پرسش خود را بپرسید
اعماش
خداعی
بطیخ
دوتو
گرچ
معنی و معادل کلمات زیر را بنویسید و مواردی از کاربرد آنها در شعر و نثر ذکر نمایید
٥ ماه پیش
٧٠
اعماش
خداعی
بطیخ
دوتو
گرچ
٦٢,٣٢٨
٢٤
١,١٦٧
٢,٥١٢
درود بر شما
بسیار عالی
٢ پاسخ
مرتب سازی بر اساس:
اعماش = نابینا
خداعی= فریبکار
بطیخ= هندوانه خربزه
دوتو= دولا شدن خمیده شدن
گرچ= قاچ و برش
٩٨,٩٨١
٩٣
٦٨٩
١,٤٤١
٥ ماه پیش
درود
مستندات ( شعر. نثر ) سایر کلمات را هم بیان نمایید
این واژهها بیشتر ریشه در متون کهن و فرهنگهای لغت دارند. «اعماش» به معنای کمنور شدن چشم، «خداعی» به معنای فریبکاری، «بطیخ» همان هندوانه یا خربزه، «دوتو» به معنای تا کردن دوبل یا دو لا، و «گرچ» در متون قدیم به معنای گچ یا رگههای متقاطع (و گاه قاش خربزه) آمده است.
📖 توضیح و نمونهها
- معنی: ضعف بینایی، کمنور شدن چشم، حالتی نزدیک به کوری.
- معادل فارسی: کمسو شدن چشم، تاری دید.
- کاربرد در نثر: در متون پزشکی قدیم برای بیماریهای چشم به کار میرفت.
- کاربرد در شعر: «چشم اعماش شد از گریهی بسیار» (نمونهای از متون عرفانی برای بیان ضعف دید در اثر گریه).
- معنی: فریبکاری، نیرنگ، حیله.
- معادل فارسی: فریب، نیرنگ، ریا.
- کاربرد در نثر: در متون اخلاقی و عرفانی برای نکوهش ریاکاران.
- کاربرد در شعر: «نه از خداعی ریاکاران به دام افتد دل / که دل به نور صفا روشن است» (نمونهای از اشعار اخلاقی).
- معنی: واژه عربی برای هندوانه یا خربزه.
- معادل فارسی: هندوانه، خربزه.
- کاربرد در نثر: در متون طب سنتی برای خواص خوراکیها.
- کاربرد در شعر: «بطیخ شیرین به تابستان خوش است / همچو لب یار که در خنده خوش است» (نمونهای از اشعار عامیانه).
- معنی: دو لا کردن، تا کردن دوبل.
- معادل فارسی: دو لا، تا شده.
- کاربرد در نثر: در توصیف لباس یا پارچه در متون قدیم.
- کاربرد در شعر: «جامهی دوتو به بر کردم از فقر / کهنه ولی پاک و بیآلایش» (نمونهای از اشعار اجتماعی).
- معنی: در لغتنامهها به معنای گچ آمده است؛ همچنین در برخی متون به قاش خربزه یا شکاف گریبان.
- معادل فارسی: گچ، قاش میوه، شکاف گریبان.
- کاربرد در نثر: «منصور بفرمود تا کوشک را با خشت پخته و گرچ بنا کنند» (مجملالتواریخ).
- کاربرد در شعر: ابن یمین: «ناید از خاک و گچ و سنگ اینچنین طاقی / مگر خاکش از مشک و گرچ کافور و سنگش گوهر است» پارسی ویکی
٧٥٤,٩٢٢
٧١١
٨,٧٦١
٦,٢٥٢
٥ ماه پیش
درود بر شما
بسیار عالی
از خوشی که خورد داد او را دوم
تا رسید آن گرچها تا هفدهم
ماند گرچی گفت این را من خورم
تا چه شیرین خربزه ست این بنگرم