برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

وابسته

/vAbaste/

مترادف وابسته: خویش، خویشاوند، قریب، قوم، متعلق، منسوب، غیرمستقل، بسته، متوقف، مربوط، مشروط، منوط، موقوف، تابع، مطیع، منقاد، پابند، طفیلی، متصل، مرتبط، ملحق، اتاشه

متضاد وابسته: مستقل
وابسته به صحرا و بیابان
لردی
وابسته نظامی
اتاشه
عضو یا وابسته به یک حزب
ارگان
موسسه سینمایی وابسته به نیروی انتظامی
ناجی هنر
نوعی اختلال التهابی مزمن و وابسته به دستگاه ایمنی
سندرم شوگرن
کسی که دارای املاک وسیع زراعی و رعایای بسیار وابسته به زمین بود و آنها را با زمین خرید و فروش می کرد و از هرگونه حقوق اجتماعی محروم نگه می داشت
فیودال
یک سرویس کنفرانس تصویری که وابسته به سیسکو است
وباکس
صدف
علاقه مند
علی دوستی نوگورانی
توابع
امیر توکلی
منوط
الهه
علاق داشتن به کسی
مهسا افضلی
علاقه داشتن به کسی
اریان
بسته شدن با کسی یا چیزی
علیرضا جان
متصل
مبینا جون
متصل شدن
علی باقری
وابسته ( ادبیات): مقیّد
دکتر کزازی واژه ی"وابسته " را در نوشته های خود به جای " مقید " بکار برده است.
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۴۴.
امیر مهدی
علاقه داشتن به کسی یا چیزی
محمدعلی مدهوش طوسی
به کسی یا چیزی که نیاز داریم
بیتا
چسبندگی و عادت کردن به یک کس یا چیز


نام نویسی   |   ورود