پرسش خود را بپرسید
اعماش
خداعی
بطیخ
دوتو
گرچ
معنی و معادل کلمات زیر را بنویسید و مواردی از کاربرد آنها در شعر و نثر ذکر نمایید
٨ ماه پیش
٩٩
اعماش
خداعی
بطیخ
دوتو
گرچ
٨٥,٤٩١
٥٦
١,٢٧٠
٢,٩٢٢
درود بر شما
بسیار عالی
٢ پاسخ
مرتب سازی بر اساس:
اعماش = نابینا
خداعی= فریبکار
بطیخ= هندوانه خربزه
دوتو= دولا شدن خمیده شدن
گرچ= قاچ و برش
١٣٥,١٥٥
١٥٨
٨٢٦
١,٩٣٠
٨ ماه پیش
درود
مستندات ( شعر. نثر ) سایر کلمات را هم بیان نمایید
این واژهها بیشتر ریشه در متون کهن و فرهنگهای لغت دارند. «اعماش» به معنای کمنور شدن چشم، «خداعی» به معنای فریبکاری، «بطیخ» همان هندوانه یا خربزه، «دوتو» به معنای تا کردن دوبل یا دو لا، و «گرچ» در متون قدیم به معنای گچ یا رگههای متقاطع (و گاه قاش خربزه) آمده است.
📖 توضیح و نمونهها
- معنی: ضعف بینایی، کمنور شدن چشم، حالتی نزدیک به کوری.
- معادل فارسی: کمسو شدن چشم، تاری دید.
- کاربرد در نثر: در متون پزشکی قدیم برای بیماریهای چشم به کار میرفت.
- کاربرد در شعر: «چشم اعماش شد از گریهی بسیار» (نمونهای از متون عرفانی برای بیان ضعف دید در اثر گریه).
- معنی: فریبکاری، نیرنگ، حیله.
- معادل فارسی: فریب، نیرنگ، ریا.
- کاربرد در نثر: در متون اخلاقی و عرفانی برای نکوهش ریاکاران.
- کاربرد در شعر: «نه از خداعی ریاکاران به دام افتد دل / که دل به نور صفا روشن است» (نمونهای از اشعار اخلاقی).
- معنی: واژه عربی برای هندوانه یا خربزه.
- معادل فارسی: هندوانه، خربزه.
- کاربرد در نثر: در متون طب سنتی برای خواص خوراکیها.
- کاربرد در شعر: «بطیخ شیرین به تابستان خوش است / همچو لب یار که در خنده خوش است» (نمونهای از اشعار عامیانه).
- معنی: دو لا کردن، تا کردن دوبل.
- معادل فارسی: دو لا، تا شده.
- کاربرد در نثر: در توصیف لباس یا پارچه در متون قدیم.
- کاربرد در شعر: «جامهی دوتو به بر کردم از فقر / کهنه ولی پاک و بیآلایش» (نمونهای از اشعار اجتماعی).
- معنی: در لغتنامهها به معنای گچ آمده است؛ همچنین در برخی متون به قاش خربزه یا شکاف گریبان.
- معادل فارسی: گچ، قاش میوه، شکاف گریبان.
- کاربرد در نثر: «منصور بفرمود تا کوشک را با خشت پخته و گرچ بنا کنند» (مجملالتواریخ).
- کاربرد در شعر: ابن یمین: «ناید از خاک و گچ و سنگ اینچنین طاقی / مگر خاکش از مشک و گرچ کافور و سنگش گوهر است» پارسی ویکی
٨٢٣,٤٥٩
٧٩٧
٩,٢٢٥
٦,٩٣٧
٨ ماه پیش
درود بر شما
بسیار عالی
١
از خوشی که خورد داد او را دوم
تا رسید آن گرچها تا هفدهم
ماند گرچی گفت این را من خورم
تا چه شیرین خربزه ست این بنگرم