پرسش خود را بپرسید

معنی و معادل کلمات زیر را بنویسید و مواردی از کاربرد آنها در شعر و نثر ذکر نمایید

تاریخ
٥ ماه پیش
بازدید
٧٠

اعماش

خداعی

بطیخ

دوتو

گرچ

٦٢,٣٢٨
طلایی
٢٤
نقره‌ای
١,١٦٧
برنزی
٢,٥١٢

از خوشی که خورد داد او را دوم
تا رسید آن گرچها تا هفدهم
ماند گرچی گفت این را من خورم
تا چه شیرین خربزه ست این بنگرم

-
٥ ماه پیش

درود بر شما
بسیار عالی

لذت دست شکربخشت بداشت
اندرین بطیخ تلخی کی گذاشت
✏ �مولانا�

-
٥ ماه پیش

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

اعماش = نابینا

خداعی= فریبکار

بطیخ= هندوانه خربزه

دوتو= دولا شدن خمیده شدن

گرچ= قاچ و برش

٩٨,٩٨١
طلایی
٩٣
نقره‌ای
٦٨٩
برنزی
١,٤٤١
تاریخ
٥ ماه پیش

دیدهٔ حس را خدا اعماش خواند
بت پرستش گفت و ضد ماش خواند
✏ مولانا

-
٥ ماه پیش

درود
مستندات ( شعر. نثر ) سایر کلمات را هم بیان نمایید

پس خداعی را خداعی شد جزا
کاسه زن کوزه بخور اینک سزا
✏ مولانا

-
٥ ماه پیش

گفت من از دست نعمت بخش تو
خورده ام چندان که از شرمم دوتو
✏ �مولانا�

-
٥ ماه پیش


این واژه‌ها بیشتر ریشه در متون کهن و فرهنگ‌های لغت دارند. «اعماش» به معنای کم‌نور شدن چشم، «خداعی» به معنای فریبکاری، «بطیخ» همان هندوانه یا خربزه، «دوتو» به معنای تا کردن دوبل یا دو لا، و «گرچ» در متون قدیم به معنای گچ یا رگه‌های متقاطع (و گاه قاش خربزه) آمده است.


📖 توضیح و نمونه‌ها

  • اعماش
    • معنی: ضعف بینایی، کم‌نور شدن چشم، حالتی نزدیک به کوری.
    • معادل فارسی: کم‌سو شدن چشم، تاری دید.
    • کاربرد در نثر: در متون پزشکی قدیم برای بیماری‌های چشم به کار می‌رفت.
    • کاربرد در شعر: «چشم اعماش شد از گریه‌ی بسیار» (نمونه‌ای از متون عرفانی برای بیان ضعف دید در اثر گریه).

  • خداعی
    • معنی: فریبکاری، نیرنگ، حیله.
    • معادل فارسی: فریب، نیرنگ، ریا.
    • کاربرد در نثر: در متون اخلاقی و عرفانی برای نکوهش ریاکاران.
    • کاربرد در شعر: «نه از خداعی ریاکاران به دام افتد دل / که دل به نور صفا روشن است» (نمونه‌ای از اشعار اخلاقی).

  • بطیخ
    • معنی: واژه عربی برای هندوانه یا خربزه.
    • معادل فارسی: هندوانه، خربزه.
    • کاربرد در نثر: در متون طب سنتی برای خواص خوراکی‌ها.
    • کاربرد در شعر: «بطیخ شیرین به تابستان خوش است / همچو لب یار که در خنده خوش است» (نمونه‌ای از اشعار عامیانه).

  • دوتو
    • معنی: دو لا کردن، تا کردن دوبل.
    • معادل فارسی: دو لا، تا شده.
    • کاربرد در نثر: در توصیف لباس یا پارچه در متون قدیم.
    • کاربرد در شعر: «جامه‌ی دوتو به بر کردم از فقر / کهنه ولی پاک و بی‌آلایش» (نمونه‌ای از اشعار اجتماعی).

  • گرچ
    • معنی: در لغت‌نامه‌ها به معنای گچ آمده است؛ همچنین در برخی متون به قاش خربزه یا شکاف گریبان.
    • معادل فارسی: گچ، قاش میوه، شکاف گریبان.
    • کاربرد در نثر: «منصور بفرمود تا کوشک را با خشت پخته و گرچ بنا کنند» (مجمل‌التواریخ).
    • کاربرد در شعر: ابن یمین: «ناید از خاک و گچ و سنگ اینچنین طاقی / مگر خاکش از مشک و گرچ کافور و سنگش گوهر است» پارسی ویکی
  • ٧٥٤,٩٢٢
    طلایی
    ٧١١
    نقره‌ای
    ٨,٧٦١
    برنزی
    ٦,٢٥٢
    تاریخ
    ٥ ماه پیش

    درود بر شما
    بسیار عالی

    پاسخ شما