برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیوند

/peyvand/

مترادف پیوند: اتصال، پیوستگی، ربط، ازدواج، مواصلت، نکاح، وصال، وصل، بستگی، خویشی، رابطه، نزدیکی، اتحاد، اتصال، ارتباط، انتساب، بند، ربط

متضاد پیوند: انفصال
پیوند
رابطه
پیوند ازدواج
زناشویی
پیوند دادن دو یا چند چیز با یکدیگر
تلفیق
پیوند داشــتن
ارتباط
پیوند دهنده
رابط
پیوند رود ودریا
مصب
پیوند زناشویی
نکاح
اولین انجام دهنده پیوند قلب
کریستین بانارد
اولین پزشکی که موفق به پیوند قلب شد
بارنارد
چسبیده و پیوند شده
چلگرد
در یاخته (سلول) | نوعی دستگاه انتقال انرژی است که موجب می شود انرژی شیمیایی موجود در مواد غذایی با عمل فوسفوریلاسیون اکسیداتیو | به صورت پیوند های پر انرژی فسفات (A•T•P) ذخیره شود
میتوکندری
نخستین جراح پیوند قلب
بارنارد
نوعی پیوند در شیمی
یونی
پاک پیوند
پاک نژاد
پدیده ای اقتصادی که از بروز هم زمان بالا رفتن نرخ رشد تورم و پایین آمدن رشد اقتصادی به وقوع می پیوندند
رکود تورم
دوستی وپیوند قلبی
علاقه
صد پیوند
تاج خروس
صادق ظریف
جوش
پریناز
پیوستن
تیام از اصفهان
پیوستگی . اتصال
Ali
ارتباط
علی باقری
پیوند : به انواع آرایش های شناخته شده ی آجرچینی دیوارها اطلاق می شود .(اصطلاح بنایی و ساختمان سازی)
حمیدرضا دادگر_فریمان
انتساب،ارتباط،پیوستگی
علی باقری
پیوند: در پهلوی پتوند patwand بوده است.
((که این نامه را دست پیش آورم
به پیوند گفتار خویش آورم.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 217.)


نام نویسی   |   ورود