ترجمه ی He kept on whiling away the time
٢ سال پیش
١٧٣
ترجمه این جمله برای یک داستان.
He kept on whiling away the time. Suddenly he had this pleasant feeling that he had escaped having to decide about the time, which has its own interesting phenomena.
٣١٠
٠
١
٧
١ پاسخ
مرتب سازی بر اساس:
لحظات رو بیهدف سپری میکرد. ناگهان آرامشی عجیب اون رو فرا گرفت؛ گویی از بند تصمیمگیری درباره زمان رها شده بود، زمانی که خود مملو از پدیدههای شگفتانگیز است.
١٦٠,٩٧٥
٤٣
١,٨٤٦
١,٢١٦
٢ سال پیش
١