برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

چیز

/Ciz/

مترادف چیز: جسم، چی، شی، موجود
چیز
شی
چیز جدیدی را پیدا کردن
کشف
چیز جدیدی ساختن
اختراع
چیز داغ
لبسوز
چیز در هم فشرده
چنته
چیز کم بهتر از هیچ چیز است
کاچی به از هیچی
از هر چیز با زرنگی استفاده کردن
کره از اب گرفتن
باور به خدای یگانه | ایزدی که همه چیز و همه پدیده ها را آفریده یا دربر می گیرد
خرداد
برخورد کردن دو چیز به هم
تماس
به دو چیز نامتناسب بخصوص از لحاظ بزرگی و کوچکی گویند
فیل و فنجان
بی چیز و تهی دست
ناک
بی چیز و فقیر
ندار
بی چیز و ندار
مفلس
بی چیز | ندار
فقیر
پرند ه ای گردن دراز با پاهای تقریباً بلند که همه چیز میخورد
هوبره
پیوند دادن دو یا چند چیز با یکدیگر
تلفیق
چیزی را در معرض فروش گذاشتن به نحوی که هر خریدار قیمت بیشتری نسبت به دیگر خریداران پیشنهاد کند | آن چیز به او فروخته شود
مزایده
چیزی که لازمه چیز دیگر است
مستلزم
چیزی که لازمه چیز دیگری است
مستلزم
حالت بیزاری از دیدن چیز ناپسند
چندش
حالت یا خاصیت یک چیز یا شخص
چگونگی
دو چیز یا نفر دارای یک اسم
همنام
دوختن دو چیز بهم
وصله
سایه هر چیز پس از زوال
فی
صدای به هم خوردن دو چیز فلزی یا چینی
جرنگ
صدای بهم خوردن دو چیز فلزی یا بلور
جرنگ
عوض کردن دو چیز باهم
عوض کردن دو چیز باهم
فرو بردن دو چیز در هم
ادغام
قالی یا هر چیز گستردنی
فرش
قرار دادن چیز ها به طور مرتب
چیدن
هر چیز آمیخته و معلق
آونگ
هر چیز بد و زشت
انر
هر چیز به صورت گرد در آمده
پودر
هر چیز بی جان
جماد
هر چیز پست و زبون
هلاشم
هر چیز تلخ و سمی
زقوم
هر چیز درشت و خشن
زبره
هر چیز زشت
انر
هر چیز زشت و بد
انر
هر چیز ساخته شده از فلز روی
رویین
هر چیز سخت و محکم
چخر
هر چیز شبیه مار
مای
هر چیز صندوق مانند
جعبه
هر چیز گرد
گوی
هر چیز هنوز به کار برده نشده
نو
آنکه همه چیز را بر خود مباح می داند
اباحی
آتش گرفتن چیزی
سوختن
آخر چیزی
ته
از هر چیزی با زرنگی استفاده کردن
کره از آب گرفتن
اشاره به چیزی نامعلوم
بهمان
اصل هر چیز
ام
اطراف چیزی
کناره
افزایش حجم چیزی
ری
افزون خواهی هر چیزی
هفده
افزیش حجم چیزی
ری
انتها یا قعر چیزی
ته
انتهای هر چیز
بون
اندازه چیزی
مقدار
انــدازه عددی هرچیــز
تعداد
اندکی از چیزی
شمه
اول هر چیز
وهله
باز کاویدن از چیزی
ندش
بالای هر چیز
اوج
باوراندن چیزی
تلقین
بخش خارجی هر چیز
بدنه
برجستگی و پیش آمدگی شبیه زبان در چیزی
زبانه
برچسب روی چیزی
اتیکت
برگزیده از هر چیز
وتره
بستن چیزی بر جراحت
ضماد
بنیاد چیزی
مایه
به چیزی چنگ زدن و در آویختن
مسک
به فرمایش امام صادق (ع) | بهترین چیزی که پدران برای فرزندان خود به ارث می گذارند•••است نه مال
ادب
به فرمایش امام صادق(ع) بهترین چیزی که پدران برای فرزندان خود به ارث میگذارند | ••• است نه مال
ادب
به کار گرفتن چیزی
اعمال
بی چیز
مفلس
بی چیزی
نداری
بی چیزی | فقر
نافرمان
بیشترین چیزی که مهاجران را آزار می دهد
رنج غربت
پارچه و کاغذی که بر چیزی پیچند
لفاف
پارچه و کاغذی که برچیزی بپیچند
لفاف
پاره ا ی ا ز چیزی
تکه
پاکیزگی چیزی را از بین بردن
الودن
پوست چیزی را کندن | دانه را در آوردن
تقشیر
پول یا چیزی که داماد به خانواده عروس می دهد
شیربها, شیر بها
پولی یا چیزی که با مکر و فریب از کسی بگیرند
تلکه
تسمه دور چیزی
زهوار
مرتضی امیرخانلو
جوهر
سیدحسین اخوان بهابادی
ترکیب کلمه چیز و مصدر شدن به معنی اتفاق افتادن، مساله ای پيش آمدن است مثال، چیزی شده که ناراحتی؟ البته در گویش شهرستان بهاباد بیشتر به جای کلمه ی چیز از کلمه طور و مصدر شدن به همان معناي بالا استفاده می شود مثال، طوری شده؟
علی باقری
چیز :
دکتر کزازی در مورد واژه ی چیز می نویسد : (( چیز در پهلوی چیش čiš و تیس tis بوده است . چیز در بیت در معنی شعر به کار رفته است و ناچیز در معنی آنچه تا زیانش لاشه ای می خوانند ))
ز آغاز باید که دانی درست،
سر ِ مایه ی گوهران، از نخست؛
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آمد پدید
معنی بیت : برای شناختن آفرینش نخست می باید چهار آخشیجان را بشناسی که پدیده های جهان از پیوند و آمیختگی آنها با یکدیگر پدیدار شده اند .آفریدگار از نیست هستی را پدید آورده است ، تا بدین گونه توانایی خویش را آشکار به دارد.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 188 )
به نظر می رسد چیز در پهلوی چیش čiš و تیس tis با واژه ی انگلیسی thing به معنی : چیز, شیء, جامه, متاع, اسباب ماده, جنس, و..از یک ریشه باشد

حمیدرضا دادگر_فریمان
جسم، چی، شی، موجود،شیی


نام نویسی   |   ورود