برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

کافی

/kAfi/

مترادف کافی: بسنده، بس، مشبع، مکفی، وافی، باکفایت

برابر پارسی: بسنده، بایسته، بس
کافی
وس
کافی بودن
اکتفا
کافی و بس
مکفی
همان کافی است
وس
فاقد معلومات کافی
بیسواد
موشکافی و توجه کامل
دقت
کالبد شکافی
تشریح
احسان
enough
جمشید احمدی
باندازه
کافی = یعنی به اندازه ی نیاز، نه کم و نه زیاد = به اندازه = باندازه
نیازعلی شمس
دوستان پارسی گوی گرانسنگ ،
(بَسَند)
را در دهخدا و معین بجویید.
چو ایران نباشد تن من مباد!
محمد رضا بهشتی
ای کسی که عقل ونعمتهایت به میزان وکافی هست
حمیدرضا دادگر_فریمان
بسنده، بس، مشبع، مکفی، وافی، باکفایت
علی باقری
کافی : واژه ایرانی کافی که از دو بخش :کاف(=کاپ،سر) /ی ساخته شده از ریشه آریایی کاپ،کپ به معنای سر می باشد (در لورستان و کوردستان :کپو=سر هنوز هم کاربرد دارد ) این واژه در لغتنامه آلبانی به شکل kufi و به معنای: پایانه، لبه ، مرز ، سقف ، ته ، به کار رفته است .
منبع : An Introduction to Manichean Sogdian by Harvard University (مقدمه ای بر ( لغات) مانوی و سغدی ، تالیف دانشگاه هاروارد. )


نام نویسی   |   ورود