گستردن آگاهی در ابعاد پنهان هستی
آگاهی به معنای عموم ، یعنی دانستن چیزی . ( دانائی و فهمیدن)
آگاهی در درون ذهن ، یعنی تنها آگاه شدن از چیزی که هست اما دلیلی بر دانستن و شناخت آن چیز ، در آنجا نیست . در واقع تنها یک رویت و مشاهده از چیزها هست و مقایسه و تحقیق و بررسی دیگر اتفاق نمی افتد . ( معرفت و خرد )
آیا آدمیزاد ، یک بدن و مغز و احساس و فکر است و یا یک آگاهی است ؟
چگونه یک آگاهی گسترده می شود و از ابعاد پنهان هستی( درون و بیرون ) ، آگاه می شود ؟
١ پاسخ
آدمیزاد به دنبال سوالاتی که مربوط به گذشته و آینده و فلسفه هست میرود و هزاران توهم و تخیل از آن می سازد
اما با آنچه که اکنون در خودش تجربه می شود و این لحظه را تبدیل به لحظه بعد می کند ، برایش سوال نیست و برایش آشنا نیست .
به سفرهای دور دست می رود
اما به درون خویش نمی رود .
این نادانی نوع بشر که هنوز خود را نشناخته ، بخاطر فراموشی علم کهن عرفان باستانی و رو آوردن به علم ماشینی است .
تمامی اجزاء بدن و مغز و ذهن ، برای پدیدار شدن آگاهی است .
آگاهی از پنج حس بدن و آگاهی از بخش تفکر و توهم و تصور و تخیل و تجسم مغز و آگاهی از احساسات مربوط به این بدن که تنها به دنبال غرایز حیوانی است .
تا اینجا آدمی در حد یک حیوان ، آگاهی از بدن و مغز و ذهن دارد .
زمانیکه آدمی بتواند یک آگاهی مشاهده گر در خود پدیدار کند که شاهد و ناظر آگاهی های خود باشد ، در مرحله نخست آگاهی های انسانی قرار می گیرد .
با ادامه جدا کردن آگاهی مشاهده گر از آگاهی های داننده حیوانی ،
حالا آگاهی بر اساس دریافت کننده های نقاط دیگر مغز و ذهن پدیدار می شود .
آگاهی گسترده می شود و تنها بر اساس حس ها و احساسات و تفکر و تعقل حیوانی پدیدار نمی شود .
با گسترش آگاهی و نفوذ و رسوخ نور آگاهی به نقاط تاریک بدن و مغز،آدمی از خود آگاه می شود و نقطه تاریک و سوالی برای او باقی نمی ماند .
او می بیند و می فهمد که در آنجا بیرون و درون وجود ندارد و
بدن و مغز و ذهن او یک قرینه و انعکاس از جهان هستی است و بالعکس .او می گوید: جهان در من است و من در جهان هستم .
منظور از من ، نفس و بدن و مغز و ذهن نیست ، بلکه آگاهی ست .
پس آدمی چیزی جز آگاهی نیست .
او می بیند و می فهمد که تنها آگاهی است که در جهان وجود دارد و همیشه بوده و هست .
پس اگر آگاهی را از پنج حس بدن و سطوح و طبقات اول مغز و ذهن جدا کنیم ،
حالا بر اساس موضوعات پنهان و کدگذاری شده این جهان ، آگاهی پدیدار می شود .
حتی به مرحله ای می رسد که می بیند و می فهمد بدون بدن و مغز و ذهن ،
او هنوز هست،تنها و فقط آگاه بودن .
آگاهی می تواند از ابعادی آگاه شود که جواب تمام سوالات در آنجا هست .
پس یا با آگاهی خود به سفر می توان رفت و یا با سفینه و ابزار بیرونی .
سفر با آگاهی خود در یک عمر ۱۰۰ ساله آدمی و یا کمتر کامل می شود ، سفر با ابزار علمی ، ده ها هزار سال طول می کشد .
آگاهی می تواند همین الان از نقاط مختلف جهان هستی آگاه شود ، اما علم ماشینی هزاران سال دیگر ، می تواند به آنجا برسد .
پس با مشاهده و جدا کردن آگاهی خود از بدن و طبقات اول مغز و ذهن ، می توان آگاهی را گسترده کرد . بدون نیاز به ابزار .
قائم به ذات خویش بودن .
ذات آدمی ، همانا نور جان یا یک ذره از خدا هست .
بعد از این روی من و آئینه وصف جمال
که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند