جایگاه یلدا در اشعار بزرگان شعر پارسی چیست
جایگاه یلدا در اشعار بزرگان شعر پارسی چیست؟
اشعاری در این خصوص بیان کنید
١ پاسخ
شب یلدا برای عوام بمعنی پایان تاریکی ظلم و ستم حکومت های دوران است . و بالاخره روزی به پایان می رسد و خوشی و زندگی در راحتی و آسایش و نعمت برای آنها فرا می رسد . اینجا عوام منتظر ناجی هستند.منتظر طلوع نور می مانند .
شب یلدا در اشعار عرفانی فارسی زبان عارفان ایرانی ، مراد ایشان به پایان رسیدن تاریکی و نادانی در دل است . این بزرگان با متعهد شدن به اصول اخلاقی و خلوت گزینی و مراقبه ، دل را خالی از خواهش ها و خواستها و دلبستگی ها و چسبندگی های دنیوی می کنند . دل تاریک و خالی می شود . به این حالت سامادهی یا بی فکری می گویند . حالا می بایست به مشاهده و حضور ادامه دهند تا نور جان بنام مه / قمر/ یار / نگار / گل / صنم و ... در دل پدیدار شود .
این پایان تاریکی دل و طولانی ترین شب بی خبری در دل عارفان است .
با پدیدار شدن نور جان و استقرار و استمرار آن در دل ، پایان تاریکی و نادانی سالک فرا می رسد و دیگر هیچ تاریکی در دل او پدیدار نمی شود .
در اینجا ، این خود شخص هست که با تلاش و همت و غیرت خود ، به نور می رسدبر سرِ آنم که گر ز دست برآید
دست بهکاری زنم که غصّه سرآید
خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
در اینجا پر واضح هست که حضرت به خالی شدن دل از اضداد و طلوع نور در دل است .
نگفتمت که به یغما رَوَد دلت، سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را؟
هنوز با همه دردم امیدِ درمان است
که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را
حضرت سعدی در این دو بیت اشاره دارند که نتوانسته دل را خلوت کند و هنوز یغماگران دل ، حضور دارند و منتظر هست تا روزی به نور برسد . با ادامه حضور و مشاهده و مراقبه و خلوت گزینی .
نظر به روی تو هر بامداد نوروزی است
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است
حضرت می فرماید زمانی که نور جان در دل پدیدار می شود ( و پایدار نیست و هنوز آگاهی در سالک جذب نور نشده ) ، یک روز نو هست ، یک تولد نو هست . و شبها و روزها و ساعاتی که به مراقبه و مشاهده می نشینم تا در دلم پدیدار شوی ( ای نور جان ) ،آن انتظار در تاریکی دل ، بلندترین شب یلدا است .
چو درد من سری پیدا ندارد
شب یلدای من فردا ندارد
ز آهم آسمان هر شب چنان گشت
که گویی ابر شد و اتش فشان گشت
حضرت عطار نیز اشاره به انتظار در حالت بی فکری و تاریکی دل دارند تا نور پدیدار شود .ان شب یلدا تاریک در دل با پدیدار شدن نور به سرانجام نرسیده .
از آه و فغان و هجران ، دچار تنش و گفتگوی درونی و عدم حضور در لحظه و نگهداری توجه در حین مشاهده گری شد و از آسمان ( مغز) ، ابرهای فکر و خیال و آتش حرص و خواستن در دلش شعله ور شد و از مراقبه خارج شد .
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
قندیل میفروز بیاموز که قندیل
بیرون نبرد از دل پر جهل تو ظلما
عارف و حکیم ناصر خسرو می فرماید :
در بیرون هر چه در انواع جشنها و سنتهای ظاهری ، نور و چراغ روشن کنی ، تاریکی و نادانی یلدای دل تو به پایان نمی رسد.
یاد بگیر و بفهم که این سنتهای ظاهری و حافظ خوانی و انار خوردن ، بر تاریکی و نادانی نوع بشر و بر پایان ظلم و جور تاثیری ندارد .
باید نور را در دلت روشن کنی ، تا از نادانی و جهل و سنت پرستی بیرون بیائی و اول خودت روشن شوی تا بتوانی بر ظلم و حور فائق آئی و منتظر نور و نعمت و آسایش از جانب منجی نباش .
درود بر شما