پرسشها با دستهبندی (زبان فارسی => زبان فارسی => شعر)
ای آنكه جز از شعر و غزل هيچ نخوانی هرگز نكنی سير دل از تُنبُل و ترفند (تُنبُل=مکروحیله) زيبا بود ار مرو بنازد به كسايی چونانكه جهان جمله به استاد سمرقند شعر از کسایی مروزی
بيزارم از پياله وز ارغوان و لاله ما و خروش و ناله كنجی گرفته مأوا دست از جهان بشويم عزّ و شرف نجويم مدح و غزل نگويم مقتل كنم تقاضا ميراث مصطفی را، فرزند مرتضی را مقتول كربلا را تازه كنم تولّا آن نازش محمد پيغمبر مؤبَّد آن سيد ممجّد شمع و چراغ دنيا آن مير سربريده در خاك خوابنيده از آب ناچشيده گشته اسير غوغا/
یک چشم من اندر غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بود و نگریست چون روز وصال آمد او را بستم گفتم نگریستی نباید نگریست
بیرحمتم این چنین چه ماندی (ارحم ترحم) مگر نخواندی
گریان به زمین فتاد بی تاب بر خاک، مراغه کرد چون آب ✏ امیرخسرو دهلوی
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در اب در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست مرا هرلحظه بی تو بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
درود بر دوستان فخیم و ارجمند نظر شما راجب شعر زیر چیست؟ ممنون میشوم نظر خود را راجع به معنی هر قسمت شعر را بگویید و جمله به جمله شعر را معنی کنید سپاسگزارم تندرست و پاینده باشید همه & ...