"سنگ روی یخ شدن " یعنی چی ؟
٥ پاسخ
درود بر شما 🌺
سنگ روی یخ شدن
مرحوم دهخدا در جلد دوم کتاب ارزشمند امثال و حکم درباره ی این مثل مشهور فارسی نوشته است: در پیش همگنان از برنیامدن حاجت، شرمسار گشتن و توضیح دیگری نداده است.
با توجه به جمله ای که روانشاد علی اکبر دهخدا درباره ی معنی این زبانزد نوشته است، انسان هنگامی سنگ روی یخ می شود که از عهده ی هنر، علم یا مهارتی که دوستانش به او نسبت داده اند، بر نیاید و به همین علت، شرمنده و خجلت زده می شود. در چنین حالتی با تاسف و ناراحتی می گوید: مرا سنگ روی یخ کردید!
به عنوان مثال، هوارداران پهلوانی درباره ی قدرت بدنی او لب به اغراق بگشایند و بگویند: او می تواند وزنه ی ۳۰۰ کیلوگرمی را ببرد بالای دست اما هنگام عمل، به علت عدم آمادگی جسمانی، موفق نمی شود و بدیهی است که به دوستان گزافه گویش می گوید: بدجوری مرا سنگ روی یخ کردید! یعنی اگر جلوتر تعریف و تمجید نمی کردید، من سنگ روی یخ نمی شم.
سنگ روی یخ شدن حالتی است که انسان در مهارت یا هنری که همیشه به راحتی انجام می داده، دچار ناتوانی و شرمساری ناشی از آن شود. درست مثل سنگ که در فصل تابستان کودکان می توانند آن را به راحتی از بستر خشک رودها برداشته، در داخل تیر و کمان قرار دهند و گنجشک شکار کنند. یا کارگران بنایی که با قلوه سنگ، دیوارخانه ای را می سازند.
اگر کسی بخواهد در فصل زمستان از سنگ استفاده کند، یخهایی که پای آن را به زمین دوخته اند؛ توان و کارایی لازم را از سنگ می گیرند. فرض کنید چند قلاده سگ به شما حمله کنند، دست شما بی اراده به سوی زمین دراز می شود که سنگی برگیرد تا شما بتوانید سگ ها را برانید اما هرچه تلاش می کنید، سنگ از زمین جدا نمی شود. زیرا برف و باران شب گذشته در سرمای زیرصفر درجه، سنگها را چنان در یکدیگر چفت کرده است که شما برای به دست آوردن یک عدد سنگ ناقابل، به چکش و تیشه و ابزارهایی از این دست نیاز پیدا می کنید.
سنگ ها هم که همیشه یا ر ومددکار شما بوده اند، با دیدن چهره ی ناامید و مستاصل شما، شرمنده می شوند که نمی توانند خدمتی انجام دهند.
سخن سرای نامدار شیراز، شیخ مصلح الدین، سعدی شیرازی در کتاب مستطاب گلستان، حکایتی را به زیبایی پرداخته که گویای این مثل است.
حکایت
یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او گفت. فرمود تا جامه ازو بر کنند و از ده بدر کنند. مسکین برهنه به سرما همی رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود. عاجز شد، گفت: این چه حرامزاده مرد مانند، سگ را گشاده و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید. گفت: ای حکیم، از من چیزی بخواه، گفت: جامه ی خود می خواهم اگر انعام فرمایی؟ (امیدوار بود آدمی به خیر کسان/ مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان!) سالار دزدان را بر او رحمت آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و در می چند.)
به درستی که سعدی هنرمندی بزرگ است. در قصه ای کوتاه و گویا، مثل سنگ روی یخ شدن را به زیبایی شرح داده است. هر کس جواهر سخن را به پای خوکان بریزد، سنگ روی یخ می شود. هر کس از افراد پست و نوکیسه تقاضایی کند، سنگ روی یخ می شود. هرکس حدّ و حدود خود را نشناسد و بیجا سخن بگوید سنگ روی یخ می شود ولی احتیاط و دوراندیشی و شناخت واقعیت ها به انسان کمک می کند که کمتر در معرض این خطر قرار گیرد.
موفق و سربلند باشید🌺
درود یعنی خجل شدن
یعنی جلو ی
کسانی ضایع
شدن
خجل شدن
۱- کنایه از خجالت و شرمسار شدن و ضایع شدن است.
۲- وقتی کسی با رفتار ناپسند خود، موجب سرافکندگی دیگران می شود به او گفته می شود: فلانی را سنگ روی یخ کردی؛ یعنی آبرویش را بردی و تحقیرش کردی.
۳- شخصی که مورد تحقیر و سرزنش دیگران واقع می شود، به سنگی تشبیه شده که روی یخ ایستاده و هیچ سکونی ندارد؛ به عبارت دیگر می توان این سنگ را با پا به هر سمتی پرتاب کرد و از جایگاه خود تنزل داد.
درواقع توهین های دیگران مانند ضربه زدن به سنگ بنای شخصیت انسان هاست.
یعنی خیط شدن، ضایع شدن،