن چوبه= ( ضربه ، حادثه ، اتفاق و مرگ برادش اسفندیار به دست رستم ) که از رستم خورد )
باسلام و درود مجدد به آقای علیرضا ایرانی نیا
نظر دوم
کل این شعر یک جمله کلیدی دارد نه نشان میده شخص بعد از جنگ رستم و اسفندیار این حادثه را به یاد می آورد و آن این جمله است که نشاندهنده گذشته است ( آمدی یادش ) یادش یعنه حادثه ای که قبلاْ رخ داده و تنها کسی که از آن حادثه جنگ رستم و اسفتدیار زنده مانده و خاطره بد از آن دارد برادر اسفندیار یعنی ( پشوتن ) است که جاودانه شد و با سوشیانت در روز رستاخیز ظهور خواهد کرد.
نظر سوم
[به عبارت دیگر]
پس پورگشتاسب ( پشوتن ) با دیدن پیکان، تیر در چشم ( ناوک مژگان ) تیری که به چشم اسفندیار خورده بود را به یاد آورد و خاطره تلخ مرگ برادرش به دست رستم ( چوبه که از رستم خورد ) این خاطره تلخ برای او تداعی شد.
[تنویر]
اشاره این بیت ( آمدی یادش از آن چوبه که از رستم خورد ) آدم مُرده ( اسفندیار ) خاطرات ندارد. آدم زنده ( پشوتن ) به یاد خاطرات تلخ می افدت که رستم به او ضربه ای زده و برادرش را کشته.
سلام و درود بر شما جناب بیژن جان جهازی گناوئی عزیزم، هر چه انتظار کشیدم گویا دوستان تمایلی به مشارکت ندارند، پس این گفتگو را اینگونه ادامه میدهیم، بانو مستوره این ۲ هزار بیتی که از ۲۰ هزار بیتش به دست ما رسیده، اغلب مدیحه و گاهی مرثیه است، و سبک و سلیقه خاصی دارد، مثلاً تمام شاعران دنیا را به عروس هزار داماد تشبیه کرده اند، ولی مستوره برعکس گفته: هرگز مشو تو غره بدامادی جهان/ چشم وفا مدار از این شوی صدعروس. البته مستوره اشعار خاصی دارد که توجه اغلب تذکره
نویسان را جلب کرده و نشان میدهد که تمام اشعار حافظ و سعدی را حفظ بوده و در اشعارش واضح است که از آنان پیروی کرده و استعداد خوبی هم داشته، من در میان شاعران زن، رتبه چهارم را به ایشان میدهم، و بخشی از مدایح او خاص مولی علی علیه السلام است، و در موضوعات متفرقه هم گفته ولی بخش اعظم اشعارش درباره شوهرش خسروخان والی کردستان است که دائم در مأموریت بوده و مستوره از دلتنگی پیاپی شعر میگفته، اشعاری که در بودن همسرش و خوشحالی گفته، کمی آبکی و سست
است، اما اشعار دلتنگی را خیلی محکم و خوب سروده، معمولاً بهترین راه فهم ابیات شاعر، مرور زندگینامه شاعر و وقایع معاصر و پیرامونی وی است، این شعر هم از همان اشعاریست که در دلتنگی همسرش سروده شده، با توجه به اینکه میان شاهنامه فردوسی و سرایش اشعار مستوره ۸۰۰ سال فاصله است، یعنی هشت قرن و در زمان قاجاریه، پس مستوره در عالم تخیل از صنایع و بدایع شعری کمک میگیرد تا احساس دلتنگی خود را در ستایش خسرو منعکس کند: اعتدال قد موزون ترا دید چو سرو
گشت چوگانی و از رشک قد او خم خورد. بعد از قد موزون یار، به سراغ ناوک مژگان میره و میگه: پور گشتاسب گر آن ناوک مژگان دیدی/ آمدی یادش از آن چوبه که از رستم خورد. ( گر ) یعنی اگر، پس جمله شرطی شد، اگر اسفندیار بعد از ۸۰۰ سال ناوک مژگان مرا میدید، ناوک یارم، اون چوبه که از رستم خورد را به یادش میآورد. نمیتواند پشوتن باشد، چون مربوط به کینه و انتقام نیست، این از تشبیهات شعریست که تیر گز رستم را با ناوک مژگان یار برابر کرده. بازم اگر ابهامی هست بفرمایید من در خدمتم🌹🙏
با تشکر از شما آقای علیرضا ایرانی نیا . بنده در مسافرت بودم و به دلیل مشغل دیر به دیر میتون متن و سوالات رو ببینم . از پی نوشتی که گذاشتید من رو بسیار درگیر کرده و جالب بود من شعر مستوره رو نخوانده بودم و با اولین نگاه به سوال ذهنم به سمت برادر دیگر اسفندیار جلب شد. . . با تشکر از شما🌹🙏
درود بر شما دوست عزیزم، اتفاقاً این بحث ها خیلی جالب هست و آموزندگی دارد، و خیلی استقبال میکنم، ما اصطلاحاً به این، ان قلت زدن میگوییم، یعنی در حین موضوعی، یکی بگوید چنین نیست، برعکس است، برای همین تاکید میکنیم که حتما یکی در جمع ان قلت بزند، ان قلت، همان اگر و اما آوردن خودمان است، باعث میشود بسیاری از تحریف های تاریخ گذشته رسوا شود، اینکه چشم و گوش بسته مطالب مندرج تاریخی را بپذیریم خطرناک است💐
لالاییهای تهران
لالا لالایِ لالایی
گُلم رفته به ملاّیی
تو ملاّیی کلانش کن
به مکتبها روانش کن
کلام اللّه بغل گیره
سر راه پدر گیره
لالا لالا گل پسته
کمرش را علی بسته
.
لالا گویم تورا خوابت کنم من
نظر برقدّو بالایت کنم من
نظر بر قد و بالای بلندت
نظر بر ابروان چون کمندت
ضرورت گفتن لالایی و قصّههای شیرین هنگام خواب و استراحت بچّهها در شرایط فعلی جامعه ما و با توجّه به فرهنگ زندگی ماشینی، بیش از گذشته احساس میشود. امروزه، بیشتر مادران جوان علاوه بر رسیدگی به امور منزل، در خارج خانه، عهده دار کار و مسئولیتی هستند و در طول ساعات روز، فرصت کافی برای برقراری ارتباط درست و مؤثر با کودکان خود ندارند. علاوه بر این، از آنجا که کیفیّتِ بودن با بچّهها مهمتر از کمّیت و میزان ساعات آن است، ناگزیر مادران میبایست از روش ها، وسایل و راههایی استفاده کنند که از زمانِ در کنار بچّهها بودن، بیشترین بهره را ببرند/ از کتاب گل پسته، نویسنده زهرا مهاجری.
هنگام صبوح گر بت حور سرشت
پُر می قدحی به من دهد بر لب كشت
هرچند كه از من باشد اين سخن زشت
سگ به ز من ار هيچ كنم ياد بهشت
مهستی گنجوی
جنگاوری و شجاعت
آنچه بیشتر از همه فردوسی را به وجد آورده و باعث شده خود و پهلوانان داستانش لب به تحسین بگشایند، جنگاوری و دلاوری زنان بوده. او به سلحشوری و شجاعت گردیه، گرد آفرید و فرنگیس اشاره میکند.
چو این کرده شد برنهادند زین
بران باد پایان باآفرین
فرنگیس ترگی به سر بر نهاد
برفتند هر سه به کردار باد
سران سوی ایران نهادند گرم
نهانی چنان چون بود نرم نرم
بشد شهر یکسر پر از گفت و گوی
که خسرو به ایران نهادست روی
درباره ی گردیه:
زنی بود برسان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید
چنان ننگش آمد ز کار هجیر
که شد لاله رنگش به کردار قیر
بپوشید درع سواران جنگ
نبود اندر آن کار جای درنگ
نهان کرد گیسو به زیر زره
بزد بر سر ترگ رومی گره
تصویری فردوسی بینظیر و ستودنیست و بسیار به چشم میخورد که در هنگام زن گزیدن پهلوانان و شاهان و سخن گفتن از زنان یک سرزمین، بویژه ایران، از خوش اندامی و ماهرویی زنان به تفضیل و تخلیص سخن گفته باشد:
که از سرو بالاش زیباترست
ز مشک سیه بر سرش افسرست
به بالا بلند و به گیسو کمند
زبانش چو خنجر لبانش چو قند
بهشتیست آراسته پرنگار
چو خورشید تابان به خرم بهار
فرزند گشتاسب.اسفندیار
بله آفرین و درود بر شما، شعر دارد به ضربه ای اشاره میکند که اسفندیار خورد و هتگش وتگ شد، بقول پژمان جمشیدی در زیرخاکی🌹
بله آفرین، درود بر شما سالار🙏🌹