برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

پیکر

/peykar/

مترادف پیکر: اندام، بدنه، تن، جثه، جسد، جسم، کالبد، هیکل، ریخت، صورت، هیات، تصویر، نقش، نگاره، پیکره، تندیس، مجسمه، رقم، پرچم، درفش، رایت، علم، لوا
پیکر
کالبد, جسم, تن
پیکر انسان
اندام
پیکر تراش
مجسمه ساز
پیکر تراش ایتالیایی
برنینی
پیکر مرده
جسد
پیکر و اندام
جثه
پیکر و جسم
تن
پیکر و قالب
تن
تناور و دارای پیکر درشت
تنومند
دارای پیکر درشت
تنومند
بزرگ پیکرترین جانور پستاندار خشکی ها
فیل
بسیار عظیم پیکر
سترگ
پیکرتراش فرانسوی
رودن
تن و پیکر
کالبد
جسم و پیکر
بدن
تارا
Monument
علی باقری
پیکر:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " پیکر" می نویسد : (( پیکر، در دری کهن ،در معنی نقش و نگار به کار می رفته است .نمونه را ،در داستان "رستم و سهراب " ، هژبر در پاسخ سهراب از دودمان های پهلوانی ایران و نگاره های درفش هایشان می‌پرسد ،درفش ها را "شیرْپیکر" و " گرگ پیکر " و "خورشید پیکر "باز می نماید. پیکر در پهلوی پهکر pahikar یا پتکر patkar بوده است .این واژه ، در پارسی باستان پتی کره patı - kara بوده است در معنی نگار و نقش. ستاک واژه کَر است که در "کردن " نیز کاربرد یافته است . همین ستاک را در واژه ی پیکار نیز که در پهلوی پهکار pahikār یا پتکار patkār بوده است .باز می‌توانیم یافت. ))
((شنودند کانجا یکی مهترست
پر از هول شاه اژدها پیکرست))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 284.)


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی