پرسش خود را بپرسید

گستردن آگاهی در ابعاد پنهان هستی

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
٦٧

آگاهی به  معنای عموم ، یعنی دانستن چیزی . ( دانائی و فهمیدن)

آگاهی در درون ذهن ، یعنی تنها آگاه شدن از چیزی  که هست اما دلیلی بر دانستن و شناخت آن چیز ، در آنجا نیست . در واقع تنها یک رویت و مشاهده از چیزها هست  و مقایسه و تحقیق و بررسی دیگر اتفاق نمی افتد . ( معرفت و خرد )

آیا آدمیزاد ، یک بدن و مغز و احساس و فکر است و یا یک آگاهی است ؟ 

چگونه یک آگاهی گسترده می شود و از ابعاد پنهان هستی( درون و بیرون ) ، آگاه می شود ؟ 

٩,٦٣٥
طلایی
٥
نقره‌ای
٦٨
برنزی
١٠٢

١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

آدمیزاد به دنبال سوالاتی که مربوط به گذشته و آینده و فلسفه هست میرود و هزاران توهم و تخیل از آن می سازد 

اما با آنچه که اکنون در خودش تجربه می شود و این لحظه را تبدیل به  لحظه بعد می کند ، برایش سوال نیست  و برایش آشنا نیست .

به سفرهای دور دست می رود 

اما به درون خویش نمی رود . 

این نادانی نوع بشر که هنوز خود را نشناخته ، بخاطر فراموشی علم کهن عرفان باستانی و رو آوردن به علم ماشینی است . 

تمامی اجزاء بدن و مغز و ذهن ، برای پدیدار شدن آگاهی است . 

آگاهی از پنج حس بدن و آگاهی از بخش تفکر و توهم و تصور و تخیل و تجسم  مغز و آگاهی از احساسات مربوط به این بدن که تنها به دنبال غرایز حیوانی است . 

تا اینجا آدمی در حد یک حیوان ، آگاهی از بدن و مغز و ذهن دارد . 

زمانیکه آدمی بتواند یک آگاهی مشاهده گر در خود پدیدار کند که شاهد و ناظر آگاهی های خود باشد ، در مرحله نخست آگاهی های انسانی قرار می گیرد . 

با ادامه جدا کردن آگاهی مشاهده گر از آگاهی های داننده حیوانی ، 

حالا آگاهی بر اساس دریافت کننده های نقاط دیگر مغز و ذهن   پدیدار می شود . 

آگاهی گسترده می شود و تنها بر اساس حس ها و احساسات و تفکر و تعقل حیوانی پدیدار نمی شود . 

با گسترش آگاهی و نفوذ و رسوخ نور آگاهی به نقاط تاریک   بدن و مغز،آدمی از خود آگاه می شود و نقطه تاریک و سوالی برای او باقی نمی ماند . 

او می بیند و می فهمد که در آنجا بیرون و درون وجود ندارد و 

بدن و مغز و ذهن او یک قرینه و انعکاس از جهان هستی است و بالعکس .

او می گوید: جهان در من است و من در جهان هستم . 

منظور از من ، نفس و بدن و مغز و ذهن  نیست ، بلکه آگاهی ست . 

پس آدمی چیزی جز آگاهی نیست . 

او می بیند و می فهمد که تنها آگاهی است که در جهان وجود دارد و همیشه بوده و هست . 

پس اگر آگاهی را از پنج حس بدن و سطوح و طبقات اول مغز و ذهن جدا کنیم ، 

حالا بر اساس موضوعات پنهان و کدگذاری شده  این جهان  ، آگاهی پدیدار می شود . 

حتی به مرحله ای می رسد که می بیند و می فهمد بدون بدن و مغز و ذهن ، 

او هنوز هست،  

تنها و فقط آگاه بودن  .

آگاهی می تواند از ابعادی آگاه شود که جواب تمام سوالات در آنجا هست . 

پس یا با آگاهی خود به سفر می توان رفت و یا با سفینه و ابزار بیرونی . 

سفر با آگاهی خود در یک عمر ۱۰۰ ساله آدمی و یا کمتر کامل می شود ، سفر با ابزار علمی ، ده ها هزار  سال طول می کشد .‌

آگاهی می تواند همین الان از نقاط مختلف جهان هستی آگاه شود ، اما علم ماشینی هزاران سال دیگر  ، می تواند به آنجا برسد .‌

پس با مشاهده و جدا کردن آگاهی خود از بدن و طبقات اول مغز و ذهن ، می توان آگاهی را گسترده کرد .  بدون نیاز به ابزار . 

قائم به ذات خویش بودن . 

ذات آدمی ، همانا نور جان یا یک ذره از خدا هست .  

بعد از این روی من و آئینه وصف جمال

که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند 

٩,٦٣٥
طلایی
٥
نقره‌ای
٦٨
برنزی
١٠٢
تاریخ
١ هفته پیش

پاسخ شما