برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

کار

/kAr/

مترادف کار: پیشه، حرفه، شغل، کسب، مشغله، نقش، وظیفه، منصب، عمل، فعل، کردار، امر، ماجرا، ساخت، صناعت، تقدیر، سرنوشت، مرگ، اتفاق، پیشامد، حادثه، ماوقع، مسئله، موضوع، اثر، هنر جنگ، کارزار، کشت وکار، کاسبی
کار آزموده
ورزیده
کار آموز
میلاو
کار اصلی رادارها
ردیابی
کار بدون راه حل
بن بست
کار برجسته
هنر
کار بزرگ و برجسته
شاهکار
کار بزرگ و نمایان
شاهکار
کار بی تأمل
سرسری
کار بی فایده
بیهوده کار
کار بی مزد اجرت
سخره
کار بینندگان
تماشا
کار بیهوده
عبث
کار پزشک
معاینه
کار دشوار
بغرنج
کار سلمانی
اصلاح
کار عبث
الکی
کار عبث و بیهوده
الکی
کار قاتل
کشتن
کار گردان ایتالیایی جاده
فلینی
کار مجری
اجرا
کار ناتمام
کا
کار نسنجیده
دیمی
کار نمایان
هنر
کار و پیشه
اردم
کار و عمل
اقدام
کار یکدنده
لج
کار یکسان
روتین
آلیاژی که برای ساختن سماور به کار می رود
ورشاو
آماده کردن و به کار انداختن
راه اندازی
از واژه هایی که برای ادای احترام به کار می روند
جناب
از کار افتاده
لس
اصلی ترین کار پیش از فیلم برداری
نورپردازی
این بازی دونفره معمولاً به عنوان روشی برای انتخاب کردن در ابتدای بازی های دیگر به کار گرفته می شود
سنگ کاغذ قیچی
این سبزی هم در سالاد و هم در تهیه غذاها به کار می رود
فلفل دلمه ای
این کشور | بهترین نمونه برای جهان است که استراتژی گسترش بنگاه های کوچک و متوسط را برای کاهش بیکاری در کشورش به کار گرفته است
المان
بازداشتن از انجام کار ناشایست
نهی
بازیگر رزمی کار سینمای ژاپن و هالیوود با فیلمهایی چون «داستان پلیس» | «ساعت شلوغی» و «من کی هستم»
جکی چان
برای انجام منظور خود همه کار کردن و خود را به خطر انداختن
به اب و اتش زدن
برای بیان آرزو و تمنا به کار می رود
ای کاش
برای بیان غصه یا تقاضای کمک به کار می رود
ایوای
بزرگ ترین معدن کار مس در جهان
کودلکو
بسته کوچک مدار مجتمع که در رایانه به کار می رود
تراشه
بسیار ریز | کار کوچک
خرده
به برنامه های مبتنی بر وب گفته می شود که برای نگهداری بحث ها و نوشته های کاربرهای یک وبگاه به کار می روند
تالار گفتگو
به عمل فشردن دکمه ماوس در کار با رایانه گفته می شود
کلیک
به وسایل و تجهیزات تازه اختراعی گفته میشود که در انها فناوری نویی به کار رفته باشد و برای انجام کارهای مخصوصی به درد بخورد
ابزارک
به کار بردن
مصرف
به کار بستن
اجرا
به کار خوشنویس آید
دوات
به کار دوختن آید
نخ
به کار زشتی واداشتن
الودن
به کار زشتی واداشتن | ناپاک کردن
الودن
به کار گرفتن چیزی
اعمال
به کار گیری کلمه ای در غیر معنی حقیقی خودش
استعاره
بهره کار تجارت
درامد
پاداش کار نیک
اجر
پس از کار طولانی ضروری است
استراحت
پول و ابزار کار و زمین و مالی که به کار باشد و باعث تولید و بهره دهی و مزدپردازی و دادوستد و توسعه اجتماعی شود
سرمایه
تازه کار و ناشی
مبتدی
تازه کار و نوآموز
مبتدی
تازه کار | ناوارد
دریافت, ناشی
تعمیر کار خودرو
مکانیک
تکرارش حاکی از تعلل در کار است
فس
تکنیکی قدرتمند در سنجش از راه دور لیزری می باشد که مشابه اصول رادار کار می کند
لیدار
جسم خشک و متبلوری که در آب نامحلول است ولی در الکل سرد و در بعضی روغنها حل می شود و برای درمان بعضی از زخمها به کار می رود
یدفرم
چگونگی انجام گرفتن یک کار | فرآیند و جریان
روند
چگونگی انجام گرفتن یک کار | فرایند و جریان
روند
دارویی که به دردهای بعد از جراحی و نقرس حاد به کار میرود
دیکلوفن اکسدیم
در آستر کاری | رنگ کاری و نقاشی به کار می رود
بتونه
در اصطلاح علم اقتصاد | مکانی است که کار قیمت گذاری و خرید و فروش کالا و اوراق بهادار در آن انجام میگیرد
بورس
در برابر کار می گیرند
مزد
در پختن فرنی به کار آید
نشاسته
در سفارتخانه کار میکند
سفیر
در محیط های صنعتی به محوطه ای گفته می شود که در آن مواد خام انبار انباشته می شوند تا بعداً در فرآیند تولید به کار روند
دپو
در کار خیر حاجتش نیست
استخاره
در کار معاملات مسکن است
بنگاهی
در کتابخانه مشغول کار است
کتابدار
در کشتی کار می کند
ملوان
دست از کار کشیدن و نوعی اعتراض
اعتصاب
دستگاهی برقی که برای خنک کردن آب آشامیدنی به کار می رود
ابادانی, ابسردکن
دور ریختنی و به کار نیامدنی
بی فایده
دیر انجام دادن کار در زبان عامیانه
لفت
زمان هایی که افراد کار ضروری برای انجام ندارند و معمولا در این مواقع تمایل به انجام فعالیت های فرح بخش و نشاط آور بیشتر می شود
اوقات فراغت
شاخه ای از علوم فنی که با طراحی | ساخت و راه اندازی دستگاه ها و ماشین ها سر و کار دارد
مهندسی مکانیک
شاخه ای از علوم فنی که با طراخی | ساخت و راه اندازی دستگاه ها و ماشین ها سر و کار دارد
مهندسی مکانیک
شیوه کار یا رفتار
روال
صدمه دیده و از کار افتاده
ناکار
طرح و صورت کار و عمل پیش بینی شده
نقشه
عدد کار خراب کن
سه
عضو از کار افتاده و بی حال
لس
علاقه | امید و شوق نسبت به آینده | کار یا رویدادی
دلگرمی
عنصر شیمیایی رادیو اکتیو که به عنوان منبع نوترون به کار میرود
پلونیم
فلزی سفید که در طب به کار می رود
بیسموت
گازی که در جنگها و اعتصابات عمومی به کار می برند
اشک اور
گناه و کار زشت
فحشا
ماده پخته و متلاشی شده نوعی سنگ که در ساخت وساز به کار می رود
اهک
محل کار پزشک
مطب
محل کار شاطر
ناوایی
محل کار کارمند
اداره
مخلوطی از قیر و شن که برای پوشش خیابان ها به کار می رود
اسفالت
محمد حسین شاه علی
انگلیسی:job/WORKE
عربی:شان.امر
فریبرز باغشمالی
حاصل ضرب نیرو در مقدار جابجایی جسم است. کمیتی است نرده ای یا اسکالر یعنی تنها دارای اندازه یا بزرگی است و با یک عدد آنرا نشان می دهند. یکی از روش های انتقال انرژی است. یکای اندازه گیری آن ’ژول‘ است.
هانیه
انجام دادن چیزی
علی باقری
کار: [ اصطلاح چوپانی ] گوسفندی که گوش های کوچکتری نسبت به گوسفندان معمولی دارد .
علي اميري
کار معنا هاي زيادي دارد که ميتوان به شغل اشاره کرد
علی باقری
لغت اوستایی کار به معنای مردمان سپاه people army است که در واژه کاروان kāravān* (حرکت گروهی از مردمان) و سرکار (رئیس مردمان) و کس‌وکار (کس و کسان) به کار رفته است.
منبع : http://parsicwords.mihanblog.com/
سورن کلهر
واژه‌ی کار در زبان کردی کلهری یک معنا و کاربرد جالب دارد.
(تعلق داشتن)مثال:
علی کار مه. واژه‌ کار دراین عبارت معنای فامیل یا خویشاوند نزدیک می‌دهد.
سورن پرنداور
واژه کار در زبان کردی کلهری یک کاربرد متفاوت نیز دارد.معنای تعلق داشتن را می‌رساند.
مثال:
علی کار مه.( کار در این عبارت به نزدیک‌ترین کسی که فرد با آن قرابت خویشاوندی دارد می‌گویند.این نزدیکی ممکن است فرزند یا برادر باشد.)
ادریس
چیزیکه آن را انجام می دهیگ


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی